در چند روز اخير شاهد دو اتفاق مهم و قابل توجه در حوزه انتخابات و زنان بوديم كه مكث و تأملي جدي در باره آن ضروري است؛ بويژه براي مردان فعال در حوزه مدني و سياسي و انتخابات.
اتفاق اول نشست «همگرايي (ائتلاف) جنبش زنان براي طرح مطالبات در انتخابات» بود. دو درونمايه اين نشست يعني «همگرايي» و نيز «برخورد مطالبهمحور» با انتخابات، هر دو مهم و قابل توجه است.
اين نشست شامل افرادي بود از طيفهاي مختلف عقيدتي، فكري و سياسي و نيز دربرگيرنده افرادي آكادميك و كارشناس در حوزه مطالعات زنان، شعر، ادبيات و...، كه حتي در شكل و شمايل ظاهريشان نيز با يكديگر متفاوت بودند. اما آنها با بلندنظري و ژرفنگري توانسته بودند بر همه اين تفاوتها غلبه كنند و در كنار يكديگر بنشينند و براي پيگيري مطالباتشان همسو عمل كنند، مطالباتي كه از كاهش درصد دختراني كه تركتحصيل ميكنند تا اصلاح مواد تبعيضآموز قانون اساسي و پيوستن به كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان را در برميگرفت.
رنگينكمان اين ميزگرد را خانمها سيمين بهبهاني، اعظم طالقاني، الهه كولايي، فرزانه طاهري و شهلا اعزازي تشكيل ميدادند.
لازم به پنهان كردن نيست كه در ميان زنان نيز آفتها و آسيبهايي چون دستهبنديهاي فكري و عقيدتي و يا سياسي – استراتژيك، نگاهها و برخوردهاي گاه حذفي، اختلافات شخصي، كشمكشها و رقابتهاي فردي و ... وجود دارد (به همان شكلي كه همه اينها در ميان مردان فعال در حوزه فكري – سياسي، مدني نيز وجود دارد)؛ اما مردان بايد تحليل كنند چرا زنان در يك رنگينكمان فكري – سياسي ميتوانند كنار هم بنشينند و فعاليتهايي همسو و ائتلافي را سامان دهند، اما مردان نميتوانند؟ آيا يك ريشه اين امر، عيني و جدي و به اصطلاح گوشت و خوني بودن خواستههاي زنان و ايمان دروني آنها به اين خواستها نيست؟ آيا يك ريشه ديگر آن تسامح عملي و نهايي بيشتر آنها، عليرغم همه تفاوتها و اختلافاتشان، نيست؟
اما برخورد «مطالبهمحور» با انتخابات توسط جنبش زنان نيز قابل توجه بود.
هر چند برخورد «مطالبهمحور» با مسائل اجتماعي – سياسي در گذشته نيز در ميان برخي جنبشها (همچون زنان، اقوام، اصناف و...) ريشه دار و جدي بوده (و هست) اما برخورد مطالبهمحور با «انتخابات» اخير، از مدتي پيش روندي رو به شتاب داشته و دارد. از انتشار جزوه 40 صفحهاي شوراي فعالان ملي – مذهبي تحت عنوان «رفعتبعيض در همه جا، از همه كس» («شعار- برنامه»هاي مرحلهاي براي انتخابات رياستجمهوري)، ويرايش اول دي ماه 1378؛ انتشار بيانيه انتخابات و گفتمان مطالبهمحور توسط بيش از 300 فعال در حوزههاي فكري، سياسي، مدني، صنفي، هنري، زنان، اقوام و...؛ حمايت دهها نفر از ايرانيان مستقل، دموكرات و چپ در خارج از كشور از اين بيانيه؛ ارائه برنامههاي عام و خاص توسط برخي احزاب (اعتماد ملي) و بعضي نامزدها (همچون آقاي كروبي)؛ انتشار بيانيه مطالبات دانشجويي (توسط دفتر تحكيم وحدت) و... تا برخورد كنوني مطالبهمحور جنبش زنان با انتخابات.
به نظر ميرسد برخورد مطالبهمحور با انتخابات، كه تجارب ساليان اخير حركتهاي سياسي و مدني را در خود نهفته دارد، در هفتههاي اخير به صورت يك رويكرد عام و مشترك درآمده است كه به دنبال «كاهش فشارهاي اقتصادي و اجتماعي بر زندگي روزمره مردم» بوده و معتقد است «نبايد تحقق مطالبات و خواستههاي اقشار گوناگون جامعه و حل معضلات زندگي جاري آنها را به تغييرات بنيادي و تحقق كامل مرحله گذار به دموكراسي موكول كرد». در اين رويكرد هم «تحربه مشاركت بيقيد و شرط و غيربرنامهاي» در انتخابات نفي شده و هم «تحريم مطلق و از ابتداي فرايند و فضاي انتخاباتي» نقد گرديده است.
اما اتفاق دوم در روزهاي اخير همكاري و همسويي زنان اصلاحطلب و اصولگرا(ي داخل حاكميت) و در كنار هم قرار گرفتن آنها روي مسائل عيني زنان در ائتلاف اسلامي زنان متشكل از گروههاي اصولگرا و اصلاحطلب بود. اين طيف و رنگينكمان (البته طيف ناكامل و ناقص زنان) در نشستي (كه گزارش آن در روزنامه اعتماد ملي 3 ارديبهشت آمده) به ترويج چندهمسري در برنامههاي تلويزيوني و از جمله سريال يوسف پيامبر اعتراض كردند. نيمنگاهي به افراد حاضر در اين نشست نيز ضروري است: معصومه ابتكار (عضو شوراي شهر)، مريم بهروزي (از جامعه زينب)، فخرالسادات محتشميپور (از مشاركت) بدرالسادات موسوي (از اعتماد ملي) و... اما آيا اين رنگينكمان (هر چند درونحاكميتي) نيز براي مردان درسآموز و قابل تأمل نيست؟ به طور جدي قابل مطالعه است كه زناني از دو جناح سياسي رقيب در رابطه با مسائل عيني و گوشت و خوني خود كه ايماني جدي به حل آنها دارند، ميتوانند بر حساسيتها و اولويتهاي سياسي و جناحي و حتي گاه هشدار و انذارهاي بزرگان و سران جناح خود غلبه كنند و در رابطه با مطالبات عيني خود همسو عمل كنند، اما مرداني از احزاب همسوي سياسي، با وسواسهاي عجيب و گاه دخالت مسائل فردي و شخصي فرعي از امضاي بيانيه «انتخابات و گفتمان مطالبهمحور» سرباز ميزنند؟!
نكته جالب اين گزارش روزنامه اعتماد ملي نقد و اعتراض زينب سلحشور (فرزند كارگردان سريال يوسف) به اين سريال (در گفت و گو با سايت آينده نيوز) و ديگر سريالهاي رسانه ملي در ترويج چند همسري (مانند سريالهاي كرهاي، سريالهاي ايراني چون طلسمشدگان، مسافري از هند، پيامك از ديار باقي و...) است. به زبان ساده يك دختر، پدر خود را (در رسانهي بينالمللي اينترنت) به خاطر آنچه او مطالبه جدي زنان در نفي چندهمسري ميداند، به صراحت و بيهيچ هراسي نقد ميكند. آيا پسران بزرگان سياست ما حتي اگر پدرشان خطاهاي جدي سياسي و فكري و خانوادگي و... مرتكب شوند، حاضرند حقيقت (و مطالبه حقيقتمحورانهشان) را از پدرشان بيشتر دوست بدارند؟!
نكته پاياني را با يك تمثيل طبي بيان ميكنم. اينك كشور و جامعه ما هم دچار يك سرطان مزمن و ريشهدار است و هم با عارضه برهمزننده تهوع روبهروست كه زندگي عادي روزمره را نيز دچار اختلال ميكند. هيچ پزشكي، مريض در حال تهوع خود را به دنبال درمان سرطان نميفرستد و يا او را به اكتفا كردن به ادامه درمان و داروهاي ضدسرطانياش توصيه نميكند. اينك آثار اين تهوع روي اجزاي مختلف لباس اين بيمار مظلوم، در همه حوزههاي سياست خارجي و داخلي، اقتصاد، فرهنگ و هنر، اجتماع و در بخشهاي مختلف سياسي حزبي، مدني و اجتماعي، زنان، دانشجويان، كارگران، معلمان، اقوام و ... قابل مشاهده است. اين حالت نزار و متأثركننده هر بنيآدمي كه ديگري را عضوي از خود ميداند، به دلسوزي و كمك واميدارد. با رأي به «تـغـيـيـــــر» و ترويج احساس ضرورت مبرم آن، به جلوگيري از ادامه «تـخـريـــب» دامنگير و رو به گسترش و ويرانگر كنوني جامعهمان برويم.
روزنامه ... - اردیبهشت ماه 1388
