
چپروی نکنید را بسیار خواهید شنید(وباید هم شنید و بدان عمل کرد)؛ اما راستروی نکنید را هم بشنوید. بزرگترین راست روی ندانستن «قدر» خود و «فرصت» فراهم آمده است// امیدواریم این دوستان «فرصت» بسیاری داشته باشند، اما از فرصت کنونی به خصوص در فضای انتخاباتی میتوانند بیشترین بهره را برای بسط آرام و بیسروصدای تشکیلاتی در سراسر کشور ببرند. به جای جلسات و بحثهای آییننامهای و اداری و حتی سیاسی طولانی و مکرر و پایانناپذیر بهتر است «تخصیص» وقت و البته انرژی بیشتری برای حضور مستقیم در شهرها و شهرستانها برای بدنه سازی و فعالسازی حزب داشته باشند. متأسفانه تجربه تلخ معاصر به همه ما نشان می دهد که احزاب میآیند و میروند اما افراد و آموزههای درونیشده آنهاست که میمانند!
دو درس و تاثیری که می توان از برخاستن از رویای هسته ای انتظار داشت این است:
الف- به اقتصاد نمی توان فرمان داد! میدان اقتصاد؛ میدان سیاست نیست که بتوان به آن فرمان داد. اقتصاد ولایت پذیرنیست! اقتصاد حکم حکومتی نمی پذیرد. اقتصاد را نمی توان در خیابات سرکوب کرد و یا به حبس کشید و به سلول انفرادی انداخت. اقتصاد قواعد خاص خودش را دارد.
ب- نمی توان تناسب قوای بین المللی را نادیده گرفت! عرصه بین المللی عرصه داخلی نیست که بتوان با سلاح تزویر مذهبی و یا با توپ و تشر و سرکوب و ارعاب آن را منکوب و مرعوب کرد و یا به پشتوانه در آمدهای نفتی قوه قضائیه و قدرت خفیه و خوفیه و قهریه و رسانه بی حیا و وقیح ملی به استخدام قدرت بی حد و حصر در آورد. عرصه بین الملل قواعد و مناسبات سخت خود را دارد.
روی دوم سکه فساد و غارت اموال مردم توسط نزدیکان به قدرت در دولت گذشته تحت عنوان فروش نفت، دور زدن تحریمها و...؛ در نحوه قراردادهای ظالمانه و بلاهتآمیزی که به ناچار و یا به علت کاردان نبودن افراد دست اندر کار (اگر نگوییم احتمالا در مواردی آلوده به رشوه و فساد) با دول خریدار عمده نفت ایران منعقد شده؛ به تدریج آشکار میشود.
هم چنین نباید غفلت کرد که گه گاه شنیدههای جدی به گوش میرسد که بخشهایی از اموال و داراییهای ایران در خارج از کشور خارج از مسیرها و قراردادهای حقوقی رسمی بلکه به اسم افراد حقیقی است. شناسایی این بخش از اموال و داراییهای ملت ایران نیز خود حکایت دیگری دارد.
قدرت مسلط بر ایران؛ به خصوص راس هرم سیاسی، با مذاکرات هسته ای بیشتر به دنبال حل مشکلات اقتصادی بارفع تحریم هاست. هر چند گفته شده این مذاکرات آزمونی برای مذاکره با آمریکایی ها در دیگر مسائل است؛ اما مجموعه عناصر و عوامل در کنار یکدیگر نشان می دهد آنها نیازمندند که نوعی منازعه خفیف با آمریکا را در گفتمان مشروعیت بخش قدرت مستقر در ایران هم چنان و همواره حفظ کنند.
دوران تغییر رهبر جمهوری اسلامی، «مهم ترین فرصت برای بزرگترین رفرم» در جمهوری اسلامی است. نباید این فرصت تاریخی را از دست داد. مخصوصا برای کسانی که به تغییر و اصلاح در حد رئیس جمهور و حتی چند نماینده مجلس بها می دهند، اصلاح جایگاه و شخص و رفتار «رهبر» با قدرتی چندین برابر رئیس جمهور و مجلس و طول مدتی بسیار بیشتر امری خطیرتر و استراتژیک تر است؛ هر چند ممکن است بسیاری از نیروهای تحول خواه و حتی اصلاح طلب به لحاظ فکری؛ اعتقادی به این اصل فقهی و سیاسی نداشته و آن را به لحاظ مذهبی «شرک» و به لحاظ سیاسی ضددموکراسی و ضدملی بدانند.
در درون هدی چه گذشت که به این تصمیم رسید. برای او نفس اعتراض مهم بود نه نتیجه اش. و این اخلاق «وظیفه گرا» ست و نه اخلاق «نتیجه گرا». و بالاتر از آن؛ اگر در آن لحظه زلزله ای می آمد و کل آدمیان کره زمین را نابود می کرد و تنها او یک نفر زنده می ماند؛ هدی باز همین اعتراض را می کرد. می خواست در درون خودش و با وجدان خودش کنار بیاید؛ هاله را مظلومانه کشتند. من نباید هیچ عکس العملی نشان دهم؟ نه فقط در برابر ظالمان وقاتلان هاله. در برابر جهان و هستی. در برابر خودم و وجدانم. مطمئنم باز هدی اعتصاب می کرد تا لب مرگ . نه صرفا به عنوان اینکه ظلم را اگر مغلوب نمی توان کرد رسوا می توان ساخت که اخلاق «وظیفه» است ولو «نتیجه» ای حداقل در افق دید کوته نگر پراگماتیست های میمینمالیست نداشته باشد. بلکه این بار به خاطر «فضیلت». نفس فضیلت.
نکته مهم قابل ذکر در مورد هر فرد که برخی می توانند غیرمسئولانه آنها را جاسوس یا حقوق بگیر و عامل اسرائیل یا آمریکا یا اطلاعات ایران بدانند این است که باید به مجموعه مواضع فرد در کنار هم توجه کرد و حتی با قابل نقد دانستن بخشی از مواضع یک فرد اما با کنار هم قرار دادن آن با دیگر مواضع وی برخورد منصفانه و جامعی با وی داشت و بی مهابا و با خشم وعصبانیت وی را عامل اسرائیل و آمریکا یا اطلاعات ایران ندانست. ضمن آن که اساسا نقد و آسیب شناسی با برخورد براندازانه و فحاشی و تخریب شخصیت و توهین به افراد مرز روشن وساده و آشکاری دارد. به خصوص وقتی افراد مورد نقد از سوهای مختلف ماجرا؛ چهره های شناخته شده و مورد احترام عده کم یا زیادی حداقل در حوزه فعالیت خود (اعم از حوزه سیاست و فعالیت مدنی و حقوق بشری و رسانه ای و...) باشند.
اطلاعات با شیوه های گوناگون سعی می کند افرادی را وادار به همکاری خود سازد. برخی از این افراد بعد از مدتی شرم و حیای اولیه و عذاب وجدان خود را از دست داده و با توجیهاتی درونی، با طیب خاطر به همکاری می پردازند و حتی برای جذب افراد جدید به اطلاعات تلاش می کنند. اما برخی دیگر از این افراد بعد از رهایی از فشارها و اضطراب های اولیه؛ دچار عذاب وجدان می شوند و دوستان شان را در جریان می گذارند و دست رد به سینه اطلاعات می زنند. بعضی نیز راه میانه ای را در پیش می گیرند و بدون اینکه به اطلاعاتی ها "نه" بگویند اما دوستان شان را در جریان می گذارند و حتی تصریح می کنند آنان پیش وی چیز مهمی را واگویه نکنند و برخی نیز کلا از جمع های سیاسی دوستان شان فاصله می گیرند تا مجبور به دادن اطلاعات آن ها به نیروهای امنیتی نباشند و در برابر فشار نیروهای امنیتی برای رفتن به جمع های سیاسی با توجیهات مختلف مخصوصا مشکلات زندگی و... طفره می روند.
خبرها و شنیدههای جدی حکایت از آن دارد که در سالیان اخیر «مسئول» میز اسرائیل در اطلاعات سپاه به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیر و پس از ماهها بازجویی اعدام شده است. همین اتفاق در سال گذشته برای «مسئول» میز اسرائیل در وزارت اطلاعات نیز اتفاق افتاده و او نیز همان فرجام هم ردیف خود در اطلاعات سپاه را داشته است. همه گان می دانیم وقتی «مسئول» میز اطلاعاتی یک کشور در یک نهاد امنیتی، جاسوس همان کشور از آب در می آید یعنی چه و چه فاجعه ای به بار آورده و تبعات ویرانگرش چقدر می تواند هم چنان ادامه داشته باشد.
آقای هاشمی در سالهای اخیر جهتگیریهای مثبتی داشته است . علیرغم برخی مواضع گاه عجیب به طور مثال درباره مسئله رفع حصر رهبران جنبش سبز. اما اشتباه وی در باره طرح مکرر «شورای رهبری» در مواقع مختلف چه دلیلی جز فراموشی وی دارد؟ هرچند نمیتوان با اطمینان علت این اشتباه را تبیین کرد.