سه شنبه، ۲۷ مهر ۱۴۰۰ | Tuesday, 19. October 2021

گرمای مهربانی در سرمای زمستانی

منتشرشده در مقالات سیاسی یکشنبه, 08 ارديبهشت 1387 ساعت 11:48

... آن چه درباره یك «زندانبان خوب» می‌توان گفت/ صید از صیاد می‌گوید

 

بنده از اوان جوانی‌ام (در رژیم گذشته) تاكنون و در پنج بار سابقه بازداشت (از چند ساعته تا چند ساله) كه داشته‌ام، به تدریج به این حس و تجربه رسیده‌ام ‏كه با زندانبان‌های مسن‌تر راحت‌تر از زندانبان‌های جوان‌ترم. جوان‌ترها اختلاف ‌سنی‌شان با متهمان و زندانیان كمتر است و به لحاظ دغدغه‌ها و تجانس‌های فكری ‏‏– روحی، بویژه با زندانیانی از نوع ما كه به علت بزهكاری‌های اجتماعی به زندان نیفتاده‌اند؛ اختلاف زاویه ظاهرا فراوان و متعارضی دارند. بر این اساس و بنا به ‏دو عامل یاد شده، از ابتدا با یك حس و پیش‌فرض ذهنی – روانی منفی و معارضانه‌ای نگاه و برخورد می‌كنند.

اما مسن‌ترها، علیرغم آنكه ممكن است، ‏كم‌وبیش، همان زاویه اختلاف را داشته باشند (زاویه‌ای كه به مرور ایام در این دو، سه دهه كه در هر دهه‌اش حداقل یك بار زندان را تجربه كرده‌ام، سیر نسبی ‏كاهشی داشته است)؛ اما به علت سن بالاترشان، هم از تجربه زندگی و طرز برخورد و معاشرت بیشتری برخوردارند و هم اختلاف سنی با زندانیان، حساسیت‌های ‏معمول بین همسالان را در آن‌ها كاهش داده و حتی گهگاه فاصله و نسبت سنی یك پدر و پسر را برقرار می‌سازد.‏ به هر حال آمیزه‌ای از نحوه «تفكر»، «تجربه» و «احساس»، سازنده نوع رابطه زندانبان با زندانی است. رابطه‌ای كه البته می‌تواند فراز و نشیب‌ها و قبض و ‏بسط‌هایی نیز به فراخور ایام و یا حس و حال روزانه زندانبان (و یا زندانی) داشته باشد. ‏

اما این تجربه را، همان گونه كه خواسته‌اید، مستند به خاطره‌ای می‌كنم. در زمستان ۷۹، غروب یكی از روزهای اولیه بازداشتم، لحظاتی پس از آنكه نگهبان ‏شام را، كه سوپ گردن و بال مرغ بود كه هیچگاه دوست نداشته‌ام، بین سلول‌ها توزیع كرد؛ برای بازجویی احضار شدم. دیرهنگام شب، بازجو مرا به سالن ‏سلول‌ها برگرداند و تحویل نگهبان داد و من همراه وی تا در سلول هدایت شدم. هنگام ورود به سلول چشمم به همان سوپ كذایی كه اینك سرد و ماسیده هم ‏شده بود، افتاد.

به او گفتم «چیزی برای خوردن نیست؟» او بی‌پاسخ (و یا شاید پاسخی آنچنان ضعیف كه گوش سمعكی‌ام هم نتوانست آن را بشنود)، در سلول را ‏بست و رفت. هر چند وقتی پشت به در و رو به دیوار روبرو، چشم‌بندم را باز می‌كرد، نحوه بازكردن‌اش نامهربانانه نبود، اما سردی برخوردش و بی‌پاسخی سؤال ‏كوتاهم، مكدرم كرد. خسته و كوفته دور سلول كوچكم قدم زدم و این برخورد كوتاه از ذهنم پرید. قدم زدنم، هر چند به شدت گرسنه بودم، خشنود از چند ‏ساعتی كه گذرانده بودم، آرام‌آرام تبدیل به سماع شد.

اما برای آنكه مزاحم زندانیان خسته سلول‌های بغل‌دستی‌ام كه احتمالا اینك در خواب بودند، نشوم سعی ‏كردم صدایی نكنم و حتی نفس‌كشیدن‌ام آرام باشد. دورزدن‌های سرخوشانه‌ام در سلول و در كمال سكوت را صدای باز شدن دریچه كوچك پایین سلول ‏شكست. دستی پیر و شكسته داخل آمد و دوتكه نان همراه با تكه كوچكی پنیر را به داخل آورد: «بیشتر از این نداشتیم».‏ هنوز هم پس از گذشت بیش از هفت سال، در هنگام نوشتن این سطور، به سان همان لحظات زنده‌ای كه این دست مهربان داخل سلول آمد و آن جمله ‏كوتاه را با آن صدای پیر و آرام گفت؛ پرده‌ای جلوی چشمم آمد و بغضی در گلو ...‏

هیچگاه خوراك و غذا برایم حساسیت خاص و ویژه‌ای نداشته است. كار پیرمرد ذره‌ای از این نظر كه از گرسنگی ظهر تا نیمه‌شب نجاتم داد، مشعوفم ‏نكرد. بلكه این «عمل» و «برخورد» او بود كه داغم كرد؛ ملاطفت، مهربانی و پدری او، در آن ساعات سرد و فضایی كه از در و دیوارش نامهربانی می‌بارید. یك ‏نوع گرمای مطبوع در فضای سرد زمستانی. این برخوردها ادامه پیدا كرد. نه‌تنها با من، بلكه با بسیاری دیگر. پیرمرد لباس كاموایی تیره پوسیده و رنگ و رو ‏رفته‌ای داشت كه در سرما و گرما بر تن داشت؛ نشانه‌ای از نداری و سادگی او.‏

از این دست خاطرات، از برخی زندانبان‌های مسن‌تر بسیار دارم. هر چند جوان‌هایی هم بودند كه در نگاه و رفتارشان با زندانیانی از این نوع با مهربانی و ‏احترام و ستایش برخورد می‌كردند (از زندانبان جوان‌تری كه در نیمه‌شب هم به دنبال دارو برایت می‌رفت و یا با سختی به بهداری زندان می‌بردت و یا دیگری ‏كه در هنگام مشكلات گوارشی در وقت غیرمعمول و بیشتر از نوبت‌های مرسوم، با روی باز و بی‌هیچ اعتراض و غرولندی در سلول را باز می‌كرد و به دستشویی ‏می‌برد و ...، تا آن سرباز وظیفه‌ای كه با زندانیان رابطه بیشتر و گرم‌تری داشت تا با همكارانش و به هنگام ترخیص خدمتش با جعبه شیرینی به سراغمان آمد و...)، ‏اما تعداد مسن‌ترهایی كه مهربان و مسئله‌حل‌كن و «كار راه بینداز» بودند، بیشتر بود.

یكی از آن‌ها كه در طول سالیان متمادی در زندان‌های مهمی زندانبان بود، ‏اینك با ما چنان نرم و مهربان بود كه خواسته‌های صنفی‌مان (بهداشتی و غذایی و رفاهی و...، البته در حد و حدود توقعات نازل و محدود یك زندانی در اینجا)، ‏را تا آنجا كه تیغش می‌برید به طور پیگیر دنبال می‌كرد و گهگاه روی خواسته بحق و البته ساده و اولیه ما با مسئولان بالاتر از خود نیز برخورد پیدا می‌كرد.
‏
خاطراتم را در حافظه ضعیفم كه مرور می‌كنم می‌بینم بیشتر این نوع خاطرات مربوط به زندانبان‌های جزء است كه ارتباط مستقیم و روزمره با زندانی دارند. ‏اما از زندانبان‌های رده‌بالاتر خاطرات دوگانه‌ای دارم. آن‌ها معمولا باید افراد معتمدی باشند كه بتوانند این نوع زندانیان را مدیریت كنند به گونه‌ای كه «رویشان ‏زیاد نشود». ‏

اما درباره آنان نیز هم خاطرات و هم شنیده‌هایی از برخوردهای گرم و صمیمی و همدلانه و «مشكل‌حل‌كن» دارم (مانند یكی از آنان كه به حوزه مسئولیت و ‏كار مأموران تحت‌امرش مرتب سركشی می‌كرد تا در حد مقدوراتش امور صنفی و رفاهی زندانیان به خوبی تدبیر گردد و یا به طور مستقیم و رویاروی با ‏زندانیان سخن می‌گفت تا از مشكلاتشان، كه البته بسیاری‌شان لاینحل می‌ماند، آگاه گردد و حداقل آنها را برای حل معضلات دلگرم كند)، و هم از برخوردهای ‏خشك و آزاردهنده و بی‌اعتنایی‌های سرد و دلگیر (مانند تا چند قدمی زندانی در حال اعتصاب آمدن اما نه برای رسیدگی به حال نزار او بلكه رسیدگی به لوله ‏فاضلابی كه مشكل پیدا كرده بود و...).‏

اما آنچه درباره یك «زندانبان خوب» می‌توان گفت می‌بایست با توجه به نكات و ظرایفی از این نوع باشد كه: زندانبان‌ها نیز رده‌های مختلفی دارند، از یك ‏مأمور ساده تا مدیر زندان؛ و یا تفكیك كردن زندانبان‌های بازداشت‌گاه‌هایی كه زندانیان در آنجا تحت بازجویی هستند و هنوز به دادگاه نرفته‌اند و زندانبان‌های ‏زندان‌هایی كه زندانیان در حال سپری كردن مدت محكومیت‌شان‌اند و...‏ در هر حال، آنچه از منظر یك زندانی از این «نوع» و در «اینجا» و «اكنون» می‌توان گفت، یك زندانبان خوب كسی است كه :‏

‏- دیگران (در اینجا یعنی زندانیان) را «انسان‌»هایی هم‌نوع خود بداند و نگاه و برخورد درجه دوم به آنها نداشته باشد. ‏

‏- نوع اتهام زندانی را در برخوردی كه با او دارد، دخالت ندهد. ‏

‏- زندانی همواره انبوهی از مشكلات دارد؛ زندانبان در برخورد رویاروی با او، اگر نمی‌تواند مشكل را حل كند، لااقل برخوردی دوستانه و مثبت داشته باشد. و ‏در دیگر موارد نیز باید حقوق قانونی زندانی را در اختیار او قرار دهد و سلیقه‌ای و فراقانونی و دارای حق وتو، برخورد نكند و تمام تلاشش این باشد كه ‏مشكلات روزمره زندانی (كه معمولا بهداشتی، غذایی و... است) را پیگیری و حل كند.‏

‏- مشكلات حقوقی و ... زندانی كه بعضا خارج از حیطه مسئولیت‌های اوست را بدون بی‌اعتنایی و یا برخورد طفره‌روانه، پیگیری كرده و خواسته‌های او را به ‏مركز و مسئول مربوطه منتقل و پیگیری كند. ‏

‏- زندانبان رده‌بالاتر، نظارت روزمره بر حوزه و افراد تحت مسئولیت‌اش داشته باشد و بتواند آن‌ها را كنترل و هدایت كند و یا بودجه به هر حال محدودی را كه ‏دارد، با مدیریت صحیح، به شكل بهینه‌ای صرف كند (این امر در مورد مسئله غذا در زندان اهمیت فراوانی دارد).‏

‏- در مورد زندانبان‌ها، و به ویژه زندانبان‌های رده‌بالاتر و مسئولین زندان كه با خانواده‌های زندانیان و مشكلات فراوانی كه آنها با آن مواجه‌اند (اعم از ملاقات، ‏پیگیری پرونده، نامه‌نگاری‌های گوناگون و..)، برخورد دارند؛ مهم‌ترین وظیفه و خصیصه‌شان می‌بایست برخورد مثبت و مؤدب و مسئله‌حل‌كن با خانواده‌ها ‏باشد (خانواده‌هایی كه به هر حال، از نظر زندانبان نیز باید مقوله‌ای جدا از زندانی با هر نوع اتهامی كه دارد، تلقی گردد).‏

‏- برخورد مثبت و محترمانه و قانونی زندانبان‌ها با وكلای زندانیان، كه هنوز جایگاه تثبیت‌شده و مناسبی در مناسبات زندانی – زندانبان - وكیل ندارند، نیز ‏ اهمیت فراوانی در تصور یك زندانبان خوب دارد.
‏
در پایان تنها می‌توانم آرزو كنم كه خداوند بر تعداد «زندانبان‌های خوب» برای همه زندانیان مسلوب‌الاختیار، در سراسر جهان بیفزاید. ‏


هفته‌نامه شهروند امروز / شماره ۴۴ - 8 اردیبشت 1387