دوستان «ميدان زنان»
با سلام و سپاس از فرستادن كتابچهتان و با تبريك آغاز سومين سال فعاليتتان، بويژه در جامعهاي كه هر كاري نيمهكاره ميماند و هر جمعي متفرق ميشود.
در رابطه با مطالب كتابچه «نه! به همه مظاهر بنيادگرايي» و جمع «ميدان زنان» چند نكته به نظرم ميرسد:
● كار همسو و جمعي كردن، كنشگر بودن و تنها «حرف» نزدن و جلسه نگذاشتن و تئوريبافي نكردن؛تلاش براي تلفيق «ذهن» و «عين»، «تئوري» و «عمل» و «انديشه» و «استراتژي»؛ اهميت دادن به «جمعبندي»؛ كلاننگري و نگاه تركيبي و در نظر گرفتن «نظامهاي درهمتنيده اجتماعي»؛ در نظرگيري نسبت جنبش زنان هم با جنبش «عام» دموكراسيخواهي و هم با ديگر جنبشهاي «خاص» (مانند اقوام و...)؛ توجه تركيبي هم به بالا يعني به مسائل ناشي از سياستهاي رسمي در حوزه زنان و هم به پايين يعني مسائل ناشي از عرف و سنت؛ پذيرش لزوم همهگفتارهاي موجود در جنبش زنان ضمن ناكافي و غيرجامع دانستن آنها؛ و... از نقاط قوت كتابچه ارسالي و نيز حركت جمع شماست.
● نقد صحيح و دقيقي بر گفتار «برابري خواهي حقوقي» به ويژه در رابطه با عدم جامعيت و فراگيري و غفلت از ساختارهاي اجتماعي – اقتصادي كه بازتوليدكننده تبعيضاند، مطرح كردهايد. اما در همين فصل مشخص نكردهايد كه گفتار مطلوب خود شما كدام است، چون در ادامه به نقد گفتار نوانديشي ديني و گفتار سوسياليستي نيز دست زده و ضمن لازم شمردن همهشان، اما آنها را نيز جامع ندانستهايد.
● با وجود نقد رويكرد صرفا «حقوقي» به مسائل زنان، اما ظاهرا خروجي و محصول نهايي گفتار و كنش شما، مشابهت فراواني با رويكرد حقوقي دارد (قانون بيسنگسار، حق تابعيت مادري براي فرزندان و...). البته اين امر به تنهايي هيچ اشكالي ندارد. اما به نظر ميرسد برخي تفاوتها در مباني فكري – استراتژيك شما در برخورد با مسائل زنان و تأكيد بر «جامعنگري» ميبايست نتايج و بازتابهايي نيز در نتيجهگيري نهايي و خروجي عملي و به عبارتي استراتژي شما داشته باشد و آن را جامعتر و كاملتر از رويكرد صرفا حقوقي كند. البته خميرمايهها و جوانههايي از اين جامعنگري در آموزههاي شما وجود دارد (مانند دقت بر عرف و سنت، توجه به گفتار نوانديشي ديني و ...، ولي به نظر ميرسد هنوز قوام نيافته و به خروجي و استراتژي مشخص و برنامه عملي روشني (مثلا در گستردهتر كردن ارتباط اجتماعي با تودههاي وسيع زنان، توجه به «آموزش» و...) نرسيده است.
جوانههاي آگاهي جنسيتي در بسياري از افراد و طيفهاي تودههاي وسيع زن ايراني قابل مشاهده است (يكي از يافتههاي تحقيق ميداني دكتر پرويز پيران در رابطه با زنان كه در چند شماره مجله چشمانداز به چاپ رسيده و پرسشگران اين تحقيق را به شگفتي انداخته، نشانگر وجود و گستره همين «آگاهي» است). اما فعالان حوزه زنان به عنوان بزرگترين و فعالترين جنبش «خاص» (در كنار جنبش «عام» دموكراسيخواهي) نتوانستهاند ارتباط چندان فعالي با تودههاي وسيع و مستعد زنان ايراني برقرار كنند. من بخشي از اين امر را ناشي از فقدان حساسيت بر اين موضوع و بخشي از آن را ناشي از ضعف آگاهي و فقر تئوريك در جنبش زنان در رابطه با مسائل عرفي، سنتي و مذهبي در جامعه ايران (در چارچوب مسئله بزرگتر «فقر تئوريك» اكثر جنبشهاي فعال، در حوزههاي مختلف در ايران) ميدانم.
● يكي از مظاهر نكتهاي كه در بالا به آن اشاره شد آگاهي و شناخت بسيار اجمالي و مبهم (و بعضا مخدوش) دوستان ميدان زنان و كتابچه «نه»، در رابطه با نوانديشي ديني در مقايسه با ديگر گفتارهاست.
«ديدن»، دقت و به رسميت شناختن لزوم حضور همه گفتارها، امري بسيار مثبت است، اما همانگونه كه از مفاد كتابچه برميآيد شناخت شما از مثلا گفتار «سوسيال فمنيسم» و «لايههاي متنوع» آن (كه در ص 20 با آگاهي كامل و به دقت به سه بخش و گروه از اين گفتار اشاره كردهايد) بسيار وسيعتر و روشنتر از گفتار فمنيستي نوانديشي ديني است. در صفحه 18، در توضيح اين گفتار در ابتدا به درستي به «طيف گستردهاي از طرفداران فقه پويا (در مقابل فقه سنتي) تا عقلگرايان ديني» اشاره كردهايد. «طيفي» ديدن اين گفتار در ابتدا (شبيه طيفي ديدن گفتار سوسياليستي) اين انتظار مثبت را پديد ميآورد كه احتمالا با اين طيفها آشنايي داريد (اهميت و ضرورت اين آشنايي به خاطر نفود قابل توجه مذهب در ايران، هم در ميان جامعه و هم در ساخت قدرت، و نيز به ويژه به خاطر مذهبي بودن بخش وسيعي از تودههاي زن، براي «ميدان زنان» بايد دو چندان باشد). اما جملات غيردقيق و نادرست بعدي نشان ميدهد كه اين آشنايي بسيار محدود است. چرا كه در ادامه گفته شده: «نوانديشي ديني بر اين اعتقاد است كه ميتوان از فقه شيعه تفاسيري جديد و سازگار با واقعيات جامعه امروز ارائه داد» (ص19) و سپس آمده: «در سالهاي اخير به دنبال ارائه تفاسيري از دين درباره زنان هستند كه با موازين دنياي امروز و مباني حقوق بشر سازگار باشد» و در ادامه به «تمركز بر مشاركت سياسي و دفاع از سهميه 30 درصدي براي زنان» اشاره شده است.
دو گزاره يادشده بيانگر آشنايي هم «غيردقيق» و هم «محدود» با نوانديشي ديني (و از جمله گفتارها و فعالان آن در حوزه زنان) ميباشد.
شما خود در ابتداي اين قسمت بر «طيفي» بودن اين گفتار و فعالان آن اشاره كرده و به درستي از «طرفداران فقه پويا تا عقلگراها» را توصيف نمودهايد، اما بلافاصله در تعريف اين طيف گفتهايد كه آنها ميخواهند از «فقه شيعه» تفسيري جديد ارائه دهند. در حالي كه صرفا طرفداران به اصطلاح فقه پويا چنين نظري دارند و از قضا همه نوانديشان ديني (اعم از شريعتي و سروش و ...) گفتاري خارج از فقه و در تقابل با آن دارند و «پويا شدن فقه» را ناممكن ميدانند. توضيح كاملتر آن كه در بين متفكران و صاحبنظران در حوزه انديشه ديني در ايران، جدا از سنتيها و بنيادگراها؛ دو طيف را ميتوان از هم تفكيك كرد: رفرميستها يا اصلاحطلبان حوزوي (مانند مطهري و امروزه كديور، قابل، محقق داماد، بجنوردي، مهريزي – بويژه در حوزه زنان – و...) و نوانديشان ديني كه گفتاري مقابل روششناسي (متدلوژي) و منبعشناسي حوزوي دارند و گفتار حوزه و فقه را قابل اصلاح نميدانند. يكي كردن اين دو گفتار بسيار نادرست است (مانند يكي كردن چپ نو و سوسياليسم انساني مثلا با گفتار حزب توده است). بنابراين نبايد گفتار متأثر از نوانديشان ديني را با گفتار رفرميستهاي حوزوي يكي دانست، هر چند بخشي از رفرميستهاي حوزوي نيز امروزه از مطالبات زنان (و حداقل از بخشي از آن) حمايت ميكنند و سخنان نويي دارند و حتي برخي پيشينيان خود (مثل مطهري) را نقد ميكنند. آقاي مهريزي (و در مواردي خانم وسمقي) نمونه خوبي براي اين طيف هستند. آقاي مهريزي در مقوله زنان اطلاعات وسيعي در حوزه سنتي دارد. اما نبايد گفتار ديني در حوزه زنان را به گفتار طرفداران فقه پويا محدود كرد و «حاشيه» (رفرميستها) را به جاي «متن» (نوانديشان ديني) نشاند.
اما اشاره بعدي كتابچه به «تمركز بر مشاركت سياسي» نشانه باز «محدودنگري» دوستان ميدان زنان به فعالان زن در حوزه نوانديشي ديني است. اينك در حوزه زنان صرفا زنان جبهه مشاركت داراي رويكرد يادشده هستند. (ضمن آنكه تأكيد زنان در جبهه مشاركت به حضور در مجلس، هر چند امري كاملا ذهني است ولي الزاما به معناي محروميت ديگران هم نيست).
قطعا شما از جريانات و طيفهاي فعال در حوزه سياست در ايران مطلعايد و به تفاوت بين جريان ملي – مذهبي، نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز، جبهه ملي و... كه جريانات اپوزيسيون و منتقد خارج از نظام كه پيشينهاي از قبل از انقلاب تاكنون دارند، با جرياناتي چون جبهه مشاركت، مجاهدين انقلاب و... كه اينك اصلاحطلبان و منتقدان درون نظام هستند و سابقه گفتار اصلاحطلبانهشان به دوران اخير پس از اصلاحات (نيمه دوم دهه 70) برميگردد، وقوف داريد. در حوزه زنان نيز صرفا متأثرين از جبهه مشاركت اينك بر مشاركت سياسي به معناي شركت در انتخابات و ورود به قدرت، حمايت ميكنند، در حالي كه بخشهاي ديگر اپوزيسيون برخوردهاي متفاوت و متنوعي دارند و مثلا جريان ملي – مذهبي در انتخابات اخير مجلس اصلا اعلام عدم شركت نمود. رويكرد فعالان زن در اين جريان نيز رويكرد صرفا حقوقي و يا صرفا سياسي نيست.
من آمادگي گفتگوي تفصيليتر در اين حوزه؛ چه به لحاظ درونمايههاي فكري جريان رفرميست مذهبي و نيز جريان نوانديشي ديني (از جمله و بويژه در حوزه زنان) و مخصوصا در رابطه با طيفهاي متأثر از نوانديشي ديني قبل از انقلاب (و مشخصا دكتر شريعتي و...) و چه به لحاظ سير سياسي و كاركردهاي آن و از جمله فعاليت در حوزه زنان (در ساليان اخير) در اين طيف، را در آينده دارم.
● اشاراتي گاه به گاه در كتابچه ميدان زنان به مسئله اقوام و يا به كارگيري واژگاني متأثر از ادبيات معطوف به جنبش خاص قومي در ايران، مشاهده ميشود. به نظر ميرسد اگر در اين حوزه دقت و اشراف بيشتري به كار گرفته شود بهتر و بيشتر به نفع شما خواهد بود. مثلا در صفحه 7 به دوگانه زن شيعه فارس و زن سني بلوچ اشاره شده است. به كارگيري دوگانه سني – شيعه صحيح است اما دوگانه فارس – بلوچ نادرست ميباشد.
ما زبان «فارسي» داريم اما قوم «فارس» نداريم. «قوم فارس» برساخته ذهني برخي قومگراهاي كنوني (بويژه در بين پانتركيستها)ست. جنبش حقخواهي اقوام يكي از جنبشهاي «خاص» در ايران است كه مطالبات عموما به «حقي» نيز دارند. اما در اين حوزه نيز «فقر تئوريك» و گاه غلبه «برخورد احساسي» به جاي برخورد جامعنگر و استراتژيك وجود دارد.
در كتابچه شما نيز گاه واژگاني متأثر از ادبيات و چالشها و بحثهاي پلميكي كه در حوزه مباحث اقوام در جريان است مشاهده ميشود (مانند به كارگيري تعابير شوونيسم و راسيسم در ص23) كه به نظر ميرسد از دقت كافي برخوردار نيست. در صورت نياز در اين باره نيز ميبايست تفصيليتر گفتگو كرد.
● به گمان من حوزه مطالعات (و حتي مطالبات) زنان، حوزه «زنانه» نيست؛ مطالبات زنان نه زنانه! (يعني نبايد صرفا زنها در آن حضور داشته باشند) و ضمن قبول استقلال و خودمديريتي جنبش زنان، نبايد در اين حوزه تفكيك جنسيتي (مثل آرايشگاههاي مردانه، زنانه!) صورت گيرد. اما اينك اين تفكيك در ايران، به صورت نهفتهاي صورت گرفته است.
همچنين اگر چه جنبش زنان يك جنبش «خاص» است اما اولا اين جنبش، به خاطر دربرگيري وسيع مخاطبانش، بزرگترين جنبش خاص در ايران ميباشد و ثانيا، به خاطر همين درگيري نيمي از جامعه و نيز ارتباط نيمه ديگر با همين نيمه؛ مسائل زنان مسائل صرفا «بخشي» (با اصطلاح مديريتي) نيست بلكه مسائلي «كلان» ميباشد. مسئله «قومي» در ايران ميتواند يك مسئله «بخشي» تلقي شود و حتي مسائل صنفي نيز. اما مسائل زنان نميتواند مسئله «بخشي» محسوب شود.
به علاوه آنكه در هر يك از جنبشهاي خاص، به ويژه زنان، بايد علاوه بر نگاه «بخشي»، نگاه «فراگير و كلان» نيز وجود داشته باشد. يعني مثلا طرفداران حقوق قومي نميتوانند به مسائل ملي بيتوجه باشند و يا طرفداران حقوق صنفي كارگران نميتوانند صرفا از مسائل به حقي چون قراردادهاي دائمي و جمعي، حق اعتصاب، حقوق بيمهاي مختلف و...، سخن بگويند و به مسئله «توسعه» بيتوجه بمانند. نگاه جامع و تركيبي در هر يك از اين حوزهها اهميت فراواني دارد. بر اين اساس در جنبش زنان نيز ضمن توجه به مسائل، حقوق و مطالبات زنان، نبايد صرفا زنمحورانه به جامعه و زندگي نگريست و مرد، خانواده و جامعه در اين گفتار بيتوجه و «بيتبيين» باقي بماند. مهم نيست درونمايه اين تبيين چه باشد (ولو «ضدمرد») اما نميتواند مسكوت بماند (همان گونه در گفتار قومي يا صنفي – طبقاتي نميتواند هويت و منافع ملي، و يا رشد و توسعه مغفول واقع شود).
به نظر من مسئله جنبش زنان، مسئله يك اقليت قومي و يا زباني نيست، مسئله نيمي از جامعه و در يك نگاه ژرفتر مسئله همه جامعه است، اما نگاه و ادبيات جنبش زنان، گاه ادبيات بخشي يك «اقليت» است. گويي زنان نيز يا خود را دست كم ميگيرند و يا هنوز نميخواهند آن چنان ارتفاع بگيرند كه علاوه بر تئوريها و مدلهاي «بخشي»، تئوريها و مدلهاي «كلان» براي كليت جامعه نيز توليد و تبليغ و ترويج كنند. در اين باب نيز سخن بسيار است.
● در رابطه با بحث مربوط به سكسواليته و بدن زنان پيشنهاد و توصيهام اين است كه توجه و تأكيدتان بر اين امر در چارچوب يك تئوري پخته و كارشده (داراي وجوه سلبي – اثباتي) باشد نه صرفا در راستاي يك خواسته بر حق اما عكسالعملي و بدون «چشمانداز» تئوريك – استراتژيك مشخص. تجربه عملي از مشروطه تاكنون نشان داده است كه اين امر نه صرفا در بالا و قدرت، بلكه در پايين و جامعه نيز مسئلهاي شديدا حساس است كه بايد با عمق و دقت كافي به آن نزديك شد. و به درونمايههاي فكري، احساسي، و خودآگاه و ناخودآگاه جامعه ايراني و كلا برخي حساسيتها و تفاوتهاي تاريخي شرقي، ايراني، اسلامي در برابر فرهنگ و الگوي غربي، وقوف و اشراف داشت و با نگاهي مدرن، الزاما از يك مدل و رويكرد خطي «جهاني» پيروي نكرد و با رويكردي كه امروزه پست مدرن ناميده ميشود «تنوع» را ديد و به رسميت شناخت. اين البته به هيچ وجه نبايد به معناي ناديده گرفتن و يا لاپوشاني كف حقوقي و حداقل مشترك جهاني به عنوان حقوق بشر در مورد زنان باشد. من در اين حوزه تنها ميخواهم توجهي هم نظري و «تئوريك» و هم «استراتژيك» و كاركردي را با دوستان در ميان بگذارم. چون قدرتهاي مستبد و مرتجع در تاريخ ايران از اين حوزه ضربات زيادي را براي ايجاد تفرق و انشعاب و گاه اضمحلال و نابودي بر روشنفكران و منتقدان و فعالان مقابل خود وارد كردهاند.
● من روي نگاه «شرقي، ايراني، اسلامي» به مسئله زنان تأكيد دارم و صرفا توجه به «جزمانديشي ديني» (ص24) را تبييني ناكامل و ناكافي از وضعيت كنوني زن ايراني ميدانم.
● در كتابچه اشارهاي منفي به مسئله پاركهاي زنان و «فضاهاي تاكنون مختلط» كردهايد. به نظر ميرسد با اين امر نيز بايد چندجانبهتر برخورد كرد. جدا از «نيت»هايي كه در پشت يك عمل قرار دارد و ما نميتوانيم اينك با قطعيت به آنها برسيم (چون در همين دولت زمزمههايي از حضور زنان در ورزشگاهها نيز مطرح شد!)، اما حضور آزادانه زنان در يك پارك و «تجربه» راحتي و آزادي آن، عليرغم هر نيتي كه عاملان اين طرح داشته باشند، در هنگام خروج آنها از اين نوع پاركها و حضور در اجتماع و سختگيريهاي شديدي كه در ديگر مناطق و نقاط وجود دارد، ميتواند عاملي براي مقايسه و رسيدن به «آگاهي» جنسيتي و ايجاد «انگيزه»اي براي حركت جهت رفع تبعيض باشد. به اين نكته نيز ميتوان توجه كرد.
● موضوع محوري كتابچه شما در رابطه با «نوبنيادگرايي» نيز درك استراتژيك كاملا مثبت و درستي است كه اينك در همه حوزهها، از جمله در حوزه زنان، با آن مواجهايم. همين امر ميتواند محور وحدتي جبههاي و فراگير بين گرايشات مختلف در جنبش زنان باشد.
● به گمان من پيگيري مطالبات زنان در ايران كنوني بر دوش سه طيف تحولخواهان غيرديني، نوانديشان ديني و رفرميستهاي ديني است. هر يك مزيتها و نواقصي دارند و هر كدام در حوزههايي صاحب نفوذ و قدرت و اثرگذارياند. البته ميزان فعاليت و پيگيري اين سه طيف يكسان نيست و تحولخواهان غيرمذهبي نقش بيشتري در اين ميان دارند. اما بايد توجه داشت كه هر قدر به سمت تودههاي اجتماعي زنان ميرويم نقش مذهبيها و يا نقش مذهب قابلتوجهتر ميشود (اين امر هم نه صرفا در رابطه با تودههاي كمسواد و يا در رابطه با شهرستانهاي درجه چندم، بلكه حتي در بين دانشجويان دختر در دانشگاه شريف! نيز مصداق دارد كه من خودم آن را تجربه كردهام). از اين امر به هيچ وجه غفلت نكنيد. (من بحثي در اين باره در سمينار زن و نوانديشي ديني و نيز در كانون مدافعان حقوق بشر داشتم كه فشردهاي از آن را ضميمه همين نوشته برايتان ارسال ميكنم). كتابچه شما به خوبي و به دقت به اين «دربرگيري» و لزوم همه گفتارها توجه و تأكيد كرده بود، اما به نظر ميرسد درون هر يك از اين سه طيف نيز تنوع و گاه متأسفانه تشتت وجود دارد. اين «تشتت» تأسفبار كه در حوزههاي سياسي و مدني و... نيز وجود دارد، عمدتا يا ريشههاي فردي و «رفتاري» دارد و يا ناشي از عدم تجربه ما ايرانيها در قواعد كار جمعي و شيوههاي دوستانه و قانونمند حل اختلاف ميباشد. ما با درونمايه فكري و ناخودآگاه قومي (به تعبير يونگ) جمعي ايراني كه نگاهي ثنوي (سياه- سفيدي) به جهان، انسانها، روابط و... دارد، زندگي و عمل ميكنيم. اين نگاه و روحيه ثنوي،گاه مانع كار همسو و مشترك ما ميشود. ما ديگران را يا دوست يا دشمن تلقي ميكنيم؛ سفيد يا سياه. اما كار جمعي عمدتا در منطقه خاكستري صورت ميگيرد. به نظر ميرسد جنبش زنان نيز مانند جنبش سياسي دموكراسيخواه، نيازمند نقد و بررسي رفتاري و خودانتقادي براي ايجاد انگيزه براي همسويي و كار مشترك و وحدت در عين كثرت و نيز دستيابي به شيوههاي دموكراتيك حل اختلاف و مهمتر از همه روحيات دموكراتيك و اهل تسامح و كوتاه آمدن از ايدههاي فردي و نيتهاي شخصي جهت حركت و همسويي جمعي است.
دقت، متانت، جامعنگري، نگاه باز، روحيه در برگيرنده و... كه در جايجاي كتابچه به چشم ميخورد، اين انتظار را براي امثال من ايجاد ميكند كه آرزومندانه به آينده بنگرد و وحدت و الفت و همكاري بيشتري در جنبش زنان، عينيترين و باانگيزهترين جنبش كنوني جامعهمان، را انتظار داشته باشد. با سپاس و آرزوي مقاومت و موفقيت و سرحالي و سربلندي هميشگي.
رضا عليجاني
ضميمه: فشرده بحث رضا عليجاني براي سمينار زن و نوانديشي ديني
جنبش زنان و ضرورت گفت و گوي دروني درباره
مباني متدلوژيك و استراتژيك
بخش مهمي از تحول و توسعه در جامعه ما مشروط و معلول تغيير وضعيت زنان در ايران است. چند سالي است فعاليتي مستقل در حوزه زنان شكل گرفته است كه خود مدير و سخنگوي خويش است.
مهمترين اثر ماندگار و ريشهدار انقلاب شكوهمند مردمي بهمن 57 در ايران ايجاد شكافي خللناپذير و تغييري برگشتناپذير در سنت متصلب مسلمانان سنتي ايراني در باره زنان بوده است (وارونه پيامد واپسگرايانهاي كه در ساخت قدرت و قوانين برآمده از آن داشته است).
حركت ساليان اخير زنان (از طيفهاي مختلف رفرميست مذهبي، نوانديش مذهبي و نوانديش غيرمذهبي) به دنبال اتصال و همگوني مجدد فرهنگ و مطالبات نوخواهانه و تحولطلبانه با وضعيت اجتماعي و سياسي و قوانين حقوقي حاكم بر زنان از سوي حاكميت در ايران ميباشد.
گفتوگوي دروني و همگرايي و همكوشي حداكثري سه رويكرد يادشده يكي از لوازم اثرگذاري تدريجي، كارآمد و ماندگار فعاليتهاي فعالان حقوق زنان، در وضعيت «عيني و واقعي زندگي» روزمره زنان ايراني است. بر اين اساس نوانديشان مذهبي (اعم از زنان و مردان) وظيفه مهمي در ايجاد گفت و گو دارند، همگفتوگوي دروني و هم گفتوگو با طيفهاي سنتي اصلاحطلب (هر چند به دلايل اقتصادي و طبقاتي و نيز كنترلهاي سياسي و امنيتي، ملاحظهكارتر از قبل از انقلاب هستند) و هم با تحولخواهان غيرمذهبي (هر چند گاه به علت نزديكبيني و خودمركزگرايي، با يك خطاي استراتژيك؛ به بياعتنايي و ناديده گرفتن تحولخواهان مذهبي ميپردازند).
از اين رو به نظر ميرسد در رابطه با هر يك از اين سه گفت و گو نكات و نقاط مهم و حياتي وجود دارد كه ميتوان برخي از آنها را چنين برشمرد:
برخي نكات مبنايي در گفت و گوي دروني نوانديشان ديني
● عقبماندگي عمومي نوانديشان مذهبي در ايران (بجز استثنائاتي چون شريعتي) نسبت به انديشمندان دو حوزه بزرگ ديگر در جهان اسلام (شبهقاره هند – جهان عرب) و طرح مباحث بسيار كلي و غيرمعطوف به موارد مشخص توسط آنان.
● بحث درباره «وضعيت دوصدايي» كنوني (نه در عصر نزول) در متون مقدس در رابطه با زنان (و اينكه در مجموع، عليرغم انجام اصلاحاتي جدي به نفع زنان، اما فرادستي مردان و سلطه جنسيتي آنان، بنا به اقتضائات اساسي تاريخي، حفظ شده است) و اهميت كليدي اين بحث و وقوف بر آن براي هر گونه رويكرد و دغدغه اصلاحطلبانه.
● تبيين دقيق و صريح رويكرد نوانديشانهاي كه با عناوين مختلف فرم – محتوا، ثابت – متغير، ذاتي – عرضي و... بر «تاريخيت كامل» برخي احكام منصوص، با توجه به مباني اعتقادي و اخلاقي ديني تصريح كرده و از اين منظر بر «توحيد» و «عدالت» جنسيتي (كه در صدر اسلام از سوي برخي زنان پيرامون پيامبر نيز مورد توجه بوده)، و پيامد آن اصل اساسي رفع ظلم و تبعيض جنسيتي، تأكيد ميكند.
بر اين اساس و در راستاي رويكرد «تاريخي – الهامي» به دين، علاوه بر توحيد و عدالت جنسيتي، برخي اصول و شاخصها و معيارهاي كلي و موضوعه (مانند اصل كرامت زن و مرد، رابطه مبتني بر مودت و رحمت و آرامش بين آنان، همساني سرشتي و جايگاه فردي و اجتماعي و حقوقي آنان، تنظيم عرفي مناسبات و روابط آنها و...)، ميتواند مبناي نگرشي تازه به وضعيت و حقوق زنان باشد.
برخي نكات مبنايي در گفت و گو با سنتيهاي اصلاحطلب
● بحث براي روشن شدن ميزان كارآييها و ناكارآمدي رويكردها و شيوههاي رايج موسوم به اجتهاد حوزوي، منطقهالفراغ و... و نياز به نقد و بررسيهاي نوين با توجه به تجربه سيساله اخير.
● محل تلاقي و تعامل دو رويكرد رفرميستي و نوانديشانه ديني ميتواند مبحث «مقاصدالشريعه» (فلسفه احكام، به طور جزئي يا كلان) باشد. در رويكرد رفرميستي اين رويكرد «مورد به مورد» به بررسي احكام ميپردازد، ولي عملا با اتخاذ همان رويكرد «تاريخي – الهامي» نوانديشان، ميتواند به نتايج مشابه و مشترك منجر شود.
برخي نكات مبنايي در گفت و گو با نوانديشان غيرمذهبي
● نياز به توجه و رويكرد تركيبي و موازي در تغيير وضعيت زنان (و عدم انحصار و توجه به رويكرد حقوقي). در رويكرد تركيبي كار فرهنگي، كارآموزشي، فعاليت سياسي، فعاليت اجتماعي، حضور در عرصه قانونگذاري و...، به موازات يكديگر، ميتواند به تدريج وضعيت زنان را در ايران تغيير دهد.
● نياز به همسويي و همكوشي و جلب حمايت حداكثري زنان (و مردان) جامعه ايراني، با گرايشات گوناگون، براي به كارگيري همه انرژيها و توانها، در حد مقدور و ممكن، براي حل تدريجي مشكلات زنان در ايران.
● توجه استراتژيك به اين واقعيت كه بخش اعظمي از زنان ايران مذهبي، و به ويژه سنتي، هستند. همان طور كه زبان رسمي و غالب در حاكميت ايران، به ويژه در بخشهاي قانونگذاري، زبان مذهبي (آن هم از نوع سنتي فقهي و حوزوي) است.
● جنبش زنان به عنوان يك جنبش «خاص» بايد حالتي «مستقل و مرتبط» نسبت به جنبش «عام» دموكراسيخواهي در كشور داشته باشد. نقد نحوه ارتباط از نوع «وابستگي» در دهههاي گذشته و اصلي – فرعي كردن مكانيكي شكافها و تضادهاي اجتماعي در آن دوران امري ضروري است. آن نحوه ارتباط اساسا اهداف و آرمانهايي چون آزادي، دموكراسي و عدالت را تحريف، ناقص و تكساحتي ميساخت.
جدا از جنبه انديشگي و ايدئولوژيك، از جنبه استراتژيك نيز رويكرد گذشته بخشي از نيروهاي اجتماعي كه تنها ميتوانست در حد يك جنبش خاص فعال شود را ناديده ميگرفت و به حاشيه ميراند. به علاوه آنكه تجربه نشان داده است كه برخي خواستها و مطالبات جنبشهاي «خاص»، برخلاف برخي خواستهاي جنبشهاي «عام»، در ساختار حقيقي و حقوقي قدرت مستقر نيز قابل دستيابي است.
اما «جزيرهواري» جنبشهاي «خاص» و عدم ارتباط با جنبش «عام» نيز هر دو جنبش را از تجارب يكديگر و نيروي متقابلي كه مسير را براي هر دو نوع مطالبات هموار ميكند، محروم ميسازد.
● رويكرد پژوهشي «تاريخي» به دين و متون مقدس ميتواند منطق و منطقه فكري بيطرفي را براي تلاقي و تعامل دو رويكرد روشنفكرانه و آزادانديشانه مذهبي و غيرمذهبي برقرار سازد. رويكرد تاريخي ميتواند زبان مشتركي بين اين دو وضعيت و رويكرد ايجاد كند.
رويكرد تاريخي همچنين ميتواند باعث ايجاد سنخيت و همزباني مهمي بين روشنفكري عرفي و غيرمذهبي با جامعه مذهبي ايران باشد.
