
آیت الله منتظری در نوار تاریخی اش از احمد خمینی و وزارت اطلاعات به عنوان دو عاملی که از «مدت ها قبل» بدنبال این اقدام بودند یاد می کند.اما آیا احمد خمینی می توانست بدون مشارکت و هدایت نزدیکترین افراد به رهبر آن همه اقدامات بنیادی هم چون پایان جنگ و برکناری آیت الله منتظری و ... را یک تنه پیش ببرد؟ آیا درست تر نیست که وی را «یکی از» اعضای راس هرم تصمیم سازی و تصمیم گیری دانست، در این صورت دیگر اعضای این جمع چه کسانی بوده اند؟
در ماه های بعد از جنایت، همه در حالت تعلیقی ابدی به سرمی بردند و بیمناک بودند که سرنوشت ما چه خواهد شد؟ در همین وانفسا بود که خبری به صورت درگوشی در کل بند پیچید. آقایان طرح دیگری برای تصفیه زندان دارند و می خواهند دوباره بازماندگان را غربال کنند و عده ای را باز اعدام و بقیه را آزاد کنند!/ روز موعود فرا رسید. زندانیان تک به تک نزد هیئتی جدید فرستاده شدند. سئوال هیئت روشن بود قرار است یک راهپیمایی در برابر دفتر سازمان ملل علیه گروهک ها انجام شود آیا در این راهپیمایی شرکت می کنی و علیه گروهکت شعار می دهی و پلاکارد دستت می گیری؟ فردی که این سئوال را با من در میان گذاشت برخوردی بسیار سرد و لحنی بسیار خشن و تهدیدآمیز داشت. پاسخم یک کلمه بود. آرام گفتم: «نه»! با فریاد و تشر گفت «شماها اصلاح ناپذیر هستید». به یکی از دوستانت که قبل از تو آمده بود و شالی به گردنش بسته بود هم گفتم که با همین شال آویزانت می کنیم. و با ناراحتی و خشم گفت بیرون بروم.
دکترین امنیت ملی ایران دچار نوعی «عقبماندگی تاریخی» است چرا که در سیاست داخلی اش به جای آزادی و دموکراسی،به ارعاب دست می زند و در سیاست خارجی اش در هنگامی که بسیاری از چپهای ضد امپریالیست در نظریات و شیوههای مبارزهشان و یا فلسطینیها با به رسمیت شناختن فرمول دو سرزمین، در نحوه مواجهه با اسرائیل تجدید نظر کردهاند؛ حاکمان ایران همچنان شعار دشمن ستیزی و نابودی استکبار و محو اسرائیل سر میدهند/ هم چنین دارای «فریب کاری» در بهره گیری از شعارهای خارجی برای سرکوب داخلی و نیز پوشاندن دیگر مقاصد در شعارهای فریبندهای همچون دفاع از حرم است/ و نیز دچار «فساد» در دنبال کردن منافع مافیاهای اقتصادی در پشت شعارهای امنیت ملی و درنوردیدن مرزهای ملی در رقابتهای سیاسی داخلی است.
پیروزی سی بر صفر حداقل تشکیل یک فراکسیون قوی را نوید میداد تا این نمایندگان ضمن فعال بودن در حوزه وظایف مجلس، به یکی از مولفههای موثر در فضای سیاسی کشور تبدیل شوند.اما قدمهای نخستین چندان امیدوارکننده نبوده است. جدا از عدم برنامهریزیها و تخصیص وقت کافی و نیز عدم برخورد مسئولانه، برخی افراد نیز فرصتطلبانه سعی کردند وارد بده و بستان با دیگر طیفها در جهت منافع شخصی خود شوند/ مردم کالای اعتمادشان را به چکهای مدتدار عدهای فروختهاند که صاحبان امضای بسیاریشان را نمیشناختهاند، اما پشت این چکها را افراد «شناختهشده»ای امضا کردهاند. حالا این شناخته شدهها نیز مسئولیتهایی دارند که به نظر میرسد در این مدت در انجام آن کوتاهی کردهاند.
جاهطلبی امالمفاسدی است که بیشتر هنجارشکنیهای اخلاقی در سیاست از آن نشات میگیرد. فرد جاهطلب برای رسیدن به مقصود خود چه در ساخت بزرگ قدرت و چه در بسترهای کوچکتر آن، به آب و آتش میزند. جاهطلبی نزدیکترین فاصله را برای تخریب و حذف نه تنها نیروی مقابل خود بلکه حتی رقبای داخلی خود با شیوه های غیراخلاقی دارد// شاید حسادت، باورنکردنیترین خصلت جاه طلب ها باشد. اگر روزی داستان حسادتهای برخی مشاهیر دنیای سیاست و قدرت نوشته شود شگفتانگیزترین کتاب طول تاریخ خواهد شد! از حسادتهای عشقی گرفته تا حسادتهای سیاسی. از حسادت حتی به خویشان و نزدیکانشان گرفته تا به رقبایشان. جاهطلبی و حسادت دو روی یک سکهاند.
اینک می توان آشکارا سه گرایش درونی را در بلوک سیاسی که خواهان «اصلاح/ تغییر» تدریجی و مسالمت آمیز در وضع موجوداند و در میان حامیان جنبش سبز؛ اصلاح طلبان دوم خردادی؛ طیف ملی – مذهبی ها؛ جمهوری خواهانو دیگر افراد و نیروهای متنوع حامی این راهبرد مشاهده کرد/// شاید بتوان این سه گرایش را گرایش محافظه کار دولت/ انتخابات محور(محافظه کاربه معنایی که در علوم سیاسی به کار می رود)، گرایش رادیکال جامعه محور (و به تعبیری رادیکال سبز) و گرایش میانه با استراتژی ترکیبی (دولت - جامعه مدنی) نام گذاری کرد. این نامگذاری ها صرفا توصیفی است و از هرنوع داوری ارزشی مثبت و منفی تهی است...
نکته مهم این جاست که علیرغم اینکه «تعامل» بهترین روش برای یک رئیس جمهور نظام (که جایگاهی متفاوت با مسند اپوزیسیونی دارد) در رابطه با رهبر نظام است؛ اما صورت مسئله به این سادگی نیست. چرا که رهبر در برخی اگر نگوییم بسیاری از موارد اصلا تعامل ناپذیر است و موضع سرسختانه ای دارد/ محمد خاتمی علیرغم گفتار درمانی و طرح آرام سخنانی بدیل رهبر، اما معمولا سعی می کرد چالش صریحی با گفتار رهبر نداشته باشد، برخلاف برخی مواقع در مواضعی که هاشمی و روحانی می گیرند. این روحیه و رویه می تواند هم از اعتماد به نفس بالاتر آنها نشات بگیرد و هم از وضعیت کنونی بیماری رهبر. در این رابطه اما زبان روحانی و هاشمی زبان الکن و منفعلانه ای است. آنها تا شدت تبلیغات و فشارها زیاد می شود سر را خم می کنند تا موج بگذرد. در این رابطه اما می توانیم به یک زبان واقعا موجود دیگر اشاره می کنیم: زبان علی مطهری...