
گفتگوی زیتون با رضا علیجانی؛ انتخاباتی با شعار«صرفه جویی برای حکومت؛ رفاه برای ملت»!//در این شعار دیگر مسئله فساد؛ اختلاس یا کلاهبرداری نیست. حیف و میل منابع عمومی با تصمیمات سیاسی حاکمیت است/ شعارهایی از جنس «اگر چرخ سانتریفیوژها می چرخند، چرخ اقتصاد هم باید بچرخد» میتوانند در جذب افکار عمومی موفق شوند. این نوع شعارها در حوزههای «مرزی» است یعنی سرمرز خط سرخ های حکومت که در آن دوره پرونده هسته ای بود. این بار میتواند حیف و میل وسیع و غیرشفاف منابع ملی ایران در منطقه و به خصوص سوریه را هدف قرار دهد. موضوع این است که ملت ایران «پولی برای خرج کردن» در سوریه و دیگر جاها ندارد. منطق معروف «چراغی که به خانه رواست؛ به مسجد حرام است»...
وقتی این هسته سخت قدرتمند امنیتی و اقتصادی شدت عمل نشان می دهد در واقع دنبال دو هدف است: یکی دفاع از بقای خودش و دوم استمرار شیوه اش برای حفظ نظام. به عبارت روشن تر این هسته سخت و اتاق توطئه علیه هر گونه اصلاح و تعدیل و اعتدالی در قدرت مستقر وقتی کشتار می کند در 67 و یا قتل های زنجیره ای راه می اندازد در دهه 70 و یا سرکوب می کند در جنبش سبز و یا اینک هر گونه گوشه چشمی به پرونده های گذشته سرکوب و کشتارش و یا پرونده های اقتصادی اش را با شدیدترین عکس العمل پاسخ می دهد تنها به فکر ترساندن و ارعاب نیست بلکه حرکتش عکس العملی در دفاع از خودش است. خود خودش. صیانت از ذات!
آیت الله منتظری در نوار تاریخی اش از احمد خمینی و وزارت اطلاعات به عنوان دو عاملی که از «مدت ها قبل» بدنبال این اقدام بودند یاد می کند.اما آیا احمد خمینی می توانست بدون مشارکت و هدایت نزدیکترین افراد به رهبر آن همه اقدامات بنیادی هم چون پایان جنگ و برکناری آیت الله منتظری و ... را یک تنه پیش ببرد؟ آیا درست تر نیست که وی را «یکی از» اعضای راس هرم تصمیم سازی و تصمیم گیری دانست، در این صورت دیگر اعضای این جمع چه کسانی بوده اند؟
دکترین امنیت ملی ایران دچار نوعی «عقبماندگی تاریخی» است چرا که در سیاست داخلی اش به جای آزادی و دموکراسی،به ارعاب دست می زند و در سیاست خارجی اش در هنگامی که بسیاری از چپهای ضد امپریالیست در نظریات و شیوههای مبارزهشان و یا فلسطینیها با به رسمیت شناختن فرمول دو سرزمین، در نحوه مواجهه با اسرائیل تجدید نظر کردهاند؛ حاکمان ایران همچنان شعار دشمن ستیزی و نابودی استکبار و محو اسرائیل سر میدهند/ هم چنین دارای «فریب کاری» در بهره گیری از شعارهای خارجی برای سرکوب داخلی و نیز پوشاندن دیگر مقاصد در شعارهای فریبندهای همچون دفاع از حرم است/ و نیز دچار «فساد» در دنبال کردن منافع مافیاهای اقتصادی در پشت شعارهای امنیت ملی و درنوردیدن مرزهای ملی در رقابتهای سیاسی داخلی است.
پیروزی سی بر صفر حداقل تشکیل یک فراکسیون قوی را نوید میداد تا این نمایندگان ضمن فعال بودن در حوزه وظایف مجلس، به یکی از مولفههای موثر در فضای سیاسی کشور تبدیل شوند.اما قدمهای نخستین چندان امیدوارکننده نبوده است. جدا از عدم برنامهریزیها و تخصیص وقت کافی و نیز عدم برخورد مسئولانه، برخی افراد نیز فرصتطلبانه سعی کردند وارد بده و بستان با دیگر طیفها در جهت منافع شخصی خود شوند/ مردم کالای اعتمادشان را به چکهای مدتدار عدهای فروختهاند که صاحبان امضای بسیاریشان را نمیشناختهاند، اما پشت این چکها را افراد «شناختهشده»ای امضا کردهاند. حالا این شناخته شدهها نیز مسئولیتهایی دارند که به نظر میرسد در این مدت در انجام آن کوتاهی کردهاند.
جاهطلبی امالمفاسدی است که بیشتر هنجارشکنیهای اخلاقی در سیاست از آن نشات میگیرد. فرد جاهطلب برای رسیدن به مقصود خود چه در ساخت بزرگ قدرت و چه در بسترهای کوچکتر آن، به آب و آتش میزند. جاهطلبی نزدیکترین فاصله را برای تخریب و حذف نه تنها نیروی مقابل خود بلکه حتی رقبای داخلی خود با شیوه های غیراخلاقی دارد// شاید حسادت، باورنکردنیترین خصلت جاه طلب ها باشد. اگر روزی داستان حسادتهای برخی مشاهیر دنیای سیاست و قدرت نوشته شود شگفتانگیزترین کتاب طول تاریخ خواهد شد! از حسادتهای عشقی گرفته تا حسادتهای سیاسی. از حسادت حتی به خویشان و نزدیکانشان گرفته تا به رقبایشان. جاهطلبی و حسادت دو روی یک سکهاند.
اینک می توان آشکارا سه گرایش درونی را در بلوک سیاسی که خواهان «اصلاح/ تغییر» تدریجی و مسالمت آمیز در وضع موجوداند و در میان حامیان جنبش سبز؛ اصلاح طلبان دوم خردادی؛ طیف ملی – مذهبی ها؛ جمهوری خواهانو دیگر افراد و نیروهای متنوع حامی این راهبرد مشاهده کرد/// شاید بتوان این سه گرایش را گرایش محافظه کار دولت/ انتخابات محور(محافظه کاربه معنایی که در علوم سیاسی به کار می رود)، گرایش رادیکال جامعه محور (و به تعبیری رادیکال سبز) و گرایش میانه با استراتژی ترکیبی (دولت - جامعه مدنی) نام گذاری کرد. این نامگذاری ها صرفا توصیفی است و از هرنوع داوری ارزشی مثبت و منفی تهی است...
نکته مهم این جاست که علیرغم اینکه «تعامل» بهترین روش برای یک رئیس جمهور نظام (که جایگاهی متفاوت با مسند اپوزیسیونی دارد) در رابطه با رهبر نظام است؛ اما صورت مسئله به این سادگی نیست. چرا که رهبر در برخی اگر نگوییم بسیاری از موارد اصلا تعامل ناپذیر است و موضع سرسختانه ای دارد/ محمد خاتمی علیرغم گفتار درمانی و طرح آرام سخنانی بدیل رهبر، اما معمولا سعی می کرد چالش صریحی با گفتار رهبر نداشته باشد، برخلاف برخی مواقع در مواضعی که هاشمی و روحانی می گیرند. این روحیه و رویه می تواند هم از اعتماد به نفس بالاتر آنها نشات بگیرد و هم از وضعیت کنونی بیماری رهبر. در این رابطه اما زبان روحانی و هاشمی زبان الکن و منفعلانه ای است. آنها تا شدت تبلیغات و فشارها زیاد می شود سر را خم می کنند تا موج بگذرد. در این رابطه اما می توانیم به یک زبان واقعا موجود دیگر اشاره می کنیم: زبان علی مطهری...