
اگر دربرابر تقلب محدود در انتخابات 84 ایستادگی صورت می گرفت شاید تقلب وسیع و سازمان یافته 88 اتفاق نمی افتاد/ داعیه کروبی ها این است که سپاه و بسیج در انتخابات برخی شهرها مانند اصفهان به نفع احمدی نژاد تقلب کرده اند و گرنه وی به دور دوم انتخابات نمی رسید. آنها می گویند تمایل طرفداران آقای هاشمی که دست بالا را در وزارت کشور وقت داشتند این بود که هاشمی بالا بیاید و فکر می کردند وی به سادگی احمدی نژاد را شکست خواهد داد. بنابراین چشم بر این تقلب بستند و از آن به عنوان یک انتخابات سالم دفاع کردند/ کروبی ها معتقدند اگر شیخ مهدی به دور بعد می رفت معلوم نبود هاشمی که به سمبل منفی حکومت تبدیل شده بود بتواند بر او غلبه کند. بنابراین آنها احمدی نژاد که بزعم خودشان حریف ضعیف تر بود را ترجیح دادند. حریفی که بعدا به شدت از او شکست خوردند.
در انتخابات محافظه کاران به کارنامه دولت احمدی نژاد باختند و میانه روها میوه برجام را چیدند. مردم اما با رای خود خواستند روحانی برجام را به فرجامی که توقع دارند یعنی بهبود وضعیت زندگی شان برساند/ انتخابات شورای های دوم که اکثر نیروهای سیاسی حضور داشتند اما مردم نیامدند و انتخابات مجلس هشتم که لیست های انتخاباتی موسوم به لیست خاتمی رای نیاوردند و شکست خوردند هشدار آمیزانه در برابر دیدگان همه است. هر چند معمولا دوره های ریاست جمهوری در ایران دو دوره ای است اما نباید از ترفندهای رقیب زخم خورده و ضعف های دولت اعتدالی در دوره ای که شمارش معکوسش آغاز شده غافل بود. وقتی صحنه فعالیت سیاسی در ایران بیش از پیش انتخابات محور می شود مردم ایران رفتارهای غافلگیرانه زیادی می کنند. این رفتارها همیشه خوشحال کننده نیست/ پیام انتخابات سی بر صفر را طیف اعتدالی و اصلاحی نیز باید بشنود. این پیام فقط برای یک طرف نیست.
حاکمان امنیتی- نظامی پرونده های سیاسی و عقیدتی همیشه باید از حساسیت های حقوق بشری افکار عمومی جهانی و نهادهای مرتبط با آن هراس و نگرانی داشته باشند.به هیچ بهانه و یا حتی دلیل واقعی، اما فرعی؛ نباید این اصل مهم نقض شود. هر گونه تضعیف صدای حقوق بشری علیه نقض حقوق بشر در کشورهای استبدادی، خواسته و ناخواسته خدمت به سرکوب و شکنجه و نقض حقوق انسان های بی پناه و تحت ستم در مبارزه نابرابرشان است. دستگاه های اطلاعاتی این نوع حکومت ها نیز با حیل مختلف سعی در تخریب و تضعیف این صدا و فعالان حقوق بشری (که بالطبع به سان دیگر افراد می توانند دارای نقاط ضعف فردی مانند جاه طلبی و یا بعضا دارای خطاهای سیاسی و ... در برخی کنش های سیاسی شان نیز بوده باشند) خواهند کرد. همگان باید مراقب باشند به صورت ناخواسته درزمین آنها بازی نکنند و یا توسط افراد متصل به نهادهای اطلاعاتی و امنیتی به چنین بازی های آلوده و خطرناکی کشیده نشوند ...
اگر رئیس جمهور نخواهد نه راه خاتمی و نه راه احمدی نژاد را برود و الگوی رفسنجانی رئیس جمهور نیز دیگر منتفی است یعنی نه گفتار درمانی بی حاصل و یا کم حاصل و نه نزاع و قهر و غضب علنی پس باید با چه زبان و به چه نحو رفتاری با رهبر مواجه شود؟ به نظر می رسد حداقل دو زبان و راه به عنوان بدیل مدل های قبل مطرح است: زبان کارشناسی و افکار عمومی// بحث «کارشناسی» مبتنی بر «امنیت ملی» (نه شعارها یا جهت گیری های ارزشی مبتنی بر دموکراسی و رای اکثریت که آقای خامنه ای آن را مایه «خسارت» دانست و یا حقوق بشر و حتی قانون اساسی و فصول و اصول برزمین مانده آن که نسبتش با گفتار رهبر نسبت جن و بسم الله است!) شاید تنها دریچه و معبری باشد که می تواند دیواره ستبر و جزمی گفتار رهبر پا به سن گذاشته و عصبانی از نتایج انتخابات را تا حدی تحت تاثیر قرار دهد و وی و پیروانش را تاحدی خلع شعار کند و گاه بین آنها شکاف بیندازد...
خروجی و نتیجه این دو تفسیر از رای مردم به دو رویکرد متفاوت در امتداد راه می رسد. نقطه اوج این تفاوت نسبتی است که باید بین اصلاح/ اعتدال طلبان با جریان مقابل و به خصوص با راس هرم سیاسی وبه طور مصداقی بین رئیس جمهور و رهبر برای تحقق «همه وعده ها»ی انتخاباتی حسن روحانی برقرار شود.آیا آنها هم چون امثال خاتمی هم چنان باید آشتی جویانه بدنبال همراه کردن رهبر با خود باشند و یا هم چون امثال هاشمی باید به جریان مقابل برای گرفتن امتیاز فشار بیاورند و یا راه سوم و ترکیبی از این دو نیز متصور است. به علت ساخت دوگانه قدرت در جمهوری اسلامی همیشه بین رهبر و رئیس جمهور چالش و کشمکشی نهان و آشکار وجود داشته است. جدا از مدل های آقای بنی صدر و یا محمود احمدی نژاد که به نزاع و یا کشمکش آشکار کشیده شد، مدل های خاتمی و هاشمیِ رئیس جمهورنیز وجود دارد. روحانی راه کدام یک را باید برود و یا می تواند راه جدیدی را در پیش گیرد؟ این ها مسائلی راهبردی و بنیادی است...
فضای تهران دارد بتدریج اما به سختی انتخاباتی میشود، شهرستانها هم همینطور. خدا کند موجی راه بیفتد و در یک وزنکشی سیاسی در حد همین حداقلخواهی سلبی درس خوبی به حاکمان بدهد. این به همت و تلاش بچههای کف خیابان – البته خیابان انتخابات – در شهرهایی که رقابت در آنها معنادار است بر میگردد تا مردم را قانع کنند که همین حد ابراز وجود و ابراز نظر کردن و نه گفتن در برابر کسانی که در سیاست خارجی میخواهند به سیاستهای تنشزاشان ادامه بدهند و در برابر غرب به روسیه فرصتطلب و معاملهگر تکیه کنند و در منطقه هم میخواهند سرمایههای ملی را در جنگهای نیابتی بیحاصل و ضد منافع ملی ما هدر دهند و در داخل هم در را بر همان پاشنه قبل بچرخانند و دنبال نفوذی بگردند، در برابر سیاستهای میانهروانهای که میخواهند در جهان و منطقه و در داخل هم تا حدی تعامل کنند؛ ارزش و اهمیت قمار کردن انتخاباتی را دارد
انتخابات پیش رو میدان آزمون رویکرد حداقل خواهی است در مقایسه با رویکردهای تحریم و مطالبه محوری و مشارکت (با داشتن نامزدهای اصلی و موثر) که اینک نقاط ضعف و قوت هریک قابل ارزیابی است. البته با شاخص هایی که ابتدا باید روشن و یکسان شود. در این باره بعد از انتخابات بیشتر می توان به بحث پرداخت/ انتخابات خبرگان در این دوره اهمیت بسیار بیشتری از انتخابات مجلس دارد. تا آن جا که می ارزد برای ورود یا عدم ورود برخی افراد بدان «ریسک» حداقل خواهی را بسیار بیشتر از انتخابات مجلس (در حوزه هایی که رقابتی نسبی وجود دارد) پذیرفت و قمار خبرگان داو هوس برانگیزتری دارد!
به نظر می رسد به تدریج یک پوست اندازی تاریخی در حد یک انشعاب در جریان ولایی (اصول گرا) اتفاق افتاده است که شاید تا هنگامی که رهبر کنونی زنده و در راس قدرت است خود را به وضوح و تمامی در عرصه سیاسی نمایان نکند. چرا که همه افراد این جریان بر محور ولایت و تبعیت از آن به صف شده و از نردبان قدرت و ثروت بالا آمده و از رانت های آن بهره مند شده اند، ولی در هنگامی که این محور و نردبان وجود نداشته باشد آن گاه می توان انتظار ظهور و بروز های شگفتی را در عرصه ابراز نظرها و نیز رفتارهای سیاسی داشت.

به دعوت دوستان «رسام» مالزی چند جلسه درسگفتار در باره روش تحلیل سیاسی برگزار کردم. سعی کردم اندک اندوخته و تجربه ام را جمع بندی کرده و به صورت روش مند برای این عزیزان علاقه مند مطرح کنم.
شیوه «تجسمی» تحلیل، را از روش تحلیل «تفهمی» ماکس وبر در حوزه جامعه شناسی الهام گرفته ام که با مقداری بازسازی، برای تحلیل حوزه سیاسی به کار برده ام.
تصور می کنم کارآگاهان پلیس (وقتی به بازسازی صحنه جرم می پردازند) و مربیان و آنالیزورهای فوتبال (وقتی بازی احتمالی بازیکنان تیم خود و حریف را بازسازی می کنند) نیز از همین روش استفاده می کنند.
امید که مفید افتد و از نقد و نظر بعدی دوستان علاقه مند، پس از مطالعه این نوشتار، بهره مند شوم.
از عزیزان «راه سبز ایرانیان مالزی»(رسام) که این فرصت را برایم فراهم کردند و نیز در آماده سازی آن تلاش وافری داشتند، صمیمانه سپاسگزارم.
شعارهای انتخاباتی هم هویت و سمت و سوی سیاسی نامزدها را مشخص می کند و هم اگر متکی بر نیازها و مطالبات واقعی مردم باشد میتواند میزان رأیآوری آنها را بالا ببرد. به نظر میرسد به طور مثال شعارهای ذیل میتواند حامل هم جهت گیریهای سیاسی یک نامزد خواهان تغییر باشد و هم دارای حالت و درونمایه دوبعدی ملی و محلی با هم بوده و برای اقشار وسیع مردم جاذبه داشته باشد. شعارهایی که می توانند سرتیترهایی برای برنامه های ذیل خود باشند: مبارزه با فساد؛ رفع تبعیض؛ «اولویت منافع ملی»(در روابط بین الملل بر اساس «تعامل» با کشورهای مختلف جهان)؛ آزادی های قانونی...