فهرست
طرح مسئله
ضرورت مسئله
روش تحقیق
نکتهای درباب تقدم ارائه دادههای تحقیق بر مبانی نظری آن
داده های تحقیق: دستهبندی هشتگانه رأیدهندگان به نامزد اصولگرا
سنتی تبعی
مذهبی سنتی هراسناک از دنیای جدید
واکنش طبقاتی – سیاسی در برابر هزاردستان قدرت و ثروت
سازگاری – فرصتطلبی برای کسب منفعت از طریق ربط و تطبیق با قدرت
بهرهمندی اقتصادی فردی و خانوادگی از اعانات دولتی
همرنگی با جماعت
حفظ منصب قدرت، منبع ثروت
افراد و نیروهای آموزشدیده و سازماندهیشده
برآورد اکتشافی ترتیب کمی دستههای هشتگانه
مبانی نظری تحقیق:
نظریه اعتماد؛ عدم شرکت، شرکت و نحوه شرکت
جایگاه عقلانیت (انواع کنش عقلانی) در نحوه رأی دهی به نامزدها
رهیافتهای نظری ششگانه در رابطه با انتخابات
جمع بندی:
ضرورت شناخت جریان ضدرفرم
اهمیت «زیرآگاهی»، «کژآگاهی»، «عقلانیت فرودستان» و نقش «رسانه، آموزش و سازماندهی»
تأثیرگذاری متغیرهای میانجی (هراس از دنیای نو، امنیت، منفعت، غرور و قدرت، هویت، انتقام تحقیر و...)
ارائه راهکار: تعامل به جای تقابل و دوقطبی شدن جامعه
منابع
به نام خدا
طرح مسئله:
انتخاب نامزد اصولگرا در دور دوم انتخابات در سال 84 باعث شگفتی افکار عمومی داخلی و جهانی شد. اما انتخاب مجدد وی در سال 88 باعث بروز بحرانی هشت ماهه گردید که فضای سیاسی کشور - به ویژه در برخی کلانشهرها و شهرهای بزرگ - را متأثر کرد. بسیاری منتقدان در سال 84 این امر را «غلبه حاشیه بر متن» بر اثر بیتوجهی اصلاحطلبان در حاکمیت هشت سالهشان به اقشار فرودست شهری و روستاییان تحلیل کردند. اما در سال 88 آنها نتیجه انتخابات را نپذیرفتند و آن را ناشی از «تخلف و تقلب» دانستند. آنان معتقد بودند این بار در حاشیه و در بین اقشار فرودست شهری (و روستایی) نیز تجربه ناموفق چهار ساله دولت، بویژه در حوزه اقتصادی و ایجاد اشتغال و مهار تورم و...، باعث رشد آگاهی نسبت به رئیس دولت و خارج شدن وی از «ناشناخته بودن» دوره اول شد. در نتیجه رأی کمتری به سبد وی ریخته شده و بسیاری از آنان به نامزدهای اصلاحطلب یا اصولگرای منتقد رأی دادهاند. برخی از آنها سختگیرانه مدعیاند این بار وی 8 میلیون رأی داشته و بعضی نیز با برخوردی متعادلتر رأی ایشان را تا 13-14 میلیون ذکر کردهاند که در نتیجه آن انتخابات میبایست دومرحلهای میشد. اما معتقدان هر دو گمانهزنی در یک امر مشترکاند: رأی نامزدی که رسما پیروز انتخابات اعلام شده بیشتر از میان فرودستان شهری و روستاییان بوده است.
منظور از اقشار فرودست نیز عمدتا افراد بیکار و دارای شغلهای موقت و یا افراد کمدرآمد اعم از کارگر کارخانه یا شـرکتهای تولیدی و خدماتی، کارمندان جزء بخش دولتی و خصوصی، برخی اقشار خدماتی (مغازهدار خرد، راننده و...)، زنان خانهدار، افراد مستمریبگیر و یا بازنشسته و سالخورده در همین طیف طبقاتی و... است. این اقشار عموما سه یا چهار دهک درآمدی پایین جامعه را تشکیل میدهند و عموما زیر خط فقر مطلق و یا خط فقر نسبی زندگی میکنند.
بنابراین با در پرانتز قرار دادن مناقشات پیرامون نتیجه کمّی انتخابات، میتوان به رفتارشناسی انتخاباتی اقشار فرودست پرداخت و بررسی کرد چه متغیرها و شاخصهایی در رأی دادن آن دسته از اقشار فرودست که به نامزد اصولگرا رأی دادهاند، مؤثر بوده است.
در پی تنشها و التهابات سیاسی هشت ماهه کشور، در 9 دی ماه و 22 بهمن 88 نیز راهپیماییهایی در مقابل جنبش اعتراضی به نتایج انتخابات (معروف به جنبش سبز) در تهران صورت گرفت که جناح پیروز آن را علامت برتری و نفوذ گسترده مردمی خود معرفی کرد. هر چند بخشی از طیف مقابل آن را بسیار محدود و کوچک معرفی کرد و بخشی دیگر آن را راهپیمایی مهندسی شده (در یک تونل امنیتی که چتر حمایتی برای موافقان فراهم میآورد و فضا را برای مخالفان ناامن میکرد) نامید. آنها تظاهرات خودجوش طیف طرفدار خود، به ویژه در 25 خرداد 88 را نماد و تبلور متن مردم دانستند. اما جناح مقابل آن را انقلاب مخملی و فتنهای که از سوی بیگانگان سازماندهی شده معرفی کردند. باز با در پرانتز گذاشتن این مناقشه که کدام راهپیمایی در فضای امن یا ناامن و خودجوش یا مهندسی شده بود، اما ناظران بیطرف بر انبوهی حضور مردم معترض در راهپیمایی 25 خرداد (از پیچ شمیران یا میدان فردوسی تا آزادی) و نیز انبوهی حضور مردم حامی نظام یا دولت در راهپیمایی 9 دی ماه (از پیچ شمیران تا میدان انقلاب) و راهپیمایی 22 بهمن (از میدان امام حسین تا میدان آزادی) شهادت میدهند.
کاوش و کالبدشکافی اقشار شرکتکننده در راهپیمایی معترضان بحث مستقلی است اما تحلیل شرکتکنندگان در دو راهپیمایی دیگر با پرسش این تحقیق همپوشانی جدی (و نه البته انطباق کامل) دارد. آیا به راستی همه رأیدهندگان به نامزد اصولگرا و یا به طور وسیعتر همه شرکتکنندگان در دو راهپیمایی مذکور از شاخصهای انگیزشی مشترک و مشابهی بهره میبرند؟ آیا همگی آنها طرفداران ایدئولوژیک و حامی دربست و سرسخت حاکمیتاند؟ آیا ملاک غالب رأی دادن آنها به نامزد اصولگرا طبقاتی است؟ آیا سنتی بودن و هراس از تغییر رفتار اجتماعی و سبک زندگی ناشی از حاکمیت غیراصولگرایان بر رفتار انتخاباتی آنها حاکم است؟ و یا دیگر عواملی نیز در این میان نقشآفرینی میکنند؟
ضرورت مسئله:
اگر از نگاه «خرد دامنه» بالا در بررسی عوامل مؤثر در رفتار انتخاباتی آن دسته از اقشار فرودستی که به نامزد اصولگرا رأی دادهاند ارتفاع بگیریم و «نگاهی متوسط دامنه» نیز به تحولات پس از انتخابات، بویژه جنبش اعتراضی سبز و نقش اقشار متوسط شهری و بویژه دختران و پسران جوان بیندازیم، ضرورت بررسی مسئله مورد توجهمان اهمیت بیشتری مییابد. معروف است که گفته میشود هر 25، 30 سال در ایران نسل نویی به عرصه میآید و معمولا در درازمدت سرنوشت کشور را رقم میزند. یک دوره نسل جوان در طول نهضت ملی به عرصه آمد و ابراز و احراز «هویت» کرد. بار دیگر نسل جوانی در نیمه دوم دهه 50 به عرصه رسید. آیا اینک نیز نسل جدیدی در راه است. نسبت این نسل با دیگرانی که در صف مقابل قرار دارند، چیست؟ آیا موجبات آگاهی آنها را فراهم میکند و یا باعث هراسشان میشود و پناه بردنشان به لایههای عمیقتر و سختگیرانهتری از سنتزدگی و اصولگرایی؟ افراد جوانتر صف اصولگرایی چگونه میاندیشند و عمل میکنند؟
باز اگر ارتفاع بیشتری بگیریم و با یک نگاه «کلان دامنه» به آنچه در خیابانهای شهرمان میگذرد بنگریم، آیا میتوان گفت روند دوگانه و ناموزون حرکت جامعه ما، حداقل در یک صد ساله اخیر دارد، به نقاط مهم و سرفصلهای تعیینکننده میرسد و فضای اجتماعی ما به ویژه در مناطق شهری به سوی قطبی شدن در دو عرصه مهم میرود: عرصه اقتصادی فرادستان – فرودستان و عرصه فرهنگی – اجتماعی و سبک زندگی: سنتیها و نوگراها؟ هر چند بررسی ابعاد متوسط و کلان دامنه در این تحقیق کوتاه مورد نظر نمیباشد، اما این تحلیل «خرد» میتواند بخشی از پازلی باشد که تحلیلهای با برد متوسط و کلان یاد شده را دقیقتر و غنیتر سازد.
روش تحقیق:
در میان دودسته بزرگ تحقیق کمی و تحقیق کیفی، تحقیق ما در حوزه تحقیق کیفی میگنجد. این تحقیق با مطالعه موردی از طریق مصاحبه و گفت و گوی عمقی پیش میرود. گفت و گوی بیواسطه با نمونههایی از فرودستانی که در شهرهای یادشده به نامزد اصولگرا رأی دادهاند یا گفت و گوی با واسطه، با کسانی که با این افراد در محیط خانوادگی، دوستان و بویژه محل کار آشنایی نزدیک و روزمره دارند. نمونههای مورد مطالعه محدود و ترکیبی از روشهای نمونهگیری «در دسترس»، «هدفمند» (purposive sampling) یا قضاوتی (judgmental sampling) و نمونهگیری «گلوله برفی» (snowball sampling) بوده است. هدف از بررسی نمونههای مورد مطالعه رسیدن به یک طبقهبندی اجمالی کلی در رابطه با شاخصهای انگیزشی حاکم بر رفتار انتخاباتی این طیف بوده و طبیعتا تکراری شدن انگیزهها در نمونههای مورد مطالعه علامتی نسبی برای کفایت موارد برای یک بررسی کیفی ژرفانگرانه بوده است. هر چند نمیتوان به طور قطع در این باره اظهار نظر کرد و کار باید با پژوهشهای گسترده تر تعمیق شود.
این تحقیق در بازه زمانی تعطیلات نوروزی 89 و مسافرت و دید و بازدیدهای عید، از روی علاقه شخصی و جهت تعمیق تحلیل فردی انجام گرفته که اینک به شکل یک تمرین کلاسی، و نه بیشتر، ارائه میشود.
نکتهای درباب لزوم تقدم ارائه دادههای تحقیق بر مبانی نظری آن
بسیاری از (و بدون تعارف همه!) نظریههای مطرح در حوزههای مختلف علوم انسانی، از جمله جامعهشناسی، برآمده از بسترها و زمینههای جوامعی (عمدتا غربی)، غیر از جامعه ماست. بنابراین بدون هیچ گونه نگاه توطئهمحور به آنها، اما، بدیهی است که آن مبانی والگوها و مدلهای نظری «انطباق» دقیقی بر جامعه ما ندارند. ما حداکثر میتوانیم آنها را با جامعه خود «تطبیق» دهیم. البته در ابتدا باید بدون هرگونه «تعصب» نفیکننده و یا «شیفتگی» مانع نقد، با آنها آشنا شویم. این آشنایی افق ذهن ما را میگشاید و اساسا عناوین، سرنخها و مفاهیمی جدی و بنیادی برای فعال و سیال کردن ذهن ما در اختیارمان میگذارد. اما اگر ما تسلیم آنها شدیم، از ابتدا ذهن ما را چنان قالببندی میکند که بعدا در تحقیق و پویش پژوهشی و میدانی خود هم چون مانع و فیلتری در برابر واقعیات قرار میگیرد و ما را محدود و احیانا مجبور به انطباق تکلفآمیز و سادهکننده و تقلیلگرای واقعیات در درون آن قالبها میکند.
بنابراین ما ترجیح میدهیم ابتدا بدون آنکه ذهن خود و مخاطب را محدود به چارچوبها و قالبهای از پیش آماده (و برخاسته از زمینههایی متفاوت از جامعه خویش) کنیم، دادههای تحقیقمان را مطرح کنیم تا آنها بدون هیچ پیشداوری، در ابتدا مورد فهم و ادراک تفهمی قرار گیرند. آنگاه به طرح مبانی نظری میپردازیم تا ببینیم که حال چه نظریات و مدلهایی بهتر میتوانند این دادهها را توضیح دهند و تبیین کنند و چه بخشهایی از آن نظریات مناسب و در خور مسئله مورد بحث ما نیست.
دادههای تحقیق: دستهبندی هشتگانه رأیدهندگان به نامزد اصولگرا
بر اساس پژوهش اکتشافی ما، در رابطه با نمونههای مورد بررسی، انگیزههای رأیدهی به نامزد اصولگرا را میتوان به چند دسته تقسیم کرد. البته برخی نمونهها دارای ترکیبی از (دو یا چند) انگیزه یادشده هستند:
سنتی تبعی
این نحوه رأیدهی مبتنی بر «اعتماد» مذهبی – سیاسی است که در برخی از اقشار، از ابتدای انقلاب نسبت به روحانیون و یا نظریات و تبلیغات «رسمی» (عمدتا در رادیو و تلویزیون) وجود داشته است. در این رویکرد معمولا آنچه از سوی وعاظ، امام جماعت محل، امام جمعه و روحانیون شهر مطرح میشود، مورد تبعیت قرار میگیرد.
البته به مرور زمان برخی اختلافات، تفاوتها و یا صفبندیهای سیاسی در میان روحانیون نیز به وجود آمده است. اما معمولا آنچه مورد تبعیت قرار میگیرد نظرات روحانیونی است که در «صحنه» باقی مانده و اطلاعات و تبلیغات رسمی و غالب نیز مؤید آنهاست.
این طیف معمولا شناخت و اطلاعات محدودی نسبت به نامزدها دارند. مگر نامزدهایی که قبلا مسئولیتی بر عهده داشته و به علت حضور رسانهای نامآشنا شده باشند. محور اصلی این انگیزه «اعتماد» به نظریات «رسمی» مطرح شده از سوی طیف غالب در حاکمیت و یا دارای نفوذ غالب در رسانهها و به ویژه مجامع سنتی مذهبی است.
به علت آشکار و آشنا بودن این نحوه رأیدهی نیازی به شرح و توضیح بیشتر آن نیست.
مذهبی سنتی هراسناک از دنیای جدید
این دغدغه رأیدهی، در یک نگاه کلان جامعهشناختی و یا عمقنگر روانشناختی (روانشناسی اعماق)؛ برخاسته از «هراس» از وضعیت، مناسبات و روابط دنیای جدیدی است که در حال آمدن است. نگرانی و اضطراب ناشی از مواجهه با این دنیا نه به واسطه مصاف در حوزههای عمیق فلسفی و فکری و فلسفه سیاسی و نظایر آن بلکه به خاطر مواجهه با ادبیات، روابط و سبکهای زندگی عینی و ملموس منتج از این دنیاست. در این اقشار دنیای جدید هالهای است «برساخته» از آنچه دیده (و یا عمدتا شنیده) شده است مانند نحوه حجاب، روابط دختر و پسر، نحوههای آشنایی و ازدواج بین این دو، رابطه دو همسر در خانواده و...، و برای افراد کمی مطلعتر نظرات دینی عجیب و بدعتآمیز درباره پیامبر، قرآن، امامان، امام زمان، احکام دینی و...؛ اینهاست که سرمنشأ قضاوت و هراس از دنیای نو است. از این منظر آمدن آن دسته «دیگر» (غیر از اصولگرایان) باعث رشد بیبندوباری و فساد و بیدینی و انحراف و... است.
یک زن نماینده مجلس در تبلیغ برای نامزد اصولگرا در آبیک گفته بود «اگر آنها سر کار بیایند روسری هم برداشته میشود. آنها شعار دادهاند «با موسوی - بیروسری»، همان طور که در دوره خاتمی مانتوها کوتاه و تنگ شد».
در این رویکرد نیز عموما شناخت و اطلاعات محدودی نسبت به نامزدها وجود دارد و معمولا بر اساس دادههای رسمی (رادیو و تلویزیون، نمازجمعه و...) تصویر کلی از یک نامزد (که محافظهکار و یا تحولگراست) به دست میآید. بدین ترتیب ممکن است یک نامزد روحانی «مشکوک» (به نوگرایی) و یک لباس شخصی «احتمالا» مخالف بیدینی و بیبند و باری تصور شود.
در این رویکرد نگرانی و هراس و اضطرابی عمیق و رو به ازدیاد نسبت به هر آنچه نو است و تازه و هر نوع تغییر در وضعیت کنونی و اکنونی زندگی مشاهده میشود. همه آنها مشکوک و احتمالا خطرناک و بنیانبرانداز دین و اخلاق جامعه و مردمانند. این رویکرد گاه به طور انفعالی (مثلا در خانواده) تسلیم افزایش سواد و تحصیلات عالیه (به ویژه برای دختران)، رشد و توسعه رسانههای مختلف ارتباطی (روزنامه، کتاب، اینترنت، ماهواره و...)، پیدایش اقشار مرجع جدید (دانشجویان، روشنفکران و...) میشود، اما در درون و نهان به همه آنها مشکوک است و نگران تبعات و پیامدهای پیشبینی نشده و احتمالا خطرناک دینی و اخلاقی آنهاست. بر این اساس است که در سرفصلها و مقاطع مهم سیاسی هم چون انتخابات؛ در تصمیم نهایی، از اصولگرایان و محافظهکارانی حمایت میکند که موضع محتاط و یا گاه منفی در برابر این تغییرات دارند و رأی منفی به اصلاحطلبانی میدهد که خود موافق و مروج این امورند و اساسا میخواهند از تأیید و تبلیغ همین پدیدهها و ارزشها رأی جمع کنند.
به علت روشن و واضح بودن این انگیزه رأیدهی نیز نیاز به شرح و بسط بیشتر آن نیست.
واکنش طبقاتی – سیاسی در برابر هزاردستان قدرت و ثروت
این انگیزه رأیدهی برخاسته از فقر یا محرومیت نسبی از یک سو و یک نحوه تلقی از قدرت سیاسی – اقتصادی و نظام اداری – سیاسی از سوی دیگر است. این رویکرد برخاسته از نحوه زیستی است دور از مرکز یا دور از قدرت؛ در روستاها، شهرهای کوچک و یا اقشار فرودست و درگیر زندگی روزمره در شهرهای بزرگتر. این نحوه زیست نوعی عقلانیت خاص خویش را به وجود آورده است: «عقلانیت فرودستان».
این عقل، از جنس عقل «عملی» است نه عقل «نظری» که معمولا روشنفکران یا اقشار تحصیلکرده، طبقه متوسط (و بالا) از آن بهره میگیرند. در «عقل فرودستی» شما همیشه در «حاشیه» قدرت (و ثروت) قرار داری. حاشیه «محروم» از مواهب قدرت. نظام قدرت (و ثروت)، یک «دیگری» بزرگ است. این دیگری بزرگ علاوه بر محرومیت همیشه موجب «ناامنی» و تهدید شما نیز هست. ناامنی ناشی از هر نوع اجبار (به نام قانون، حکم حاکم و ...)؛ هم چون به «اجباری» (سربازی) بردن پسرانت، اجبار به پرداخت عوارض و مالیات و... برای هر کاری و هر موردی که سروقتات به امور اداری و دم و دستگاه عریض و طویل آن دیگری بزرگ افتاده است (عقد کردن همسر، گرفتن شناسنامه برای فرزند، گرفتن وام، ثبت نام فرزند در مدرسه و دانشگاه، گزینش فرزندت برای استخدام در هر کار، حل نزاعهای ملکی و طایفهای و خانوادگی و اجتماعی و ...).
در این منظر بر آن «دیگری بزرگ» هزاردستانی حاکم است که شبکهها و شاخصهایش همه ارکان اصلی قدرت و ثروت را در دست دارد و هدایت میکند. همان شبکه نامرئی که سرمنشأ محرومیت و ناامنی برای توست. در این راستا «فساد» و «نفوذ پنهان» در همه جا و در همه کس واژگان کلیدی و طلاییاند.
در این رویکرد «عدالت» بر «آزادی» رجحانی مطلق دارد. اصلا «آزادی»؛ اضافی، تزئینی و حتی مشکوک تلقی میشود. آزادی برای شکم سیرهاست. روشنفکرهای کله باد کرده و حراف که نه تنها ما، بلکه خودشان هم نمیفهمند چه میگویند. احتمالا دعوا هم بر سر لحاف ملاست. همه این دعواها و بحثها با الفاظ قلنبه و سلنبه برای به دست آوردن قدرت و ثروت است. شاید هم عدهای مرفه به نام آزادی به دنبال بیبندوباری و فساد و فسق و فجورند. به هر حال آزادی به ما مربوط نیست. ما رفاه و امکازاآزاد
نات و امنیت میخواهیم؛ عدالت. و این ممکن نیست مگر با مقابله با آن دیگری بزرگ و هزاردستانی که آن را راه میبرد. اما چگونه؟ ما که بیخبریم و بیاطلاع از چم و خم سیاست و دعواهای آن. اصلا ما کوچکیم و ضعیف. پس باید یک «منجی» سر زند، یک قهرمان. که نیازی به ما نداشته باشد. ما به شدت آسیبپذیریم. فقیریم و میترسیم. او باید خود، با عدهای حامی، به جنگ هزاردستان برود و کورسویی از عدالت؛ رفاه و امنیتی حداقل برای ما به ارمغان آورد. «تامین» خواسته ماست. تأمین به دو معنا: تأمین حداقلی اقتصادی تا نان و آب و سرپناهمان تأمین شود. و دوم امنیتی که ما را از شر قدرت و شاخکهایش که همه محدودههای زندگیمان را در سیطره و تهدید خود دارد، تأمین کند.
مناظرههای انتخاباتی، از سوی نامزد اصولگرا به صورت حسابشدهای به این سو رفت و نامزد اصولگرا در قامت و سیمای منجیای تنها و مظلوم ظاهر شد که به جنگ هزار دستان قدرت و ثروت میرود. هر آنچه در چهار سال گذشته از فقر و گرانی و ناکارآمدی بوده هم همگی ناشی از همان هزاردستان بوده و ما باز میخواهیم به جنگ آن هزاردستان برویم و دستانش را قطع و کوتاه کنیم. البته این جنگی خطرناک است. به همین خاطر جان منجی در خطر است. ممکن است سر او را زیر آب کنند.
در این نحوه رأیدهی نیز اطلاعات از مسائل روز و جاری بسیار کم و ساده شده و معمولا منحصر به رسانههای رسمی (به ویژه تلویزیون)، به علاوه تبادل اطلاعات سنتی شفاهی و رودررویی است که در محیط خانه، کار یا محله دارد. تقریبا هیچ اطلاع قابل اعتنایی از اتهامات مشابهی که درباره برخی از افراد پیرامون نامزد اصولگرا مطرح شده وجود ندارد. (و معدود اطلاعات به گوشرسیده نیز به سمپاشیهای هزاردستان علیه منجی قهرمان تأویل میشود). ذهن فرد از اطلاعات و اخبار روز به شدت خالی است. مقطع مقطع فکر میکند و نظم و انسجامی ندارد و نمیتواند مسائل و دادههای روزمره جزئی را به هم ربط بدهد و نتایج کلان بگیرد.
یک نکته بسیار قابل تأمل در این تحقیق این بود که وقتی از گرانی و تورم سؤال میکردی و یا قیمت میوه، گوشت، مرغ، پنیر و... را در این چهار ساله با چهار سال گذشتهاش مقایسه میکردی (اینها اموری است که او نیز با گوشت و پوستاش لمس میکند)، با نگاهی برخاسته از ذهنی بهتزده نگاهت میکرد. اما به سرعت و سهولت از این غفلت و بیتوجهی عبور میکرد و توجیهاتی ساده میآورد. گویی او پذیرفته بود که فقر و گرانی و بدبختی سرنوشت محتوم اوست. هر کس هم بیاید فرق نمیکند و همه چیز باز گران میشود و فقر رو به ازدیاد. نوعی پذیرش «تقدیری» فقر و فلاکت. ذهن او بیکاری، گرانی و تورم یعنی مشکلات روزمرهای که به تنگاش آورده را اصلا به دولتی که چهار سال نامزد اصولگرا بر آن حاکم بود، ربط نمیدهد. این ذهن تحلیلی مبتنی بر عقل نظری است که به سهولت اجزاء را به هم پیوند میزند و نتایج کلی میگیرد. او نتایجاش را بر اساس احساس و ادراکات کلیاش، از قبل، گرفته است و قضاوت معمولا ثابتی دارد. بنابراین وقتی ذهناش در برابر سؤال از گرانی، فعال میشود نیز بهترین پاسخاش این خواهد بود: نمیگذارند کار کنند.
برخی نمونههای این طیف دارای ویژگی جالب و قابل توجه دیگری هم بودند. آنها بیشتر موافق نامزد اصولگرا بودند تا رهبری نظام و بعضا به ایشان نیز نقدهایی را وارد میدانستند چون وی گاه نظر و لحنی موافق چهره معروف هزاردستان و در دفاع و توجیه وی داشتهاست!
سازگاری – فرصتطلبی برای کسب منفعت از طریق ربط و تطبیق با قدرت
این انگیزه و نحوه رأیدهی از درونمایهای مشابه دسته قبل نشأت میگیرد. در این رویکرد نیز نظام اداری – سیاسی و ساختار قدرت – ثروت آن «دیگری بزرگ» است. آن دیگری یا «دولت» و «دستگاه» یک شر بزرگ است که راه نجاتی از آن نیست. کسانی هم که مدعی مقابله با آن هستند خود به دنبال قدرتاند.
این تلقی برخاسته از وضعیت زندگی اوست. نحوه زندگی او همیشه ناامن و پرخطر و پرریسک بوده و هست: «کشاورز»ی است همیشه در معرض تهدید طبیعت (خشکسالی و بیآبی و یا سیل، زلزله و...). همان گونه که در طول تاریخ نیز همیشه در معرض تهدید ارباب از یک سو و اقوام و ملل مهاجم و غارتگر از سوی دیگر بوده است. محصولی را که میکاری معلوم نیست خودت درو کنی و یا محصولش به انبار خودت برود. ناامنی مهمترین عامل سازنده ناخودآگاه جمعی و روان قومی او (به تعبیر یونگ) است. مهندس مهدی بازرگان در بسیاری از آثارش (بویژه روحیه سازگاری ایرانی) روایتی شدیدا انتقادی از این امر ارائه میکند.
اینک نیز اگر «کارگر»ی شهری شده، با قراردادی که هر از گاه تمدید میشود، هم چنان در معرض خطر و ناامنی روانی است؛ خطر اخراج و بیکاری. عقلانیت او برآمده از محیطی پرخطر، تهدید و اضطراب و نگرانی است.
برخی نیز هم چنان پایی در شهر و پایی در روستا دارند. یا شغل دومشان هم چنان کشاورزی است و قطعه زمینی در روستا دارند. و یا پدر و مادر و برخی اقوام نزدیک هم چنان در روستا زندگی میکنند و از راه کشاورزی و پرورش دام و طیور و صنایع دستی و... نان میخورند و احیانا اقوام شهریشده شراکتی نیز با برخی از آنها دارند.
در این منظر نیز نظام سیاسی و اداری آن دیگری بزرگ و «لویاتان» و هیولایی است که باید به هر طریقی از شرش گریخت. این دیگری، بزرگ و یکدست است و برای نجات از دستاش باید به دنبال مأمن و شفیع و پارتی بود تا بتوان آن را دور زد. برآورد، تصویر و «برساخت» او از قدرت معمولا بیش از واقعیت آن است و شکاف و جناحبندی و سلسله مراتب نیز معمولا بیمعنا یا غیرمهم است. کسی را هم یارای مقابله با آن نیست و زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد. یا به آنجا میفرستندت که عرب نی انداخت. بنابراین اگر کلاهت به خانهاش افتاد نیز بهتر است از آن صرف نظر کنی و پیشکش همسایه نمایی. در این حالت اگر کسی مدعی مقابله یا اصلاح این دیگری بزرگ شود نیز فردی است از جنس همانها؛ از خودشان و به دنبال قدرت و ثروت. سیاست پدر و مادر ندارد و پدرسوخته بازی است. او امید به کسی نمیبندد تا بعد ناامید شود. این نگاه مملو از فرصتطلبی و مصلحتسنجی است.
«سیاست» هم میدان نزاع میان منفعتهای شخصی است. گاه عدهای میروند و به ظاهر عدهای دیگر میآیند. اما آنها هم همان کارهای قبلیها را میکنند و به دنبال منفعت خودشاناند. پس تو هم باید در این «صحنه» به دنبال «منفعت» خودت و خانوادهات، قوم و خویشانات و حداکثر ده و دهکده و شهرک خویش باشی. تو هم باید حضورت در «صحنه»، «نمایشی» باشد، نه با عقیده و ایمان. با تظاهر و فریب و نیرنگ. مثل خودشان. بنابراین میتوانی به راحتی خودت را با هر واقعیتی سازگار کنی و تطبیق بدهی؛ با راست و چپ. اصلا میتوانی تقسیم کار کنی بخشی از برادران (و یا بخشی از فرزندان) در ستاد یکی باشند و بخشی در ستاد دیگری، تا همیشه در صف برندگان جای پایی و یا حریم امنی داشته باشی[1] و حضور بخشی از خانواده در صف و ستاد بازنده بعدی را به «اجبار» و «مصلحت» یا «ترس» نسبت دهی. پس چه بهتر در انتخابات نیز روی برگ برنده احتمالی (آن که هم اکنون نیز قدرت را در دست دارد و اعوان و انصارش مجری انتخاباتاند)، حساب باز کنی. همان طور که در غیر وقت انتخابات نیز سعی کردهای رد پایی در قدرت و مظهرش در محله و منطقه؛ یعنی بسیج، داشته باشی. (به این بخش در قسمتهای بعدی توجه بیشتری خواهیم کرد).
یک نکته جالب برای من در آبیک این بود که در دید و بازدید عید در خانوادهای بودیم که نسبت به سطح منطقه خود وضع مالی بدی نیز نداشت. راننده ماشین سنگین بود و دو همسر هم داشت که هر دو در یک خانه زندگی میکنند. نه نیازمند بودند و بهرهمند مثلا از سهام عدالت و نه تبعی بود پیرو روحانیت و نه سنتی هراسناک از بیبندوباری دینی (به تاجیکستان نیز بار برده و سفر کرده بود و چشم و گوشاش هم باز شده بود!). و نه تعصب و دگمیت نگران دنیای نو داشت (دو دخترش دانشجو بودند). اما او همه خانوادهاش را مجبور یا قانع کرده بود به نامزد اصولگرا رأی بدهند. (فرزندان دانشجویش هم، شاید به خاطر دختر بودن و شاید به خاطر دوران تجربه شده اصلاحات، نفوذی به عنوان قشر «مرجع» بر خانواده پدر سالار نداشتند). او سمبل و نماد خوبی برای این دسته از رأیدهندگان بود: مصلحتسنجان و تطبیقدهندگان و سازگارکنندگان خود با قدرت، به قصد منفعت شخصی، ولو اندک. جالبترین قسمت دید و بازدید و گفت و گو عکسانداختن جمعی او با خانواده ما بود. پسرش زیر گوشم گفت پدر میخواهد اگر روزی شماها هم سر کار آمدید، عکسی هم با شماها داشته باشد!
در این رویکرد نیز آگاهی و اطلاعات نسبت به مسائل روز بسیار محدود و اندک و کلی و نشأت گرفته از رسانههای رسمی (بویژه تلویزیون) و بر اساس یک صفبندی بسیار ساده با شاخصهایی به غایت ذهنی و کلی و دورادور (دور از واقعیات سیاسی و اطلاعات ریز و جزئی از مسائل روز) قرار دارد.
بهرهمندی اقتصادی فردی و خانوادگی از اعانات دولتی
این انگیزه رأیدهی نیز در امتداد و بخشی از رویکردی است که در دستههای 3 و 4 مطرح شد. تلقی از نظام سیاسی – اداری و قدرت اقتصادی – سیاسی نیز ماهیتا به همان شکل است. اما دراین افراد (که معمولا مسنتر هستند) مانند مادر یا پدری تنها که با کمک فرزندان و یا اندک حقوق بازنشستگی گذران زندگی میکنند)، تصویر قدرت و دولت هم چون سایهای دورتر و درازتر است. نیاز مالی در این افراد حرف اول را میزند و هر نوع کمک نقدی و مستقیم تأثیری تعیینکننده در زندگی روزمره دارد؛ اعانهای هم چون سهام عدالت، کمکهای کمیته امداد، هدیه نقدی به خاطر دادن نامهای مستقیم به رئیسجمهور اصولگرا (که به منطقه یا منطقهای نزدیک آمده و برخلاف سایه از راه دور حاکمان غایب، از نزدیک نیز میتوان این حاکم حاضر را نظاره کرد) و یا نامهای غیرمستقیم که فردی باسواد از فامیل نوشته و از طریق نماینده مجلس در منطقه و یا مستقیما برای دفتر رئیسجمهور اصولگرا ارسال شده و حاوی فقر و فلاکت خانواده و یا بیکاری و احیانا اعتیاد و... سرپرست خانواده است. در پاسخ اگر مشکل به طور بنیادی حل نشده، اما چند ده یا صدهزار تومانی نصیب خانواده کرده و به زخمی زده شده است.
اطلاعات این افراد از مسائل سیاسی و اجتماعی نیز معمولا منحصرا از طریق رسانههای رسمی(به ویژه تلویزیون) است.
برخی نیز خود فردا و مستقیما کمکی دریافت نکردهاند. آنها در شهر و یا حتی شهرهای بزرگ زندگی میکنند. اما پدر یا مادر و احیانا خواهر و برادر میانسال یا پیرشان در روستا یا شهری کوچک این پول را دریافت کرده است. آنها شاهد دعا و ثنای خویشاوندشان پس از دریافت این کمک بودهاند. خودشان نیز در شهر با استخدام در کارخانه یا شرکتی و ادارهای، حقوقی ثابت دارند. واحدی آپارتمان خریدهاند و احیانا پراید و پژو و تندری نیز با ثبتنام، و پس ازمدتی، دریافت کردهاند. از مواهب آموزشی و بهداشتی و رفاهی شهر (نسبت به زندگی در روستای فقر زدهشان) نیز بهرهمندند. اگر برخیشان در محل کار خود را به رنگ قدرت زمانه نیز درآوردهاند، به اعتقاد یا به مصلحت و یا آمیزهای از این دو بوده است. در هر حال از وضعیت رفاهی و زندگی برآمده از شکل و شمایل کنونی رفتاریشان به شدت راضیاند و سفره صبحانه و شامشان را که میبینند خدا را شکر میکنند. رفاهی دارند که قبلا آرزویش را هم نمیکردند و وقتی به روستا یا شهرکشان میروند، مقایسه دو وضعیت سابق و فعلیشان بر شکرشان هم میافزاید.
اینها تازه پا به وادی رفاه گذاشتهاند. عموما به آنچه دارند قانعاند (اگر چه برخیشان هم چنان هوس قمارهای جدیدی برای رسیدن به مدارج بالاتر دارند). اما هنوز سایه سنگینی از گذشتهشان بر زندگی و ذهن و زبانشان سنگینی میکند. و این همه را از شعار عدالت دارند، نه آزادی و از همرنگی با جماعت (غالب و حاکم) دارند، نه لغزخوانی و تکهپرانی و مخالفخوانی و اصلاحطلبی و تحولخواهی. پس در همین جاده امن و امان و کم هزینه و خطر پیش رفتن بهتر است و مقتضای عقل. عقلی که به تدریج مصلحتاندیشتر هم شده است. اگر رگههای مذهبی سنتی نیز در پس پشت پیشانی داشته باشند، آن نیز نهیب میزند که امتداد وضع موجود بهتر است تا ورود به عرصهای جدید و ناشناخته و نو که خطر بیدینی و انحراف و احیانا بیبند و باری و فساد فرزندان به شهر آمده یا در شهر دنیا آمده را دارد (این رگه به دسته دوم نزدیکی و شباهت پیدا میکند).
این دسته نیز هر چند نسبت به برخی دستههای قبل آگاهی و اطلاعات بیشتری از مسائل روز دارند، اما کلا سطح آن بسیار پایین و اندک است. آنها بیشتر در فکر تلاش معاش و پیشرفت و کسب رفاهاند. زرق و برق زندگی شهری (نسبت به زندگی روستایی) هم همیشه افقی دوردستتر و قلهای بالاتر از امکانات زندگی را فرارو قرار میدهد که دیگر فرصتی برای حضور در حوزههای دیگر و فکر کردن در عرصههای مثلا اجتماعی و سیاسی را نمیدهد. او وارد دنیای تازهای شده است که هنوز کورمال کورمال در حال آشنایی با ابعاد و اضلاع سخت و بزرگ و خیابانهای اصلی آن است. ظرافتهای سیاست و هنر و فکر و ادبیات هنوز کالایی بسیار لوکس، و البته گاه پرریسک، تلقی میشود که هم چنان باید از دور و گاه بسیار دور از کنار ویترین مغازهاش گذشت و به آن نگاه کرد. باید دودستی به کار روزانه مثلا به عنوان کارگر در یک شرکت سازنده برخی قطعات خودو در ابهر، برای شرکت مادر در تهران، را چسبید و به بقیه ماجراها کاری نداشت. در رابطه با هر انتخابات نیز در چند روز آخر تصمیم میگیریم به چه کسی رأی بدهیم و خانواده را هم همراه میکنیم و دستهجمعی پای صندوق میرویم. درباره رأیمان هم نه بین خودمان و نه با دیگران زیاد حرف نمیزنیم!
همرنگی با جماعت
این وضعیت معمولا در دستهای از افراد وجود دارد که فاصلهای بیشتر از سیاست دارند مثلا یا زن خانهدارند که تمام روز را به کارهای منزل و نگهداری از فرزندان متعدد خانواده میگذرانند و یا پیرمردی از کارافتاده که باز در گوشهای از منزل با خواب و غرولند و احیانا تماشای برخی سریالهای عامهپسند عمر را سپری میکنند و یا نوجوان تازه به حق رأی رسیده که مشغول درساند و یا کمککار خانواده در جبران کم و کاستیهای مالی (و معمولا هر دو) و یا افراد معمولا کارگری که سیاست برایشان اولویت دهم هم نیست و یا افرادی که واجد شخصیتی بسیار ضعیف و بدون اعتماد به نفساند. از آنهایی که در محیطشان بود و نبودشان یکسان است. اصلادیده نمیشوند. آنها تنها با دستهایشان در محیط حضور دارند که کار میکند و گوشهایشان که تنها میشنود. زبانشان کمتر فعال است. آنها صداهای محیط و احیانا نظرات رد و بدل شده در محیط کار در روزهای آخر انتخابات را «میشنوند». ایشان حتی نام معروفترین شخصیتهای سیاسی برایشان ناآشناست. کاری به کار کسی ندارند و دوست دارند کسی هم کاری به کارشان نداشته باشد. در محیط کار و زندگی به عنوان افراد آرام، ساکت و مظلوم شناخته میشوند. اگر در همه حوزههای زندگی هم این گونه نباشند، حداقل در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی این گونهاند. به شدت خنثی، هم چون سایه. اگر در جمعی از افراد – فرودستی – باشندکه بنا به دلایل دیگری که برشمردیم به نامزد اصولگرا رأی دهند، آنها نیز همرنگ جماعت میشوند. اصلا جرأت خلاف جریان آب شنا کردن را ندارند و هم چنین جسارت پنهان کاری و زیرآبی رفتن و نهانی به فردی غیر از فرد مورد نظر جمع، رأی دادن.
برخی زنان خانهدار و بعضی نوجوانان رأی اولی (و گاه بزرگتر) بویژه در خانوادههای نیازمند و نیز خانوادههای شدیدا پدرسالار نیز همین وضع را دارند. آنها پیرو شوهر و پدر خانوادهاند. اگر او بنا به دلیلی به نامزد اصولگرا رأی دهد، اینها نیز قطعا چنین میکنند. سطح آگاهی و اطلاعات سیاسی آنها از دیگر طیفهایی که تاکنون برشمردیم نیز معمولا کمتر ومحدودتر (و شاید ناچیز) است.
حفظ منصب؛ قدرت، منبع ثروت
بسیاری از افراد این طیف را نمیتوان از اقشار فرودست به شمار آورد. شاید بتوان اینها را طیفی دانست که از بالاترین سطوح (معاونتهای رئیسجمهور، وزیر و معاون وزیر، سفیر، مدیرکل وزارتخانهها و ادارات و...) تا کوچکترین مقامات محلی هم چون بخشدار و فرماندار و ریاست آموزش و پرورش، تربیتبدنی و برخی فدراسیونهای محلی و... در شهرها و شهرستانها و... را دربرمیگیرد. برخی – اگر نگوییم بسیاری – از این افراد بنا به سنت مألوف سیاسی اداری میدانند که چرخش قدرت و دولت، بویژه از یک جناح به جناح دیگر، بالاییها را به سرعت و پایینیهای سلسلهمراتب قدرت را به تدریج، جابهجا میکند. بنابراین حفظ منصب قدرت که در جامعه ما معمولا منبع ثروت نیز هست، اقتضا میکند قدرت در دست همان جناح باقی بماند. منصب قدرت برای ردههای بالاتر منابع «ویژه» ثروت و اقتدار به همراه دارد و برای پایینیها نیز معمولا منبع «انحصاری» قدرت و ثروت است. اگر بالاییها ثروت انباشتهای داشته و یا در طول حضور در قدرت، کسب کرده باشند، پس از دوری از قدرت میتوانند در حوزه خصوصی اقتصاد، فعال باشند و هم چنان به کسب درآمدهای کلان - و حتی گاه بیشتر از دوره حضور در قدرت و اشتغال به مسئولیت و وقت گذاشتن برای مدیریت اجرایی و سرویسدهی به جامعه و نظام اداری – بپردازند. اما صاحبمنصبان ردههای پایین، بویژه در روستاها و بخشها و شهرهای کوچک، آنچنان سرمایه انباشتی (نسبت به مدیران بالاتر) ندارند که هم چون دوران حضور در قدرت بتوانند کسب منفعت کنند. اگر نیز چنین سرمایهای داشته یا بعدا کسب کرده باشند، حضور در «قدرت» در جاهای کوچک خود دارای «منزلت» و پرستیژی است که مستقلا دارای ارزش و قابل اعتناست. بدین ترتیب در هر سطحی از حضور در قدرت معمولا تمایل انتخاباتی به تداوم حاکمیت نیرو و جناح غالب دارند. همین امر راه را برای درنوردیدن مرزهای قانونی و اخلاقی و دینی و در اختیار گذاردن امکانات دولتی برای تبلیغ نامزد جناح غالب هموار میکند. سطح آگاهی و اطاعت سیاسی نسبت به مسائل روز در این دسته از همه طیفهایی که تا حال برشمردیم، بیشتر است.
افراد و نیروهای آموزشدیده و سازماندهیشده
این طیف را افرادی تشکیل میدهند که معمولا عضو بسیج (یا سپاه) هستند. مخالفان نامزد اصولگرا حضور انتخاباتی آنها را سازماندهی شده و به مثابه یک حزب (نظامی یا پادگانی) تلقی میکنند. این طیف آگاهی بسیار ریزتر و روزمرهتری نسبت به مسائل سیاسی جامعه و کشور دارند. اما این آگاهی در مسیر و بستری «آموزش» داده شده شکل گرفته است. این آموزشها دو محور اساسی دارند، یکی دینی و دیگری سیاسی. در محور دینی همه اعمال و رفتار فرد باید با «ولایت» تنظیم شود و فرد نسبت به این مقام باید مطیع محض باشد (شیعه تنوری). محور سیاسی نیز بر تصویری «دشمن – توطئه – نفوذ»محور از جهان سیاست در داخل و خارج استوار است. در این چشمانداز دشمنان (کل جهان غرب، به ویژه آمریکا، انگلیس و اسرائیل) مرتبا در حال توطئه و دشمنی برای سرنگونی حکومت و بویژه محور ولایتاند. آنها از همه ابزارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... بهره میگیرند. ابزار اصلی کنونیشان نیز عمدتا فرهنگی و به لحاظ سیاسی «نفوذ» از طریق عمال مستقیم و غیرمستقیمشان است. این منظر نیز حامل نوعی «هراس» و نوعی «انتقام» مستمر هم در حوزه فرهنگی و هم در حوزه سیاسی است. هراس از هر گونه تحول و نوگرایی که باعث بیدینی، انحراف، فساد و بیبندوباری، از همگسیختگی ارزشهای دینی (اخلاقی) تلقی میشود و هراس از از دست رفتن انقلاب، ارزشهای انقلاب و جنگ و خون شهیدان و به دست نااهلان افتادن انقلاب (و یا تغییر حکومت) و یا از محتوا خالی شدن آن که با غربی و آمریکایی شدناش آن با حاکمیت نوعی لیبرال - دموکراسی و اسلام آمریکایی همراه خواهد شد. اما با «اتکاء» به قدرت و جناح غالب باید با فسادها و انحرافات «برخورد» کرد و انتقام تحقیری که مروجان آن، یعنی طبقه متوسط فرهنگی و روشنفکران نسبت به ما روا میدارند را با ضرب و خشونت گرفت.
همین امر در مقیاس جهانی نیز وجود دارد. باید با غرب (بویژه آمریکا که در اینجا هما ن «دیگری بزرگ» است) که دنیای ما، عقاید و سبک زندگیمان را تهدید میکند، برخورد کرد و انتقام تهدیدها، توطئهها و تحقیرهایش را گرفت. شناخت، تصور و «برساخت» آنها از غرب نیز مانندیک شیطان و دیو و جن عظیمالجثه است که نهان است، اما میتواند در همه جا حضور داشته باشد و به تحلیل دکتر شریعتی میتوان همه ندانستنها و نتوانستنها را به گردناش انداخت. او، «دشمن»؛ اینک مسئول همه ضعفها و نواقص کنونی ماست و به شدت در حال توطئه و نفوذ و نقشهکشی علیه ما توسط عواملاش میباشد.
از این زاویه حتی بعضی مسئولان رده بالای سابق کشور که برخی حتی شدیدا مورد تأیید رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز بودهاند، میتوانند عامل مستقیم یا غیرمستقیم پروژه دشمن شوند. این نظرگاه با برخی شباهتسازیهای تاریخی با صدر اسلام و انحراف برخی صحابه و بزرگان پیرامون پیامبر اکرم نیز توضیح داده میشود.
این گفتمان نوعی آگاهی گزینششده و معمولا و عموما تحریف شده از واقعیت ارائه میدهد تا حدی که میتوان آن را نوعی «آگاهی کاذب» و «کژآگاهی» یا حتی «آگاهی وارونه» نامید. در این چشمانداز بخشهایی از واقعیت که مورد تحریف نیز قرار نمیگیرند، به شدت کوچک یا بزرگ شده و به ترسیمی کاریکاتورگونه از پدیدهها تبدیل میشوند. در این مسیر برخی وقایع که «دیگری» (صف مقابل) به آن «استناد» میکند (مانند مرگ ندا آقاسلطان یا به زیر ماشین گرفتن برخی راهپیمایان معترض و... و یا تورم، بیکاری، برخی خلافواقعگوییهای نامزد اصولگرا) یا اصلا «دیده» نمیشود یا به شدت «تحریف» یا به طور بنیادی مورد «تأویل» تحریفگونه قرار میگیرد.
اما همه کسانی که تحت آموزش این گفتمان قرار میگیرند، موقعیت، شخصیت و خصایص و انگیزههایی یکسان ندارند. شاید رفتار برخی افراد برخاسته از طبقه متوسط مذهبی سنتی (شهری و روستایی) به طور کامل و یا غالب نشأت گرفته از همین آموزهها باشد. اما در برخی دیگر عوامل متفاوتی نیز دخیل است. مثلا در اقشار فقیرتر این طیف، علاوه بر عوامل «هراس و انتقام از دنیای نو – هراس از توطئه و نفوذ دشمن»، نوعی «نفرت طبقاتی» و گاه «نفرت روانی» از طرفداران طبقه متوسط دنیای نو که معمولا به «تحقیر» فرهنگی و سبک زندگی این طیف میپردازند، نیز مشاهده میشود. این روحیه میتواند با تلقیهای مذهبی سنتی (دسته دوم از سنخشناسی صورت گرفته در این تحلیل) نیز تشدید شود. بویژه با مشاهده چهرههای متفاوت برخی پسران یا پوشش آلامد برخی دختران طیف مقابل. در این مورد آخر گاه برخی ساختههای سرکوبشده جنسی در فضای بسته سنتی نیز عامل مؤثر و مشددی است که به صورت وارونهای، به اصطلاح روانشناسی، فرافکنی و گاه جا به جا شده خود مینمایاند. و یا عامل شرایط خاص سنی نوجوانی و اوان جوانی که میل به «ابراز» خود را تشدید میکند هم دستاندرکار است که حال با عضویت در یک ارگان نظامی و شبه نظامی (و با حمل اسلحه، حضور در ایست - بازرسیها و یا گاه در اعمال خشونت در برخی صحنههای خاص سیاسی)، میتواند خودنمایی کند و ارضاء شود. در اینجا مرز بین غرور و تشخص و «اعتماد به نفس» فردی با «اعتماد متکی به قدرت» روشن نیست. این اتکاء همچنین میتواند برای فرد امکانات تحصیلی، رفاهی، شغلی و یا امنیت روانی و اجتماعی برای زندگی، فعالیت و تحرک آزادانه اجتماعی، در حوزههای مختلف، فراهم کند. بنابراین گاه در ذیل اعتقاد به این گفتمان و آگاهی و اطلاع آموزش دیده شده از مسائل و حوادث روز، معمولا ملغمه و آمیزهای از دغدغهها و انگیزههای یادشده نیز فعالاند.
اما در همین جا باید به طیف دیگری از افراد منتسب به این ارگانها (و مشخصا بسیج) نیز اشاره کرد که به ویژه در روستاها و شهرهای کوچک و برخی مناطق فقیرنشین شهرهای بزرگ نمودی محسوس و آشکار دارد.
این طیف را باید در امتداد افرادی دید که در دستههای 3 و 4 مورد توجه و تحلیل قرار گرفت. این افراد بویژه در مناطق کوچک و یا دورافتادهتر از بنمایه «عقلانیت فرودست» و تلقی و چشماندازی بهره میبرند که در سطور قبل در رابطه با نظام و حاکمیت به عنوان شری شکستناپذیر و آن دیگری بزرگ نام بردیم و به ویژه در رویکرد «سازگاری – فرصت طلبی برای کسب منفعت از طریق ربط و تطبیق با قدرت» مورد توجه قرار دادیم.
در این دسته، عضویت و حضور در این مراکز به هیچ وجه دینی، ایدئولوژیک و سیاسی نیست و بیشتر بر اساس منفعتجویی فردی و برخاسته از ناخودآگاه قومیِ «ناامنی - پناهجویی» است. هر نوع و هر سطح از حضور یا ارتباط با قدرت لویاتان مانند، برای فرد امکانات، و حداقل، امنیت به ارمغان میآورد. پس باید در مقابل قدرت همواره تسلیم و ثناگو بود و تعظیم و کرنش کرد. در محله در برابر گردنکلفت محله، در ده در برابر خان و مباشر و در شهر و کشور نیز در برابر قدرت فائقه. هر قدر هم در سر یا دل نقد و نفرتی از قدرت، عمال و اعمالش داشتی باید آن را پنهان کنی و در آشکار ولو با ریا و نمایش، ظاهری منطبق و رفتاری سازگار بروز دهی (اما وقتی این قدرت جابهجا میشود، تغییر میکند و یا اصلا رژیمی به رژیمی جدید تبدیل میشود همین ساکتهای آرام و تسلیم سر به زیر، محکمترین لگدها را به او میزنند و تندترین برائتها را از او میجویند! اما به شرط احتیاط، امکان بازگشتاش به قدرت وجود نداشته باشد!).
در این دسته، افراد خود یا فرزندانشان در این مراکز حضور مییابند تا ربطی به قدرت یابند و برگ عبوری از موانع با تظاهر به حزباللهی و یا بسیجی بودن! این وضعیت حداقل برای او امنیت روانی به بار میآورد و در گامی جلوتر پارتی بازی و آشناتراشی برای کم کردن مدت سربازی فرزند و یا آوردن او به شهر و محله خود، گذراندن فرزندان از گزینشهای مختلف اداری و تحصیلی و... و بهرهگیری از وامها و امکانات محدود برای افراد نامحدود. در این میان گاه اگر همکاریهایی نیز لازم باشد، چه باک از چشم و گوش شدن یا مشتی بر سر دیگری کوبیدن که میگویند دین و دولت و سلامت جامعه را تهدید میکند (هر چند او خود هم چندان در محل خوشنام نباشد و یا پروندهای از غصب زمین یا حق دیگران نیز در جریان داشته باشد!). گاه در برخی از این افراد آمادگی برای کشتن نیز وجود دارد، اما نه برای کشته شدن.
طیفی از این دسته (که معمولا آمادگی خشونتورزی بیشتری دارند) به سان برخی دستههای گذشته اطلاعات بسیار ناچیزی دارند. اما اطلاعات برخی دیگر از این نوع افراد از مسائل سیاسی و حوادث روز گاه بیشتر از برخی طیفهای گذشته، اما عموما برگرفته از تلویزیون رسمی است. برخی از خانوادههای از این نوع (بویژه در مورد فرزندان جوانتر) نیز که به منابع غیررسمی (به ویژه برخی شبکههای ماهوارهای) دسترسی دارند، از آگاهی قابل اعتنایی از مسائل کشور برخوردارند که از منابع چندگانه (منابع اصولگرا، اصلاحطلب، ماهوارههای خارجی و...) ناشی میشود. اما این آگاهیها عقل «نظری» آنها را تشکیل میدهد و عقل «عملی»شان ناشی از مصلحتسنجیها و منفعتطلبیهای کاملا فردی است که ارتباط با عقل نظریشان برقرار نمیکند. این عده نظرات و بحثهای نهان (و گاه آشکار)شان با عمل سیاسی و بویژه انتخاباتیشان کاملا مغایر یکدیگر است. البته طبق معمول تبحر ویژهای در سوزن عوض کردن (در مواقع و مکانهای مختلف و پس از جابجایی و تغییر قدرت) و سابقهتراشی شدید و طولانی از مخالفت و مبارزه قبلی خود با قدرت مقهور و سرنگونشده دارند!
یک نمونه جالب از این دست فردی بود که راننده یک اداره دولتی در قزوین بود و اینک پس از بازنشستگی با وسیله شخصی مسافربری میکند. او ضمن بد و بیراه گرفتن به زمین و زمان، و همراهی با برخی نقدهای اجتماعی من و با ابراز احترام شدید به طرز تفکر و رویکرد سیاسی من؛ اما رو به پسر جوانم که در آستانه سربازی است، از او میپرسید که آیا در دانشگاه در بسیج عضو نبودی؟! و دنبال راهنمایی کردن او بود تا بتواند مدت یا مکان خدمت سربازی مناسبتری داشته باشد! و با لحنی افتخارآمیز حکایتهایی از کاربلدی و زرنگیهای خود و پسرانش برای معاف یا کوتاه و ساده کردن مدت و مکان و کیفیت سربازی فرزندانش تعریف میکرد و نگاهی مستقیم در چشمان ما که کی حالتی تحسینآمیز مییابد!
برآورد اکتشافی ترتیب کمّی دستههای هشتگانه
در حد یک برآورد حاصل از یک پژوهش کیفی اکتشافی، نه یک پژوهش کمّی میدانی دقیقتر،برآورد من از ترتیب کمّی دستههای هشتگانه به ترتیب زیر است:
واکنش طبقاتی – سیاسی در برابر هزاردستان قدرت و ثروت
سازگاری – فرصتطلبی برای کسب منفعت از طریق ربط و تطبیق با قدرت
بهرهمندی اقتصادی فردی و خانوادگی از اعانات دولتی
مذهبی سنتی هراسناک از دنیای جدید
سنتی تبعی
افراد و نیروهای آموزشدیده و سازماندهیشده
همرنگی با جماعت
حفظ منصب قدرت، منبع ثروت
همچنین باز در حد یک برآورد تخمینی ناشی از یک پژوهش اکتشافی میتوانم برآورد کنم که بیش از نیمی از رأیدهندگان به نامزد اصولگرا متعلق به سه دسته اولی میباشند که در اینجا برشمردم و شاید نیمی از نیمه باقیمانده (یعنی یک چهارم) را نیز دو دسته چهارم و پنجم تشکیل میدهند.
بر این اساس هر نامزد دیگر اصولگرا که نتواند حس طبقاتی و سیاسی، البته مبتنی بر تصویر و برساختهای رسمی تلویزیونی، را در حدی که نامزد این دوره برانگیخت جلب کند، نمیتواند دارای همین حد از نفود هم باشد. به عبارت دقیقتر این بخش مهم از رأی، رأی به اصولگرایی نیست، بلکه ناشی از «واکنش، سازگاری و بهرهمندی» برخاسته از درک عقلانیت فرودستی و تصویری لویاتانی از قدرت با عموما پشت صحنهای هزاردستانی از آن است.
البته در چشماندازی مرتبط با سالیان بعد علاوه بر دغدغه و حساسیت بر قدرت نامحدود و فساد مزمن اداری؛ دغدغه و حساسیت عکسالعملی در برابر جنبه «مذهبی» قدرت، نقطه هنوز تحریکنشدهای است که میتواند از طریقی دیگر بخشهایی از «جامعه عکسالعملی»، با آگاهیهای وارونه و کاذب را تحریک کند. امری که البته در این انتخابات نقشی محدود و ناچیز داشت و صرفا در حد سماجت و مظلومیت نامزد اصولگرا در برابر همه باندهای قدرت و ثروت و دستها و شاخکهایش خود مینمایاند، اما نه در برابر «جنبه» مذهبی قدرت و شاخکهای پشت صحنه منشعب و متأثر از این خصیصه. آیا در انتخاباتی دیگر این نقطه حساس باز میتواند سرمنشأ یک غافلگیری پیشبینی نشده باشد؟
مبانی نظری تحقیق
همان گونه که قبلا گفته شد ما ترجیح دادیم در ابتدا دادههای پژوهشی خود را مطرح کنیم و سپس به مبانی و الگوهای نظری بپردازیم تا از قبل با طرح برخی قالبهای نظری، ذهن خویش را بر واقعیات جامعه ایرانی نبندیم و از ابتدا سعی نکنیم دادهها را به زور در قالبی بگنجانیم و آنها را تحت فشار چارچوببندیهای نظری دچار دستکاری و تقلیل و تحریف کنیم و بسان آن حکایت معروف قد مسافران را به اندازه تخت میهمانخانهمان ببریم یا بکشیم تا به اندازه تخت از قبل آمادهمان کنیم.
اما حال با آسودگی و فراغ بال بیشتری میتوانیم سعی کنیم تا ببینیم دادههامان، به طور عام، و یا دستهبندی هشتگانه قبلیمان در رابطه با انگیزهها و طبقات رأیدهندگان به نامزد اصولگرا، به طور خاص؛ با چه مبانی و چارچوببندیهای نظری قابل توضیح است و یا چه نسبتی با نظریات معروف و رایج در این حوزه (انتخابات) دارد.
● نظریه اعتماد؛ عدم شرکت، شرکت و نحوه شرکت
نظریههای مربوط به انتخابات در حوزه علوم اجتماعی معمولا باید به سه سؤال مرتبط به هم پاسخ دهند:
چرا یک شهروند تصمیم به شرکت (یا عدم شرکت) در انتخابات میگیرد؟
چه عواملی به طور عام بر کیفیت رأی افراد یا ترجیحات رأیدهی آنها مؤثر است؟
چه عواملی به طور خاص بر رأی دادن فرد به نفع یا ضرر یک کاندیدا تأثیر میگذارد؟
شاید بتوان از نظریه «اعتماد» سیاسی آلبرت باندورا برای پاسخ دادن بسیار کلی به این سؤالات (و به ویژه سؤال اول) بهره برد.
اعتماد سیاسی گونههای متفاوتی دارد:
اعتماد سنتی، که در ساختار اقتدار سنتی وجود دارد. این اعتماد خصلت شخصی، غیررسمی یا تبعی دارد.
اعتماد به فره، ساخت اقتدار کاریزمایی (فرهمند) در بر دارنده این نوع اعتماد سیاسی است، یعنی اعتماد به خصوصیات خارقالعاده و معجزهآسای شخصیت فرهمند.
اعتماد قانونی، ساخت اقتدار مدرن که با روابط رسمی و غیرشخصی شناخته میشود و در آن نقشهای اجتماعی اصالت مییابند و کارگزاران نه از جهت خصوصیات ذاتی بلکه به واسطه موقعیت اداریشان شناخته میشوند و زمینه پیدایش اعتماد قانونی فراهم میآید که در آن اصالت با رویهها و سیاستها است، و قانون ضامن استحکام قراردادها و درنتیجه نقطه اتکای شهروندان به شمار میآید.
اما اعتماد سیاسی فرآیندی است مرکب از «اعتماد به دولت» و «اعتماد به نفس سیاسی». بر اساس نمودار زیر میتوان رابطه این دو مقوله را روشن ساخت.
مدل زیر بر اساس محتوای این نظریه ترسیم شده است:
اعتماد به دولت
رفتار مشارکتجویانه ↑ رفتار تبعی
اعتماد به نفس سیاسی <----------------↑--------------- عدم اعتماد به نفس سیاسی
رفتار اعتراضی ↑ رفتار انزواجویانه
عدم اعتماد به دولت
چنان که دیده میشود ترجیحات رأیدهی یک فرد یا مشارکت انتخاباتی وی تابعی از ضریب اعتماد به نفس سیاسی و اعتماد به دولت است. تلاقی این دو، رفتار مشارکتجویانه را سبب میشود و در صورتی که تنها اعتماد به دولت باشد و عدم اعتماد به نفس وجود داشته باشد، فرد نوعی رفتار تبعی از خود نشان میدهد؛ یعنی هر چه حکومت بگوید درست است. این نوع ساختار غالبا در اقتدار سنتی و کاریزماتیک دیده میشود.
اعتراض زمانی رخ میدهد که اعتماد به نفس سیاسی باشد ولی اعتماد به دولت وجود نداشته باشد. در این صورت افراد و جامعه اعتراض خود را با خشونت یا به طور مسالمتآمیز نشان خواهند داد و در صورتی که هیچ کدام از اینها نباشد، فرد منزوی شده و دچار نوعی بیتفاوتی سیاسی میگردد.
بر اساس این مدل بیتفاوتی سیاسی به عدم مشارکت منفعلانه منجر میشود. رفتار تبعی تا حدی توضیحدهنده دسته 1 از مباحث قبلی ماست. اما رفتار اعتراضی میتواند دو شکل بیابد: عدم شرکت از موضع تحریم و اعتراض (که خارج از بحث ماست) و یا شرکت اما از موضع اعتراض (آشکار یا نهان، مستقیم یا غیرمستقیم) به وضع موجود و یا اعتراض به مثلا آنچه کنشگر، هزاردستان قدرت و ثروت میداند (دسته 3).
- ● جایگاه عقلانیت (انواع کنش عقلانی) در نحوه رأیدهی به نامزدها
در ابتدا میتوان در میان رهیافتهای جامعهشناختی در رابطه با نسبت ساختار – عامل یا ساختار – کنشگر (یا عین – ذهن) به کاوش پرداخت تا به منظر توضیحدهنده بهتری رسید.
در این رابطه سه رویکرد قابل دقتاند:
1- نظریه کنش متقابل: بر اساس این نظریه خصوصیات اساسی کنش اجتماعی در خود افراد و در ادراک آنها از رفتار دیگران شکل میگیرد. وبر به عنوان بانی این مکتب تأکید دارد که باید به شناخت معانی ذهنی افراد در کنشی مانند رفتار انتخاباتی پرداخت. بدین ترتیب نظریههایی که روی معانی ذهنی (به قول رینولدز روی مقاصد دنیایی که مردم دارند و در ارتباط با آن کنش میکنند) تأکید مینمایند، تا اندازهای ناظر به درک تفهمی از کنش سیاسی مثل رأیدهی است.
با توجه به برخی متغیرهای میانجی که در لابه لای مباحث به دستههای 8 گانه آوردهایم، بحث کنش ادراکی افراد از خود و دیگران یا معانی ذهنی افراد در متغیرهای میانجی قابل تفسیر است. به نحوی که اگر ما حتی متغیر مستقل خود را جدا کنیم، متغیر میانجی به عنوان یک متغیر مستقل میتواند به کنش سیاسی رأیدهندگان منجر شود.
2- نظریه اثباتی. در نظریه اثباتی دورکهایم رفتار انتخاباتی خصوصیتی اجتماعی دارد که از طریق فشارهایی که از خارج بر کنش افراد وارد میگردد، تعیین میشود. بدین ترتیب بررسی و تحقیق پیرامون آن میبایست متغیرهای اجتماعی با ویژگیهای بیرونی رفتار (مثل مذهب، قشر و طبقه اجتماعی، قومیت، نژاد، نوع تقسیم کار اجتماعی، وضعیت انسجام اجتماعی، وسایل ارتباط جمعی و...) باشد.
3 - دیدگاههای تلفیقی. به اعتقاد توماس و زنانیکی کنش اجتماعی ماهیتی دوگانه دارد و برآیند دو نیروست: یکی فشارهای اجتماعی که نسبت به فرد خارجیاند و دیگری انگیزههای شخصی که درونی است. یا به قول گیرشه اجتماع هم روانی است و هم اجتماعی، یعنی هم از مکانیسمهای روانی و هم از عوامل مرکب گروهی مورد اشاره قرار گرفته است.
بر اساس این توضیحات به نظر میرسد دیدگاههای تلفیقی بهتر قادر به توضیح رفتارهای انتخاباتی مورد نظر ما باشد چون تأثیر هر دو مولفه را در نظر میگیرد. هم تأثیر ساختار که در اینجا عمدتا متوجه وضعیت زیست اقشار فرودست و دور از قدرت است (و دو خصیصه کم ثروتی و کمقدرتی و دوری – حتی دوری جغرافیایی – از رأس قدرت سیاسی – اقتصادی – اداری، «وضعیت» و موقعیت عینی و «زیست جهان» خاصی را برای این کنشگران به وجود میآورد). و هم تأثیر ذهنیت و تصورات پدیدارشناسانه کنشگر را در نظر میگیرد که به شدت متأثر از وضعیت عینی زیستی و ناخودآگاه تاریخی برآمده از آن است، وضعیتی که نقطه عزیمت و سازنده نگرش و چشمانداز و منظر آنان به صحنه جامعه کل و لویاتان نظام اداری و از جمله هزاردستان پنهان در پس پشت آن است.
اما اگر در مبانی و چارچوب نظریمان از چهارگانه وبری کنش سنتی، فرهمندانه، عقلانی معطوف به هدف و عقلانی معطوف به ارزش بهره بگیریم، میتوانیم رفتار دستههای 1 و 6 را نوعی کنش سنتی بدانیم. و بخشی از انگیزههای کنشگران دسته 8 را کنشی متأثر از فرهمندی مراجع مورد اعتماد این کنشگران تلقی کنیم. هم چنین رفتار دستههای 4 و 5 و 7 و بخشی از انگیزههای دسته 8 را از نوع عقلانی معطوف به هدف (اهدافی هم چون امنیت، منفعت، قدرت، انتقام و...) بدانیم. و نیز رفتار دستههای 2 و 3 و بخشی از انگیزههای دسته 8 را از نوع عقلانی معطوف به ارزش (ارزشهایی هم چون سنت، مذهب، هویت و...) تلقی کنیم.
هم چنین در رابطه با بحث عقلانیت با بهرهگیری از دوگانه عقل «نظری» و عقل «عملی»، در مبانی نظرمان، باید توضیح داد که عقل «عملی» سهم بسیار عمدهتری را نسبت به عقل «نظری» (که معمولا روشنفکران، طبقه متوسط فرهنگی و... بدان توجه میکنند)، در انگیزههای رأیدهی به نامزد اصولگرا به ویژه در اقشار فرودست دارد.
در عقل «نظری» محور اصلی نیل به حقیقت است. در اینجا مسئله ما صدق و کذب گزارههاست و درستی و منطقی بودن مسیر حرکت از مقدمات به نتایج نظری مورد توجه قرار میگیرد. ملاکها و شاخصهای صدق و کذب نیز بر اساس مباحثی است که در معرفتشناسی مورد توجه است (مانند انطباق با واقعیت، سادگی و انسجام نظریه، کشف و شهود و وحی، قراردادهای بین الاذهانی به عنوان ابزاری مفید برای توضیح پدیدهها از دید ناظران معرفت و نظایر آن).
اما در عقل «عملی» محور اصلی نیل به موفقیت و کامیابی است. در اینجا مسئله ما چگونگی حرکت عملی جهت بهرهگیری از ابزار و امکانات برای رسیدن به اهداف مورد نظر است. بدین ترتیب ما به محاسبه و برآورد امکان کارآیی آن ابزار میپردازیم. در مقیاس اجتماعی (بویژه جامعه ایرانی) در حوزه عقل نظری ما به سخنان، مواضع و نظرات افراد (نامزدها) و صدق و کذب آن توجه میکنیم. اما در عقل عملی ما به صداقت و کارآمدی یا ناکارآمدی افراد دقت میکنیم و به آنها اعتماد میکنیم و یا بیاعتماد میشویم. خلاصه آنکه در آنجا مسئله حقیقت است، در اینجا موفقیت، در آنجا توجه به صحت است در اینجا به کارآیی. در آنجا ذهنا میپذیریم یا رد میکنیم در اینجا قلبا اعتماد یا بیاعتمادی میورزیم.
خلط این دو حوزه در رفتارشناسی مردم رأیدهنده مشکلات و شکستهای پرهزینهای را برای برخی روشنفکران و فعالان سیاسی اصلاحطلب و تحولخواه در پی داشته است. (به طور مثال برخی از آنها شکستشان در انتخابات سال 84 را، بر اساس عقل نظری خویش، به اشتباه بودن شعارهایشان تقلیل میدادند و معتقد بودند اگر به جای شعار آزادی و حقوق بشر، استفاده بیشتری از شعارهای اقتصادی و عدالت میکردند، قطعا پیروز میشدند. در حالی که، بر اساس عقل عملی مؤثر در رفتار انتخاباتی بخش مهمی از رأیدهندگان ایرانی، اگر آنها شعارهای اقتصادی عدالتمحور را نیز به طور انبوه مطرح میکردند، باز شکست میخوردند. چون بخش مهمی از مردم بر اساس عقل عملی به آنها و کارآیی (و بعضا صداقتشان) «بیاعتماد» شده بودند.
● رهیافتهای نظری ششگانه در رابطه با انتخابات
علی ربیعی در کتاب ارزشمند «جامعهشناسی تحولات ارزشی» شش رهیافت نظری را از میان منابع گوناگون و ادبیات موجود در این حوزه گردآورده است. ولی همان طور که خود مؤلف نیز یادآور شده هیچ کدام از اینها نمیتواند به تنهایی الگویی برای تبیین نحوه رأی دادن رأیدهندگان ایرانی باشد. اما میتوان از برخی اجزای هر یک از این رهیافتها برای توضیح بخشی از انگیزههای رأیدهی در رابطه با افراد مورد نظر ما بهره جست. در زیر به اجمال به این امر میپردازیم (برای آشنایی تفصیلی با هر یک از این رهیافتها میتوان به این منبع، که شاید تنها منبع موجود به زبان فارسی باشد که مجموعه این آراء را گرد آورده، مراجعه نمود).
نظریه انگیزه ابزاری
این نظریه کنشگران انسانی (در اینجا کنشگران انتخاباتی) را موجوداتی عقلگرا و محاسبهگر (بویژه اقتصادی) میداند که در هر امری بر اساس سود و زیان و هزینه – فایده خود (یا جامعه) عمل میکنند.
همچنین از زاویه دید اخلاقی و در میان رویکردهای اخلاقی سه گانه معروف وظیفهگرا - نتیجهگرا - فضیلتگرا، این رویکرد را میتوان از نوع نتیجهگرا تلقی کرد.
بر اساس این رهیافت میتوان همه دستههای 8 گانه انتخاباتی (به جز دستههای 1 و 6 و بخشهایی از دسته 8) را دارای رویکردی ابزاری و نتیجهگرا به انتخابات دانست.
نظریه موقعیتهای فردی و اجتماعی
طبق این نظریه و بر اساس مطالعات انجام شده روی انتخابات مختلف (در غرب)، افرادی که از موقعیتهای اجتماعی – اقتصادی بالاتری بهرهمندند، درصد مشارکت بیشتری نیز در انتخابات دارند. این نظریه انطباق چندانی با وضعیت جامعه ایرانی ندارد. و در بسیاری از انتخابات گوناگون، درصد مشارکت در شهرهای بزرگ کمتر بوده است (عکس شهرهای کوچکتر و روستاها) و یا در مناطق مختلف شهری نیز مناطق فقیرنشین، عکس مناطق متعلق به طبقات بالا، مشارکت بیشتری داشتهاند. این مسئله ریشههای سیاسی – فرهنگی دارد که با نظریه اعتماد بیشتر قابل توضیح است.
نظریه اعتماد سیاسی
بر اساس این نظریه، مفهوم اعتماد سیاسی با محک رابطه قدرت بر ترجیحات رأیدهی افراد مؤثر است. اگر رابطه قدرت را به دو نوع عمودی و افقی تقسیم کنیم، طبعا اعتماد ناشی از آن نیز با دو صفت تبعی و مشارکتی بیان خواهد شد در اعتماد تبعی اصالت با تکلیف و آمریت بوده و تفویض امر به بالاست. در اعتماد مشارکتی، برابری حقوقی طرفین (معتمِد و معتمَد) فرض بنیادی است و لذا قرارداد منعقده، مابین دو طرف اصالت مییابد و اعتماد مشارکتی پدیدار میگردد.
ما در سطور قبل به انطباق این نظریه بر دستههای 8گانه رأیدهندگان پرداختیم که نیازی به تکرار آن نیست.
رهیافت کلاسیک (رهیافت سنتی یا آرمانی)
در این رهیافت رأیدهنده ایدهآل، فردی است که به دقت توصیفها، تعریفها و صفات هر نامزد انتخاباتی و موضع او را در مورد موضوعات مختلف بررسی میکند و بعد به «بهترین» فرد رأی میدهد. در این رویکرد، وجود شقوق مختلف (که واضح هم هستند) یک مفروض خواهد بود. همچنین فرض است که رأیدهندگان رابطه موضوعات مورد نیازشان را مورد سنجش قرار داده و سپس به شیوههایی که به بهترین صورت آن نیازها را برآورده سازد رأی میدهند. در این دیدگاه هر انتخابکننده یک رأیدهنده مستقل است که بر اساس خرد قراردادی خود، رأسا به حل مشکلاتش اقدام میکند. بدین معنی که نه تنها تابع و تسلیم هیچ حزبی نیست، بلکه برعکس، توانایی آن را دارد که کاندیداها را از حیث سوابق و دیدگاههایشان در مورد موضوعات مختلف، قولها، وعده – وعیدها و جز آن، مورد مطالعه و بررسی قرار دهد و سپس بهترین فرد را انتخاب کند. این رویکرد برای اثبات نظریه خود مستنداتی ارائه میکند، از جمله این که رأیدهندگان معمولا در دو یا چند انتخابات آراء خود را تغییر میدهند.
بنمایه اصلی این رهیافت «آگاهی» کنشگر هم بر اوضاع اجتماعی و هم بر نامزدهای انتخاباتی و شناخت دقیق آنها، مواضع و برنامههایشان است. اما تجربه مستقیم در حوزه مورد تحقیق ما نشان میداد که اکثر دستههای یادشده (به جز دسته 7 و بخشی از دستههای 2 و 8) از آگاهی بسیار محدود و سادهای از این دو مؤلفه برخوردارند و بخش مهمی از آگاهی نسبی در دستههای 2 و 8 نیز کژآگاهی یا آگاهی کاذب و وارونه است.
رهیافت جامعهشناختی
کنش اجتماعی که اصطلاح خاص جامعهشناسی در بیان رفتار انسانهاست عمدهترین مقوله در مطالعه این رشته از علم است. اساسا موضوع مورد مطالعه جامعهشناسی، کنش انسانی در محیطهای مختلف اجتماعی است. گیرُشه معتقد است در مجموع کنش انسانی موضوع خاص جامعهشناسی به شمار میرود. کنش اجتماعی هم روانی و هم اجتماعی است... از این نظرگاه کنش اجتماعی یک واقعیت تام و کامل است که شخصیت فرد را در بر میگیرد و تحت تأثیر قرار میدهد و در ضمن بافت محیط اجتماعی را شکل میبخشد.
کنش اجتماع روی کیفیت رفتار انتخاباتی رأیدهندگان، یا به قول دیوید کاپلان عملکرد رأیدهنده عموما روی دو مجموعه از متغیرهای فردی و سیاسی – اجتماعی متمرکز شده است. در بعد فردی عمدتا متغیرهای مورد بررسی خصلت آماری یا دموگرافیک دارند؛ مثل تحصیلات، شغل، درآمد، سن، تغییر محل سکونت، وضعیت تأهل، نژاد، ناحیه جغرافیایی، و جنس؛ و در بُعد سیاسی – اجتماعی بیشتر روی متغیرهای هواداری، توانمندی سیاسی، و خواندن روزنامههای انتخاباتی کار شده است.
در مباحث ریزتر مربوط به این رهیافت در رابطه با انتخابات، دو رویکرد مهم وجود دارد:
الف – تبلیغات و نقش وسایل ارتباط جمعی: این امر در الگویی که بر تعیینکنندگی متغیرهای اجتماعی بر رفتار انتخاباتی رأیدهندگان تأکید دارد یک عامل، اساسی شمرده میشود. در جهان معاصر تبلیغات همراه با پیشرفت تکنولوژی و رشد وسایل ارتباط جمعی یا ابزارهای نوین و شیوههای علمی صورت میگیرد. تأثیر این رسانهها بر سرنوشت جوامع معاصر تا آن اندازه زیاد و قاطع است که در جامعهشناسی از آنها به عنوان وسایل عمده جامعهپذیری یاد میشود. زیرا این وسایل تأثیری اساسی بر عقاید و باورهای مردم دارند. لذا از موضوعات بااهمیتی که جامعهشناسان روی بررسی آن تأکید دارند وسایل ارتباط جمعی است و این که این ابزارها تا چه اندازه و به چه صورتهایی میتوانند بر افکار عمومی اثری قطعی بگذارند و آن را یکدست موافق و همگرا کنند. به قول استوارت کمپ امروزه یکی از مسائل اجتماعی این است که رسانهها چگونه بر دانش، نگرش و رفتار مردم اثر میگذارند و آنها را به جهتگیری موافق یا مخالف در تفکرات و اعمال میکشانند. در سدههای اخیر، با پیشرفت سریع فنون ارتباط جمعی، دولتها، احزاب، گروههای فشار و غیره به ابزارها و وسایل تبلیغی نیرومند مجهز شدهاند که با استفاده از نظریهها و شیوههای تبلیغاتی توانستهاند در زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تجاری، و نیز در انتخابات، افکار عمومی را به دلخواه خود سمت و سو دهند. این تبلیغات به خصوص در موضوع رفتار انتخاباتی رأیدهندگان به دو منظور انجام میشود. اول، تأثیر بر برخی رأیدهندگان جهت طرد یک کاندیدا، و دوم، در همان حال جذب سایر رأیدهندگان.
ب – تعلقات اجتماعی یا عضویت گروهی. در این رهیافت تصور این است که رفتار انتخاباتی مردم تحت تأثیر گروههایی است که به آن تعلق دارند. اصولا مردم به گروههای اجتماعی متعددی تعلق خاطر دارند. این وابستگیهای گروهی است که تعیینکننده نحوه واکنش آنها به رفتار نامزدهای انتخاباتی، احزاب، گروهها و جناحهای سیاسی است. به عبارتی دقیقتر ویژگیهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی فرد را گروه شکل میدهد یا تعیین میکند. در این نظریهها، عضویت در گروه، از هر نوع، مورد نظر است، یعنی از سطح خرد آن مثل خانواده و دوستان گرفته تا سطوح میانی و کلان آن شامل همکاران، همسایگان، اجتماع، حزب، طبقه اجتماعی، جامعه و غیره. پس روشن میشود که مفروض این دسته از متفکرین آن است که تعلقات اجتماعی افراد است که ترجیحات انتخاباتی آنان را تعیین میکند؛ اینان در توضیح نظریه خود به تبیین رفتار و عقلانیت رأیدهنده معمولی میپردازند. بدین صورت که انتخابکنندگان توجه دقیقی به موضوعات و صفات کاندیداها نداشته، بلکه به گونهای مکانیکی به فشارهای اجتماعی پاسخ میدهند و رأیدهنده، وفاداریها یا بیعت گروهی را جانشین قضاوت سیاسی خود میکند. در این نظریهها برخلاف رویکرد تصمیمگیری؛ رأیدهندگان به خاطر فکر خود رأی نمیدهند، بلکه این استانداردهای دوستان، همکاران و طبقه است که آنها را هدایت میکند که به چه کسی رأی بدهند.
نظریه لازارسفلد و دیگران: اگر افراد جامعه یا مردم معمولی کنشهای عقلانی ندارند (که به قول پارهتو جامعهشناسی علم بررسی همین کنشهای غیرمنطقی است) و اگر آنها به سنجش بدیلهای مختلف نمیپردازند، پس رفتارشان را چگونه توضیح میدهند؟ لازارسفلد معتقد است سه متغیر پایگاه اقتصادی – اجتماعی – تعلق دینی، محل سکونت (شهر یا ده) به علاوه سابقه سیاسی تا حدی امکانات انتخابات هر رأیدهنده را تعیین میکند؛ یعنی رفتار انتخاباتی تحت تأثیر این خصوصیات اجتماعی است. به عبارت دیگر در هر جامعه تحت تأثیر این خصوصیات اجتماعی، گروههای ثابت قدمی داریم که رأیدهی آنان پاسخ به خصوصیات اجتماعیشان است.
لازارسفلد به همراهی برلسون و مکنی در کتاب رأیدهی سؤال میکنند که چرا رأیدهی یک تصمیمگیری یا اقدام مبتنی بر کنشهای عقلانی و سنجش شقوق مختلف نیست؟ و پاسخ میگویند چون سیاستها، مبهم و درهم و برهماند و اغلب برای مردم کوچه و بازار سخت است که آگاهانه از یک مباحثه سیاسی طرفداری کنند یا این که به یک کاندیدا رأی دهند. در نتیجه رفتار رأیدهی مردم میتواند پاسخی به دو چیز باشد، اول به وفاداریهای اکتسابی پیشین و تجربیات خود که این تبعیتها و ارزشها معمولا به وسیله معاشرت فرد یا گروههای مختلف شکل گرفته است؛ دوم، و مهمتر از اولی این که، رأیدهندگان معمولا از نظر برخی افرادی که دور و برشان هستند پیروی میکنند. این افراد کسانی هستند که مردم آنها را دوست دارند یا به آنها اعتماد دارند و همچنین مورد احترامشان هستند. در نتیجه افراد با دنبالهروی از دیگران یک آسودگی خاطر پیدا میکنند، چون خودشان عمل انتخاب کردن را انجام ندادهاند. علاوه بر این، افراد تا اندازهای آماده پذیرش فشارهای اجتماعیاند. این آمادگی پذیرش وقتی اهمیت مییابد که رأیدهنده خود را با یک موقعیت مبهم و درهم و برهم مواجه ببیند.
به عبارت دیگر این هم یک نوع عقلانیت است؛ یعنی وقتی مسئله پیچیدهای مثل انتخاب یک یا دو یا چند نامزد انتخاباتی از میان چندین داوطلب انتخابات مطرح است، اطلاعات لازم و کافی برای شناخت داوطلبان ناچیز است؛ بین بسیاری از چهرههای مختلف و شناختهشده جناحهای سیاسی معتبر و مورد احترام اختلاف است؛ حمایتها و مخالفتها روی چهرههای مشهور و دارای منزلت اجتماعی و سیاسی متناقض است؛ گرایشهای سیاسی متشکل و سامانیافته وجود ندارد و نظایر اینها؛ چه شیوه و راهی بهتر از آنکه ببینیم رهبران مذهبی چه میگویند، رهبر بهمان حزب، رهبر فلان اتحادیه صنفی مورد اعتماد، شخصیت علمی – مذهب مقدس، همسایه قابل قبول و غیره چه میگویند. به طور کلی رهبران فکری یا گروههای مرجع رسمی و غیررسمی که افراد به آنها تعلق خاطر و وابستگی نگرشی و رفتاری دارند، در این موقعیتها میتوانند بیشترین اثر را روی انتخابکنندگان بگذارند.
بدین ترتیب تعدادی از مردم آگاهانه یا ناآگاهانه از هدایت و نظر گروههایی پیروی میکنند که به آنها تعلق دارند. پس عضویت گروهی، خواه به صورت گروههای رودررویی همچون خانواده یا گروههای بزرگتر همچون یک اتحادیه یا یک اجتماع خاص میتواند رویهها یا راهنماییهایی برای مردم فراهم آورد که در موقعیتهای مبهم و مخاطرهآمیز آنان را کمک کند و آسودهخاطرشان سازد. به عبارت دیگر نقش عضویتهای اجتماعی در این گونه موقعیتها ارائه یک راه میانبر برای تصمیمگیری در مورد گزینههای مختلف در رفتار انتخاباتی است.
رویکرد براون: نظریه کِن براون تبیینکننده رفتار انتخاباتی رأیدهندگان در کشورهای دموکراتیک چند حزبی است. از آنجا که در این کشورها انتخابات بدون فعالیتهای حزبی معنا ندارد، وی نفس رأی دادن را رأی به احزاب میداند. در این رویکرد سؤال این است که چه عوامل اجتماعی بر سرنوشت انتخاباتی احزاب مؤثر است؟ یا چه عواملی ترجیحات حزبی رأیدهندگان را بالا و پایین میبرد؟ براون عواملی را ذکر میکند که عمدتا در راستای ایفای نقش و تعلقات اجتماعی یک فرد است. به نظر وی تحقیقات متعدد انجامشده نشان میدهد که تصمیمگیری مردم به رأی دادن به یک حزب، یا یک نامزد ناشی از عوامل زیر است: خانواده، خاستگاه قومی، حوزه جغرافیایی، مذهبی، تصورات حزبی، وسایل ارتباط جمعی، و نهایتا طبقه اجتماعی.
در رابطه با طبقه اجتماعی، لیپست برخلاف براون میگوید: در جوامع صنعتی شده چند شکاف عمده وجود دارد که منشأ تنش است؛ این شکافهای اساسی بین داراها و ندارها، بین شهر و روستا، بین محلات، بین مذاهب، بین گروههای قومی و حتی بین نسلهاست. احتمالا شکاف عمده، بین گروههای با درآمد زیاد و کم است و کاملا طبیعی است که نمود این شکاف اساسی را در انتخابات بیابیم. از چه طریق؟ از راه رأی دادن گروههای کمدرآمد به احزاب چپ و گروههای با درآمد زیاد به احزاب راست. به نظر لیپست هر چند ممکن است عامل طبقه تحت تأثیر عوامل طبیعی، ناحیهای و قومی کمرنگ شود، اما به عنوان یک اصل عمومی درست است که احزاب چپگرا بیانکننده منافع اجتماعی و اقتصادی گروههای فقیر باشند که خواهان برابری بیشتر، کار راضیکنندهتر، و منزلت اجتماعی بالاتر هستند. در مقابل، احزاب راست؛ امیال و آرزوهای افرادی را نمایندگی میکنند که میخواهند آسودهتر و غنیتر باقی بمانند. بنابراین اساس لیپست انتخابات را بیان دموکراتیک نزاع طبقاتی میداند که ستیز طبقاتی را نهادینه میکند.
به زعم برخی اندیشمندان هر چند قشربندی اجتماعی در رفتار سیاسی تأثیری عمیق میگذارد، اما نقش آن متغیر است؛ یعنی نمیتوان آن را محدود به شکافهای درآمدی کرد. زیرا در کشورهای مختلف مبانی طبقه میتواند متفاوت باشد، لذا کاربرد عامل طبقه در تبیین رفتار انتخاباتی، باید بر اساس مبانی و پایههای خاص در کشورهای مختلف مورد نظر قرار گیرد.
اینگلهارت نیز میگوید متغیرهای عمدهتری از طبقه اجتماعی، مثل مذهب و فرهنگ سیاسی وجود دارد که این متغیرها نقش تعیینکنندهتری در رفتار رأیدهندگان دارد. اما این بدان معنا نیست که طبقه اجتماعی به عنوان یکی از وجوه تعلقات و عضویت اجتماعی بر رفتار انتخاباتی تأثیر ندارد، بلکه مفهوم آن این است که در کنار سایر متغیرها سهم ویژه خود را در تبیین موضوع دارد.
در رابطه با مؤلفه «تصورات حزبی» نیز به نظر براون اغلب مردم برداشتها و «تصوراتی کلی» از آنچه احزاب از آن طرفداری میکنند یا داوطلب انجام آن هستند، دارند و از خط مشی احزاب شناخت درستی ندارند. شواهد و مدارک اثبات میکند که اغلب مردم تحت تأثیر این تصور حزبی خود (بدون شناخت از کیفیت خط مشیهای واقعی احزاب سیاسی) رأی میدهند. این نوع برداشتهای مردمی تا آنجاست که احزاب سیاسی در طول مبارزات انتخاباتی به جای تمرکز روی توضیح و تشریح سیاستهای واقعیشان، صرفا به تبلیغ شعارگونه اندیشه حزب و رهبران حزبی میپردازند.
پیامد این برداشت و تصور از احزاب پدیده «هویت حزبی» هر فرد است؛ یعنی نوعی تمایل هوادارانه نسبت به یک حزب خاص. رینولدز هویت حزبی را چنین تعریف میکند: نزدیکی احساسهای یک فرد به سود یک حزب سیاسی. و معتقد است این شاخص ابزار مفیدی برای تبیین میزان مشارکت سیاسی، رابطه منافع افراد و سیاست، شناخت افراد از موضوعات و کاندیداها و همچنین ایدئولوژی و ترجیحات سیاسی آنهاست. تحقیقات نشان میدهد که هویت حزبی یک وفاداری ماندگار و اکتسابی از دوره نوجوانی است؛ مردم این هویت را عموما در طول دوره زندگیشان (مگر در شرایط بحرانی، تغییرات ناگهانی و بزرگ سیاسی – اجتماعی، مثل رکود دهه 1930 آمریکا) حفظ میکنند.
در رابطه با تطبیق اجزای مختلف این رهیافت با مبحث مورد نظر ما میتوان گفت که تبلیغات رسانهای و بویژه انحصار رسانههای پرمخاطب (صدا و سیما) در جامعه ما نقش بسیار حیاتی و مهمی در شکلدهی آگاهی و برداشت مخاطبان از جامعه و اجزاء و پدیدههای آن و از جمله در رابطه با انتخابات و نامزدهای انتخاباتی دارد و به جز بخشهایی محدود از دستههای 4 و 7 همگی دستهها به شدت متأثر از رسانههای رسمیاند. این امر مؤلفهای است که بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی منتقد اصولگرایان به خاطر توجهشان به شهرهای بزرگ و طبقه متوسط فرهنگی که با رسانههای مختلف (روزنامه، کتاب، اینترنت، ماهواره و...) سر و کار دارند، از آن غافلاند و همه مردم کشورشان را در یک سطح از اطلاع و آگاهی تلقی میکنند.
رهیافت روانی – سیاسی
این نظریه دیدگاه جامعهشناسانی را که معتقد بودند فرد از نظر سیاسی آن گونه میاندیشد که از نظر اجتماعی در آن به سر میبرد و عوامل اجتماعی تعیینکننده گرایشهای سیاسی افرادند، به چالش میطلبد. از دیدگاه جامعهشناسی همچنان که گفته شد، طبقه اجتماعی، تحصیلات، وابستگیهای سیاسی و گروهی و نظایر اینها عامل مؤثر در ترجیحات رأیدهی یک فرد است. اما صاحبنظران این رهیافت به این نتیجه رسیدهاند که تصمیم رأیدهندگان بیشتر تابع عامل روانی است.
این پژوهشگران رأیدهنده را چون خریدار خودرویی میدانند که از ویژگیهای آن هیچ نمیداند و تنها با نشان کارخانههای مختلف آشنایی دارد و به دلیل اعتمادی که به کارخانه مورد علاقهاش دارد در بازار تنها به دنبال آن میگردد.
به نظر میرسد این نظریه عمدتا برای توضیح دستههای 1 و 6 مناسب باشد. اما هم چنین میتواند در تحلیل بخشهای قابل توجهی از انگیزههای بسیاری از افراد دسته 8 نیز یاری رساند. ضمن آن که به طور ضمنی از این رهیافت میتوان در توضیح نحوه شکلگیری تصویر و تصور از قدرت و نظام اداری – سیاسی در اذهان و نیز ناخودآگاه تاریخی و روان جمعی افراد دستههای 3 و 4 (و تا حدی 5) که سازنده سائقههای نهانی آنها در تعیین رفتار انتخاباتیشان است، نیز بهره برد.
برخی خصوصیات فردی، گفتاری، رفتاری نامزد اصولگرا نیز برای بعضی از این اقشار، به خاطر احساس نزدیکی که با خویش در آن مییابند، میتواند یکی از عوامل اثرگذار در گرایش و رأیدهی به وی باشد. در این رابطه از قضا طعنه و تحقیر و تمسخر طبقه متوسط فرهنگی به نامزد اصولگرا این همذاتپنداری را تقویت و تشدید میکند. مسافرتهای استانی و برخورد مألوف و سنتی «چهره به چهره» نیز یکی دیگر از عواملی است که با این رهیافت بهتر قابل توضیح است.
جمعبندی
جمعبندی بحث و پژوهشمان را در چند محور میتوان بیان کرد:
ضرورت شناخت جریان ضد رفرم
پس از دوم خرداددر ایران روشنفکران، فعالان سیاسی و جامعهشناسان زیادی تلاش کردند به شناختی عمیقتر از لایه رویی سیاسی این رخداد برسند و تبیین کلان از گرایش به رفرم و اصلاح و پویش تغییرخواهی و تحولطلبی در ایران ارائه دهند. از این منظرِ از بالا و از بیرون مباحثی چون «انقلاب نامرئی جمعیتی» و «تغییرات ساختاری - ارزشی در جامعه ایران» مطرح شد. بر این اساس نوسازی به رشد شهرنشینی و طبقه متوسط شهری (بویژه طبقه متوسط فرهنگی) منجر شده و این امر به مطالبه و مشارکتجوئی سیاسی و تقاضای شایستهسالاری توسط آنها میانجامد. اینک اما به نظر میرسد اصلاح نگاه – البته لازم و ضروری ولی – یک چشمی به جامعه و در نظر نگرفتن بخش سنتی و به نوعی ضدرفرم و نیز اقشار فرودست و کمآگاهی که انبوه قابل توجهی از جامعه را تشکیل میدهند و عملا متحد خود به خودی جریان سنتی میشوند و با اولویت منفعت فردی و ترجیح عدالتِ تصوری بر آزادی و توسعه و عدالت واقعی، باز خودبخودی نقشی ضد رفرم ایفا میکنند، از یک سو و هم چنین گرایشات اقتدارگرایانه از سوی دیگر، ضرورتی مبرم دارد. البته بحث اقتدارگرایی و تمامیتخواهی در نسبت وثیقی که با مسئله «نفت» و بینیازی دولت به ملت و جامعه مدنی دارد، در سالهای اخیر با دقت خوبی پیش رفته است. اما به نظر میرسد بحث و بخش «ضدرفرم» عموما مورد غفلت واقع شده و هنوز نگاه دو چشمی به مردم؛ همه مردم جامعه، پدیدار نشده است.
اهمیت «زیرآگاهی»، «کژآگاهی»، «عقلانیت فرودستان» و نقش «رسانه، آموزش و سازماندهی»
در ادبیات جامعهشناسی در بحث از «قشربندی»، مفهوم و ترمی به عنوان «زیرطبقه» مطرح شده است. منظور از زیرطبقه اشاره به افرادی است که در چارچوب هیچ یک از قشربندیهای مصطلح سرمایهدار، طبقه متوسط، کارگر یقهسفید و آبی و... قرار نمیگیرند، بلکه افرادی هستند که معمولا در فقر مطلق، در حاشیه شهرها، در وضعیت بیکاری یا کارهای سیاه و موقت، بیبهره از امکانات رفاهی حداقل چون غذای کافی، سرپناه مطمئن و مستمر، نیازهای بهداشتی اولیه و... به سر میبرند.
شاید با تأسی از این مفهوم بتوان برای بسیاری از دستههای هشتگانه یادشده (به جز دستههای 2 و 7 و بخشهایی از دسته 8) از اصطلاح «زیرآگاهی» استفاده کرد. بسیاری از افرادی که در این پژوهش مورد گفتوگو قرار گرفتند از بسیاری از بدیهیترین مسائل جاری روز در کشور بیاطلاع و یا بسیار کماطلاع بودند. آنها یا اساسا به مسائل کلان و مهم کشور و امور عمومی و مشترک و کلی جامعه که از آن به عنوان سیاست و مدیریت کلان امور مردم یاد میشود؛ دور، بیعلاقه و بیاعتنا بودند و یا اطلاع محدود و قالببندیشدهای، در حدی که رسانههای رسمی (بویژه تلویزیون) اراده میدهد، داشتند.
هم چنین میتوان با استفاده از اصطلاح آگاهی کاذب (مارکس) و یا با الهام از مفهوم کژکارکرد (مرتن)؛ اصطلاح «کژآگاهی» را برای اطلاعات نسبی که بخش مهمی از دسته 8 (و برخی از دسته 2) دارند، به کار برد که شدیدا تحت تأثیر تبلیغات و به ویژه آموزشهای هدایت و سازماندهی شده توسط برخی نهادها (به ویژه نهادهای نظامی و شبه نظامی)، نسبت به وقایع روز و حوادث جامعه و افکار و عملکرد گروهها و جناحهای مختلف سیاسی است.
این «کژآگاهی» مبتنی بر دو محور و مؤلفه مهم است: هراس از دنیای نو (با آموزههای شدیدا ضد دنیای جدید، دموکراسی، عقلانیت، تنوع سبکهای زندگی و...؛ به ویژه با بهرهگیری و تأکید فراوان بر مفاهیم مبتنی بر ولایت شیعی و انطباق وضعیت معصوم بر غیرمعصوم) و نیز نگاه «دشمن، توطئه، نفوذ»محور به جهان سیاست در داخل و خارج، به ویژه نسبت به غرب.
اینک به نظر میرسد روشنفکران و فعالان سیاسی و جامعهشناسان ایرانی هر قدر که در سالهای اخیر به نقش «نفت» در شکلگیری روندهای جاری در کشور توجه کردهاند، اما نسبت به «فرودستان» و به ویژه وضعیت «زیرآگاهی» بخش مهمی از آنها بیتوجه بودهاند. هر تحلیلی در رابطه با وقایع جاری بدون توجه به وضعیت «زیرآگاهی» در ایران خود میتواند به نوعی دچار توطئهمحوری و توطئهبینی نسبت به رفتار اصولگرایان شود.
اینک پیوند «نفت – سازماندهی – آموزش»، بخش مهمی از عوامل مؤثر بر نیروی رأی دهنده به اصولگرایان را میسازد که گاه میتواند در «برخوردهای اجتماعی» نیز به کار گرفته شود. اما تحلیل این مهم، بدون به میان آمدن متغیر مستقل مهمی چون «زیرآگاهی» تحلیلی به شدت ناقص و بعضا دچار توهم توطئه خواهد بود.
روشنفکران ایرانی که در دو دهه اخیر به شدت گرایشات انتزاعی حقیقتمحور معرفتشناختی، فلسفی، فلسفه سیاسی، فلسفه اخلاق و... پیدا کرده و از گرایشات عینیتگرای (هر چند آرمانی و اتوپیک) پنج دهه قبل فضای روشنفکری ایران فاصله گرفتهاند؛ به تحلیل نظری (و تصوری به نام عقل خودبنیاد)، توجه اغراقشدهای یافتهاند. آنان به حوزه عقل عملی بیتوجه بودهاند. هم چنین در انسانشناسیشان انسان را به «خرد» تقلیل دادهاند (همان گونه که در پنج دهه گذشتهتر به خاطر غلبه گرایشات چپ، انسان را به موقعیت طبقاتی و منفعتطلبیاش تقلیل میدادند) و همه ابعاد وجودی انسان اعم از خرد، احساس، اراده و موقعیت (طبقاتی، جنسیتی، قومی، زبانی و...) را به صورت یک جا، مرتبط و دیالکتیکیاش نادیده گرفتهاند.
در همین راستا توجه به مردم فرودست و «وضع» و «موقعیتی» که در آن زیست میکنند و «عقلانیت» (عمدتا عملی) خاص آنان که در این نوشتار از آن به عنوان «عقلانیت فرودستی» یاد کردیم، بسیار ضروری است.
مرتفع کردن این کاستیها میتواند تا حدی روشنفکران را از حالت شگفتزدگی از رفتار غیرقابل پیشبینی (از جمله انتخاباتی) مردم دور سازد.
تأثیرگذاری متغیرهای میانجی (هراس از دنیای نو، امنیت، منفعت، غرور و قدرت، هویت، انتقامِ تحقیر و...)
در لابه لای سطوری که به تحلیل دستههای مختلف پرداختیم به اثرگذاری کم و زیاد (و گاه بسیار زیاد) این متغیرهای میانجی در رفتار انتخاباتی و یا اساسا در ابعاد وجودی و بالطبع رفتاری بخشهای قابل توجهی از جامعه ایرانی (که در اینجا پایگاه رأیدهی به اصولگرایان بود) پرداختیم. توجه به این متغیرهای میانجی به موازات تحلیل متغیرهای میانجی که در اقشار نوگرا و تحولخواه و نظام ارزشی آنها مؤثر است (مانند منطق و عقلانیت، نوخواهی، مشارکتجویی، شایستهسالاری، آزادی، دموکراسی، پلورالیسم، حقوق زنان و اصناف و اقوام، حریم خصوصی، جامعه مدنی و...) و مقایسه کارکردهای مختلف این دو دسته از میانجیها در هر یک از این دو طیف، ضرورتی بسیار مبرم برای شناخت جامعه ایرانی و از جمله رفتارهای انتخاباتی اوست.
ارائه راهکار: تعامل به جای تقابل و دوقطبی شدن جامعه
جامعه ایران جامعهای به شدت متکثر و پلورال شده است. اگر بتوان گفت در دوران قاجار جامعه ایران «جامعهای نسبتا یک دست و سنتی» بوده است، از اواسط و یا اواخر این دوران و پس از ورود نسیمهای فرهنگی جدید و نیز خودآگاهی ناشی از شکست در جنگهای ایران و روس، به تدریج جامعه ایران به «جامعهای ناموزون، با غلبه وجه سنتی» تبدیل شد. اما به نظر میرسد از اواسط دهه 60 (شمسی) بنا به برخی تغییرات ساختاری (هم چون رشد شهرنشینی، صنعت و مصرف، طبقه متوسط، تحصیلات و تحصیلات عالیه، فرهنگ و رسانههای مختلف فرهنگی هم چون کتاب، نشریه، اینترنت، ماهواره و...، روشنفکران، نخبگان و متخصصان، آگاهی و کنش وسیع و پردامنه دختران و زنان، تحول و تعامل نسلی و کمیت گسترده جوانان و...)، جامعه ما به «جامعهای ناموزون، با غلبه وجه مدرن» تبدیل شده است.
اما قدرت متکی به نفت (و آموزش و سازماندهی و مهار و برخورد) عمدتا در اختیار بخش مغلوب این ناموزونی بوده است.
خطری که اینک هم به خاطر ناموزونی جامعه و هم به خاطر وضعیت و رویکرد خاص حاکمیت و قدرت مرتبط با نفت، جامعه و مردم ایران را تهدید میکند، تبدیل شدن به یک حالت قطبی (دوقطبی) با رابطهای مملو از بدبینی و نفرت در نسبت بین این دو قطب است.
در این راستا به نظر میرسد شناخت واقعگرایانه و بدون حب و بغض این دو قطب از یکدیگر و برقراری نسبت «تعاملی» نه «تقابلی» بین آن دو؛ کمهزینهترین راه برای گذار جامعه ایرانی از وضعیتی توسعهنیافته به توسعهیافتگی است؛ توسعهای همهجانبه، پایدار و انسانی که دربرگیرنده آزادی و مشارکت، رفاه و عدالت، همزیستی و همبستگی ملی و در مجموع دفاع همگان از منافع ملی (و مشخصا منافع مردم و میهن)باشد.
هر گونه تلاش تحلیلی و فکری و نیز هرگونه رفتار و عمل از جمله کنش سیاسی که به تشدید فاصله و قطبی شدن هر چه بیشتر جامعه و رابطهی تقابلی آن کمک کند، امری به شدت به ضرر مردم ایران و منافع مشترک و ملی آنهاست. هم روشنفکران و فعالان سیاسی تحولخواه و هم طیفهای مختلف اصولگرایان و هم حاکمیت و جناحهای غالب باید به این مهم اهتمام ورزند وگرنه به صداقت و راستی، اخلاق و دین و منافع ملی (و حتی به قدرت و منافع خاص جناح خویش نیز) پشت کردهاند.
منابع
اینگلهارت، رونالد: تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، ترجمه مریم وتر، تهران، کویر، 1369
بازرگان، مهدی: سازگاری ایرانی، تهران، شرکت سهامی انتشار، بیتاریخ.
برکوویتز، لئونارد: روانشناسی اجتماعی، ترجمه حسین فرجاد و عباس محمدی، تهران، اساطیر، 1372.
بشیریه، حسین: جامعهشناسی سیاسی، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1374.
ربیعی، علی: جامعهشناسی تحولات ارزشی، تهران، نشر فرهنگ و اندیشه، 1380.
روشه، گی: کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانی، مشهد، دانشگاه فردوسی، چاپ سوم، 1374.
روشه، گی: سازمان اجتماعی، ترجمه هما زنجانی، تهران، انتشارات سمت، 1375.
زال، محسن: انسانشناسی آرای احمدینژاد، پژوهش (دستنویس).
علیجانی، رضا: انقلاب نامرئی جمعیتی در ایران، تهران، انتشارات احمد سرایی (از سال 1380 در وزارت ارشاد در انتظار مجوز).
علیجانی، رضا: شریعتی و غرب، تهران، انتشارات قلم، 1388.
کوزر، لوئیتس: زندگی و اندیشه بزرگان جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، چاپ چهارم، 1372.
گیدنز، آنتونی: جامعهشناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، 1372.
1. همان گونه که در کلان شهر تهران نیز یکی از مؤسسات معروف آموزشی مرتبط با کنکور، به هر دو ستاد (آقای موسوی و آقای احمدینژاد) به طور جداگانه مبلغ کلانی کمک کرد. این مؤسسه به اندازه کافی درآمد دارد و احتمالا به دنبال کسب سود و نفع از دولت بعدی نیست. تنها میخواهد حریم امن داشته باشد و انگ ایستادن در صف ستاد رقیب، باعث آزار و آسیباش از سوی نامزد غالب نشود.
+ این مطلب، پژوهش کوتاهی است که در جایی منتشر نشده است.
