حوزهی سیاست و فعالیت سیاسی، رهروان بیشتری از حوزهی اندیشه و تفکر (اعم از تفکر در حوزههای فرهنگی خاص و حوزه سیاسی نظری) دارد و تداوم و جابهجایی نسلها در آن بیشتر و بهتر و حتی سریعتر صورت میگیرد. کمدامنه بودن تعداد فعالان و کندی چرخش و جابجایی در حوزه فرهنگ اما گاه نگرانکننده میشود. در سالیان اخیر افرادی البته متأسفانه بسیار کمشمارتر از حوزه سیاسی؛ در عرصهی اندیشه و تفکر (تفکر در موضوعات فرهنگی و سیاسی) پا به میدان گذاشتهاند که مایه خوشحالی و امید است و پرده سیاه نگرانی و ناامیدی در این حوزه را میدرد و آینده را علاوه بر بیم با امید نیز همراه میسازد.
نصرالله لشنی یکی از جوانان نسل نو است که مدتی یا مدتهاست که فراتر از یادداشتنویسیهای رایج و مرسوم، که البته به جای خود لازم و مفید و راهگشاست، سراغ موضوعات عامتر و مهمتر و عمیقتری نیز میرود؛ چه در حوزهی اندیشه سیاسی و چه در بستر فرهنگی محض. مجموعه مقالات او دربارهی زندهیاد مهندس مهدی بازرگان از نواندیشان دینی به نام و آغازگر در ایران نشان از هم علاقه وی به این بزرگ عزیز و هم تخصیص وقت برای تحقیق و تدبر درباره آثار و آرای وی دارد.
فهم و برداشت لشنی از بازرگان نوعی بازفهمی و بازیافتی است که در دو دههی اخیر رونق فراوانی داشته است؛ اما با این تفاوت که او از منظر نسل خویش به بازرگان میاندیشد. چه بسا بسیاری از افراد مسنتر و یا افراد میانسال نیز به بازخوانی مرحوم بازرگان پرداختهاند. اما آنها عموماً از قبیله و تباری چپ (عمدتاً مذهبی و گاه غیرمذهبی) میآیند و هر چند در مورد فهم و داوری خود دربارهی مرحوم بازرگان تجدیدنظرهای کلی و جدی کردهاند، علیرغم این؛ بازخوانی آنها نمیتوانست کاملاً از ارزشداوریهای پیشین مصون مانده باشد، مانند لیبرال دانستن وی، ولو در گذشته این خصیصه را منفی و امروز مثبت تلقی میکنند.
لشنی اما اساساً از نسل پس از فروپاشی شوروی و ترک برداشتن سقف اندیشهی چپ میآید، بدون پیشینه و تباری که اندیشه و داوریهای پیشین را در خودآگاه یا ناخودآگاه خود حمل کند. از اینجاست که او میتواند از مرز قضاوتهای رایج (جدا از ارزشگذاریهای متغیر و تحولیافته درباره آن) فراتر رود و با کلیشه شکنی قضاوتهای گذشته؛ جدا از اینکه بخواهیم در اینجا در بارهی صحت و سقم آنها بحث کنیم، حتی بازرگان را یک سوسیال – دموکرات بداند...
لشنی مستقیم و غیرمستقیم، خودآگاه و ناخودآگاه نه تنها با ارزشها و دغدغههای پس از فروپاشی بلوک شرق به دیدار مجدد بازرگان رفته، بلکه با پرسشها و دغدغههای نسل خود بدان مینگرد. نسلی که با زندگی در ایران پس از انقلاب با مسائل کاملاً جدیدی مواجه است، پرسشهای پساانقلاب؛ پساجمهوری اسلامی که با پرسشهای نسل پیشاانقلاب و پیشاجمهوری اسلامی متفاوت است. توجه، مطالعه و اتصال فکری و فرهنگی وی با نسلهای قبل از خود و اندیشه و آراء و سرفصلهای مهم فکری آنان؛ معمولاً از معبر نسل میانسال به عنوان سرپل اتصال دو نسل عبور میکند. اما لشنی در برابر این میانسالان نیز تسلیم و دست بسته نیست. چرا که بسیاری از میانسالانی که لشنی با آنها مرتبط بوده است متأثر از دکتر شریعتی بودهاند، اما او هم با بازرگان بیشتر محشور است و هم او را بر شریعتی، ضمن احترام به وی؛ ترجیح میدهد. هر چند فضای فرهنگی خانواده و اقوام و شهری که در آن زیسته در علاقهی وی به مرحوم بازرگان بیاثر نبوده است اما او در این فضا نیز تسلیم و مقلد نیست و پس از سیاه مشقهای اولیهاش به نقد آن بسترها از جمله در مورد افکار و آرای نخستین رئیسجمهور پس از انقلاب، ضمن احترام به وی؛ مینشیند.
با برخی از برداشتهای لشنی میتوان موافق نبود و یا آن را ناقص دانست، اما نمیتوان وقتگذاری، گردآوری پژوهشی مستندات، دقت نظر و نیز جسارت در برداشتهای متفاوتاش را نستود. این امر در برداشتهای او از آرای مرحوم بازرگان نیز به چشم میخورد.
لشنی اما اگر؛
الف - نسبت و ربط دیالکتیکی و متقابل بین آرای فرهنگی و واقعیات عینی (اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ...) و به عبارتی نسبت بین معرفتشناسی فرهنگی و جامعهشناسی و تاثیرات متقابل شرایط زمانه با اندیشههایی که در آن پرورده میشود و بر آن اثر می گذارد و نیز
ب- نگاه و نگرش «تاریخی» و «روندی» به آرای مرحوم بازرگان (و نیز دیگر حوزههای فرهنگی) و فعل و انفعالات درونی و تغییر و تحولات آن را بیشتر به کار گیرد و مجموعه متون و آثار یک نویسنده را متنی یک دست و یک جا؛ ثابت و یگانه نببیند، تحلیلهایش غنای بیشتری میگیرد. او البته در بسیاری موارد از برداشتهایش به تاریخ دقیق مستندات اشاره میکند. اما اگر این توجهات «موردی» به یک «زاویه دید» و نگرش و روش تبدیل شود، بر عمق و ژرفای برداشتهایش خواهد افزود. (همان گونه که لازم است در قسمت ارجاعات علاوه بر اسم کتاب و شمارهی صفحه، سال انتشار هر مطلب را هم قید کند).
پ – همچنین اگر لشنی بتواند به تدریج از موضوعات مورد توجه و تحقیقاش فاصله بگیرد و از بیرون و بالا به آنها بنگرد و نگاهش علاوه بر رویکرد تحلیلی - استنادیاش به سمت نگاه تحلیلی- نقدی («نگرش انتقادی») که البته الزاماً منفی و نفیای نیست بلکه با فاصله و بدون جانبداریهای عاطفی صریح یا پنهان به پدیده مینگرد (و در صورت لزوم راحتتر پا به دایره ارزیابی و نقد میگذارد)، باز کارهایش پربارتر خواهد شد.
لشنی در برخی حوزهها این سیر را طی کرده است و همین میتواند نوید دهندهی این امید باشد که وی در سیر نوشتههایش که به تدریج به لحاظ موضوع و مضمون عمیقتر شدهاند، حتماً نگرش انتقادی پررنگتری خواهد یافت و نگرش «تحلیلی»اش به نگرش «تحلیلی نقدی» و ارزیابیهای از بیرون و از بالا نزدیکتر خواهد شد.
با آرزوی موفقیت برای او در حوزهی اندیشه و تفکر، امیدوارم در راه و رویکردی که در موضوع و موضع در پیش گرفته، همچنان بر جادهی پرسنگلاخ حقیقتجویی و حقطلبی برای سربلندی مردم و میهناش، در مسیر دستیابی به آزادی و استقلال و عدالت و معنویت، رهروی صبور و استوار باشد.
برای او و خودم و همهی رهروان این راه دعا میکنم آنگونه که میاندیشیم زندگی کنیم و خصایص و کژراهههای درونی و بیرونی، از مسیر حقیقت و انصاف و عدالت و نیز فروتنی و اخلاقگرایی خارجمان نکند.
مقدمه ای بر کتاب رابطهی دین، دانش و تکامل در اندیشهی بازرگان/ نصرالله لشنی منتشره در کتابخانه دییجیتالی سایت ندای آزادی

