
از منظر تحول خواهان شروع بحث سیاست از اینکه حکومت بماند و اصلاح شود یا اصلاح ناپذیر است و باید برود، نیست. آنان از منظر زندگی مردم به سیاست می نگرند/ هدف تحول خواهان گذار تدریجی از استبداد دینی به حکومتی دموکراتیک و جدایی دین و دولت و رفع تبعیض همه جانبه با استفاده ازهمه ابزارهای موثر است. سیاست ورزی موکول به یک ابزار(انتخابات و یا انقلاب مردمی) نیست. گذار به دموکراسی یک شکل تک سناریویی آنگونه که اصلاح طلبان و سرنگونی طلبان تصور می کنند، ندارد و روند گذار می تواند متنوع و گاه منحصر به فرد باشد/ تحول خواهان نگاه مثبت (البته مشروط) به همه ابزارهای تغییرهمچون صندوق رای- مطالبه محوری صنفی- اعتصاب اقتصادی و مدنی- اعتراض خیابانی دارند.

ریشه مشکل به سوء مدیریت بر میگردد. سوء مدیریت به عدم شایسته سالاری و این نیز به ساخت بنیادی قدرت مبتنی بر تبعیض و اساس این تبعیض نیز به حاکمیت یک اقلیت نالایق بر اکثریتی است که محروم از اعمال نظر و تمایل خویش است. این اقلیت متکی بر «ولایت فقیه» است. تمرکز قدرت بدون مسئولیت و دربسته به روی رای ملت. بیت قدرتی که حتی به رای اکثریت در انتخابات استصوابی نیز تن نمی دهد و دولت های غیرهمسو را ناکارآمد می کند. سیاستهای داخلی و خارجی این هسته سخت و بیت قدرت و ولایت علت العلل همه مصائب ماست/ اختلاف اما از آنجا آغاز می شود که افراد و جریانات به فکر چاره جویی دردهای مملکت وعلت العلل آن می افتند...