قرآن يهوديت را به رسميت شناخته و حتي برخلاف امر مشهور، شريعت آنها را نسخ نكرده و حتي آيهاي وجود دارد كه پيغمبر ميگويد در حالي كه تورات بين شما وجود دارد چرا آمدهايد و از من حكم ميخواهيد. (آيه 43 از سوره مائده). همچنين قرآن بارها اعلام ميكند كه قرآن تأييد كننده تورات است (مانند آل عمران، 50 و صف، 6) و تورات را حاوي هدايت و نور ميداند (مائده، 44) و يهوديان را دعوت به انجام و اجراي آموزههاي تورات ميكند. (مائده، 8) و به آنها وعده رفاه و بركت در صورت عمل به تورات ميدهد. (مائده، 66).
پيامبر اسلام توقع داشته يهوديان از او حمايت كنند (البته مسلمانها ميگويند يهوديان چون شنيده بودندكه پيامبري در عربستان ظهور خواهد كرد به آنجا آمده بودند ولي برخي مستندات تاريخي مورد اشاره يهوديان نشان ميدهد عدهاي از يهوديان وقتي در تبعيدگاه مصر، بعد از حمله آشور؛ مورد تجاوز و حمله قرار ميگيرند، به ناچار به عربستان كوچ ميكنند).
برخي از احكام (به ويژه احكام اوليه) اسلامي هم متأثر از آيين يهود است، قبله اول مسلمانان بيتالمقدس است، روزه اوليه مسلمانان يعني روزه عاشورا (روزه دهم محرم) كاملاً منطبق بر آيين يهود بوده است و خيلي تشابهات ديگري كه بايد به طور مستقل به آن پرداخت.[1]
ولي روابط بين پيامبر و مسلمانان با يهوديان به تدريج تيره ميشود. يهوديان بيشتر با مشركان همكاري ميكنند تا با پيامبر و از موضع بالا با پيامبر برخورد ميكنند و پس از چند بار زير پا گذاشتن قراردادها، روابط خصمانه ميشود و منجر به جنگهايي ميگردد كه در تاريخ اسلام بايد به تحليل آنها پرداخت.
قرآن به طور غيرمؤكد، اما به صراحت، اشاره به برگزيدگي قوم بنياسرائيل هم كرده است: و فضلنا هم علي العالمين (سوره جاثيه، آية 16)، فضلتكم علي العالمين (سوره بقره، آيه 47 و 122). در سوره حج آيه 140 و سوره 44 آيه 32 هم جملات مشابهي آمده است. برخي از اين آيات مربوط به قبل از هجرت و برخي بعد از هجرت است. حتي در سال پنجم هجرت هم اين اصطلاح آمده است. مفسران مسلمان دچار مقداري سختي براي توضيح اين تعبير شدهاند. آنها گفتهاند فضلنا هم علي العالمين، برتري داديم بر همه جهانيان؛ يعني جهانيان همدورة خودشان (در حالي كه آياتي كه همين اصطلاح را در رابطه با حوزه مخاطبان پيامبر اسلام آورده، را مربوط به همه انسانها و همه دورهها ميدانند).
قرآن به محبت مسيحيان و عداوت يهوديان (در همكاري آنها با مشركين)، نسبت به اسلام و مسلمانها اشاره ميكند و ميگويد دشمنترين قوم با مسلمانان، يهوديان هستند و مسيحيان مهربانترند. اما به صورت پارادوكسيكال و شگفتانگيزي سير تاريخ اين گونه نبوده است و سير تاريخ تمدن اسلامي، تا دوره جديد، نسبت مسلمانان با يهوديان عكس رابطهاي است كه در متن وجود دارد. اگر فقط قرآن را بخوانيم تصور ميكنيم بايد در طول تاريخ رابطه بسيار خصمانهاي بين يهوديان و مسلمانان وجود داشته باشد. اما سير تاريخ چنين نبوده است. (البته در نيم قرن اخير و بعد از تشكيل دولت اسرائيل ميبينيم كه اين روابط مجدداً مخدوش شده است). اما يهوديان، در طول تاريخ، عمدتاً و عموماً در جوامع اسلامي زندگي راحتتري[2] نسبت به زندگي در جوامع ديگر، بويژه جوامع مسيحي، داشتهاند. در اين رابطه ميتوان به چند نكته توجه كرد:
بخشي از نهضت ترجمه در جوامع اسلامي توسط يهوديان صورت گرفته است و آنها بخشي از مجريان و واسطهگان انتقال فرهنگهاي ديگر از جمله فرهنگ يوناني و فرهنگهاي شرقي به تمدن اسلامي بودهاند.
آنها خود نيز از تعليم و تمدن اسلامي به شدت بهرهمند و متأثر شدهاند. آراء فلاسفه اسلامي بر آنها تأثير فراوان گذاشته است. همچنين شعر و موسيقي عربي و اسلامي آنها را تحت تأثير قرار داده است، بويژه شعر عربي. چون آنها سابقه شعر گفتن نداشتند و در تمدن اسلامي شروع به شعر گفتن به زبان عبري كردهاند. بسياري از آنها كتابهايشان را به عربي كه زبان تمدن برتر (يعني تمدن اسلامي) بود، مينوشتند و بعداً كتابهايشان به عبري ترجمه ميشد.[3] از جمله كتاب هارامبام كه يهوديان او را موساي دوم ميدانند.
به لحاظ سياسي هم آنها گاه نقش پناهنده، گاه نقش همكار و كمكدهنده و نيز گاهي نقش متحد پنهان را براي مسلمانان ايفا كردهاند. و گاه هم مناصب و مقامات بالاي دولتي در كشورها و حكومتهاي اسلامي داشتهاند.
اسرائيل شاهاك به عصر طلايي يهوديان در كشورهاي اسلامي (ص 140)، موقعيت بينظير آنها در عثماني و عصر طلايي اسپانيا بويژه در شعر و فرهنگ اشاره ميكند(ص 154).
آشتياني به تساهل بيشتر مسلمانان با يهوديان بويژه به خاطر قرابت فقهي بيشتر و سوءظن كمتر، اشاره ميكند (ص 147).
جان ناس در رابطه با نسبت يهوديان و مسيحيان با مسلمانان ميگويد كه بين يهوديان و مسيحيان هميشه دشمني خوني وجود داشته اما مسلمانان اگر موافق نبودند، دشمن هم نبودند. (ص 560). او ميگويد مسلمانان در آغاز با يهوديان نيكي كردند و به مسالمت آنها در شام و عراق و فلسطين اشاره ميكند و سپس ميگويد يهوديان جنگجويان عرب را ناجي خود ميدانستند چرا كه آنها را از آزار و عذاب زرتشتيان و مسيحيان خلاصي ميدادند (ص 561). او همچنين به قرابت فراوان فرهنگي، مذهبي و نژادي بين مسلمانان و يهوديان اشاره ميكند. وي همچنين اصطلاح جاسوسي و همكاري را به كار ميبرد. بعد ميگويد «تجار يهودي در عقب فاتحان مسلمان به ممالك فتح شده درآمده و صاحب ثروت گزاف گشتند.» اما در جاي ديگر ميگويد «با حمله اقوام ترك ]كه احتمالاً منظور سلجوقيان است[ آنها مورد ستم و آزار قرار گرفتند ]البته بعداً برخورد عثمانيها با يهوديها تعريف و تحسين ميشود[. آنها به كشور اسپانيا پناه بردند. سلاطين عرب اسپانيا با آنها به مدارا و مهرباني رفتار ميكردند و در آن كشور عصر جديدي در فلسفه و علم به ظهور آوردند (ص 561).
اما مهمترين منبعي كه نويسندگانش خود يهودي هستند و مؤمنانه به طرح و تحليل يهوديت ميپردازند، «تاريخ قوم يهود» است. جلد دوم اين كتاب ميگويد «حكام مسلمان به مراتب روشنفكرتر و آزادمنشتر از رهبران مسيحي آن زمان بودند يعني يهوديان تحت حكومت مسلمانان با صلح و رفاه زندگي ميكردند.» بعد اشاره ميكند «يهوديان تحت تأثير عشق و علاقه اعراب به شعر و فلسفه قرار گرفتند. قبل از آن يهوديان خيلي كم به شعر و شاعري علاقهمند بودند. (ص 263).
نويسنده در جاي ديگر به آمدن مسلمانان به بابل اشاره ميكند و ميگويد «آزادي و تمدن و فرهنگي كه ايشان با خود آوردند، به يهوديان كمك كرد تا پيشرفت بيشتري نموده و سعادتمندتر گردند» (ص 266).
همين كتاب، در جلد سوم، در فصلي كه تيتر آن «عصر طلايي در اسپانيا» است (ص 10) اشاره به «صلح و آرامشي كه يهوديان تحت تسلط مسلمين از آن برخوردار بودند»، ميكند (ص 13) و ميگويد «هنگامي كه تعداد زيادي از مردم اسپانيا كيش كاتوليك رومي را پذيرفتند، اذيت و آزار يهوديان شروع شد (ص 14) و ميافزايد: «بسياري از آنها به زور و جبر غسل تعميد گرفته و مسيحي شدند، عدهاي هم به فرانسه و آفريقا گريختند. موقعي كه اعراب شمال آفريقا، اسپانيا را در سال 71 فتح كردند، يهوديان روي آرامش را به خود ديدند. يهوديان حكمرانان جديد را با آغوش باز پذيرفتند و حتي در تسخير اسپانيا با آنها همكاري كردند». در ادامه ميگويد «اعراب از يهوديان باسوادتر و متمدنتر بودند، آنها به هنر، شعر و موسيقي علاقه داشتند و به زندگي با نظري آزادانه و سهلانگارتر نگاه ميكردند، در نتيجه با يهوديان به ملاطفت و مهرباني برخورد ميكردند. آنها آنان را آزاد گذاشتند كه از قوانين مذهبي خويش پيروي نمايند. به خاطر همين رفتار دوستانه اعراب، بسياري از يهوديان به سوي اسپانيا رهسپار شدند (ص 14).
در جاي ديگر هم ميگويد: يهوديان با ترجمه از زبانهاي مختلف واسطه فرهنگ و تمدن شرق براي اعراب بودند. يهوديان علوم جديد، شعر و فلسفه را از اعراب ياد ميگرفتند (ص 17). و يا ميگويد: «يك يهودي در قرناطه عاليترين مقام دولتي يعني منصب نخستوزيري را دارا شد (ص 22).
همين كتاب ميگويد: «طي مدت 300 سال (يعني تا سال 1380 ميلادي)، اسپانيا بزرگترين و مهمترين مركز مذهب يهودي بود. ]فرقه سافاردي يهوديها هم از همان جا نشأت ميگيرد[در حالي كه ديگر كشورهاي اروپايي به زحمت شروع به بيرون آمدن از تاريكي قرون وسطايي نمودند (ص 26). اما در جاي ديگر به فرمانداران جديد عرب و بدرفتاري آنها با يهوديها و مسيحيها اشاره ميكند (ص 36). و ميافزايد جنگهاي اينها ]يعني مسلمانها و مسيحيان[به نفع يهوديها شد چون هر دو طرف ميخواستند دوستي يهوديان را جلب كنند (ص 36).
نويسنده سپس ميافزايد در جنگهاي صليبي مسيحيان متعصب هزاران يهودي را در سر راه خود به فلسطين بيرحمانه كشتند (ص 38). بعد اشاره ميكند كه يك يهودي خزانهدار رسمي پادشاه اسپانيا و مشاور اقتصادي ميشود. او براي جنگ با مسلمانان پول تهيه ميكند و آنها اعراب را از اسپانيا ميرانند (ص 78). وي همچنين تأكيد ميكند كه بعداً پروتستانها با يهوديها مهربانتر بودند.[4]
همين كتاب در جاي ديگري ميگويد «يكي از كشورهايي كه از بلاي تفتيش عقايد مصون مانده بود، امپراطوري عثماني بود. محيط مهماننواز و آرام تركيه باعث شده بود كه يهوديان اسپانيا و پرتغال به آنجا بروند» (ص 155). ]ظاهراً از اينجاست كه سفاراديها به شرق و بعد به ايران ميآيند.[ در اين جا باز به مهرباني و لطف فرمانروايان ترك اشاره ميشود و اضافه ميگردد كه يهوديها حتي مقام فرمانداري هم ميگيرند (ص 157) و باز در جاي ديگر مطرح ميكند كه «فقط دروازههاي تركيه و فلسطينِ تحت تسلط تركها به روي يهوديان باز بود» (ص 222).
به هر حال مسيحيان و يهوديان در طول تاريخ (حتي تا جنگ جهاني دوم و اردوگاههاي نازي) رابطه خونيني داشتهاند و فرهنگ يهودستيزي در بين آنها از دورههاي كهن تا عصر جديد تداوم داشته است.
* اين نوشته بخشي از مباحث رضا عليجاني در سلسله كلاسهاي زن در متون مقدس است. در مقدمه بحث مربوط به زن در آيين يهود، مطالبي درباره ويژگيهاي دين يهود و از جمله زندگي يهوديان در جوامع اسلامي مطرح گرديده كه اين بخش از مطلب در اين قسمت مطرح شده است. متن كامل اين مباحث در آدرس www.zdmm.blogfa.com قابل مشاهده است.
برخي منابع
1- ژيلبرت و ليبي كلاپرمن، تاريخ قوم يهود ( 4 ج)، مسعود همتي، سازمان چاپ نيكو، 1347
2 - مهندس جلالالدين آشتياني، تحقيقي در دين يهود، نشر نگارش، چ 2، 1368
3- جانبيناس، تاريخ جامع اديان، علياصغر حكمت، انتشارات علمي و فرهنگي، چ 11، 1380
4- شيوا كاوياني، آئين قبالا، عرفان و فلسفه يهود، انتشارات فراروان، چ 2، 1384
5- اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود، مذهب يهود، مجيد شريف، چاپخش، 1376
6- يونس حمامي، آرش بابايي و...، فرهنگ و بينش يهود2(كتاب ديني اقليتهاي ديني در ايران در مقطع متوسطه)، چاپ چهارم، 1382.
- در اينجا مي توان به برخي اشتراكات بين آيين و فرهنگ (و نيز جملات كتاب مقدس يهوديان) و احكام ديني يهود و اسلام اشاره كرد. در اين رابطه دستهبندي و ا ولويتبندي انجام ندادهام، تنها در طي مطالعات خود موارد مشابه و مشتركي كه برخورد كردهام، را يادداشت نمودهام. طبقهبندي، اولويتبندي وتحليل و ريشهيابي اين موارد خود ميتواند يك پروژه پژوهشي مستقل باشد. برخي از اين اشتراكات (در مفاهيم، احكام و...) عبارتند از:
يكتاپرستي، جاودانه بودن كتاب، مسئله نجس _ پاكي و حلال _ حرام، ممنوعيت گوشت خوك، عرش خدا، ترازوي عدل، مراسم قسامه، خدا ميداند در دل و انديشه انسان چه ميگذرد، خداي ازلي و ابدي، روز داوري نزديك است، روز معين، فقط خدا تاريخ آن روز را ميداند، آخرالزمان، از قبل در دفترت ثبت شده (تقدير)، شيپور بزرگ، آسمان مثل طومار، خوراك تلخ و آب زهرآلود (براي گناهكاران)، خزانههاي خدا و باد و...، هاويه، باز شدن دفترها براي دادرسي، درستكاران در حضور خداوند خواهند زيست، پاك كردن اشك چشمها (در آخرالزمان)، روزي آسمان مثل دود ناپديد خواهد شد، خلق جديد و زمين جديد، فرياد خدا در روز داوري، از كوهها شراب تازه خواهد چكيد و از بلنديها شير جاري خواهد شد و رودهاي خشك پرآب ميشوند، هر كس به گناه خودش كشته شود، تنها تو خدا هستي و پر از محبت و مدارا و ديرخشم و...، خداي آسمان و زمين كه هيچ خدايي به جز او نيست، لزوم دقيق بودن ترازوها و وزنهها، خدا و فرشتگان همراه او، باران مرگ از سوي خدا بر سر دشمنان باريد و بقيه را هم اسرائيليها (مؤمنان) كشتند، جزيه دادن و گرفتن، فرشته خداوند ميگويد...، چندهمسري، خداوند ميميراند و زنده ميكند و به گور ميبرد و برميخيزاند، خدا فقير ميسازد و غني، او صاعقه ميفرستد، خداي زنده، فرشته مرگ، اطلاعات كافي (؟!) سليمان در باره حيوانات و پرندگان، كشتن و سنگسار و در چاه انداختن انبياء، سجده فرشتگان آسمان، بيگناهي من (ايوب)، توكل به خدا، درك آن از فهم من بالاتر است، روزي هفت بار تو را سپاس ميگويم، تو ناظر بر همه اعمال من هستي، هيولاي شب و غولها، نخوردن خون (گوشت با خون)، ختنه، وعده فرزند به ابراهيم توسط فرشتگان و خنده همسر او، وعده عذاب قوم لوط و همسرش، پيشنهاد لوط به قوم خود در رابطه با دو دخترش، كورشدن قوم لوط، داستان دختران سر چاه آب و موسي، تجلي خداوند در بوته آتش، سخت كردن قلب فرعون توسط خداوند، سنگسار، دستور خداوند به موسي: از نام من سوءاستفاده نكن، عدم ظلم به يتيم و بيوه و بيگانه، نخوردن گوشت حيوان دريده شده، برخورد شديد و عدم پرستش بتهاي اقوام، اقامت چهل روزه موسي در كوه، شستن (تطهير) دستها و پاها براي ورود به خيمه عبادت، گفتگوي رودرروي موسي با خداوند، ممنوعيت گريبان چاك كردن، حلال بودن ماهيهاي فلسدار، غسل، مسئله محارم (ازدواج با زن و دخترش، و...)، عدم طرفداري از فقرا وقت داوري و قضاوت، نفي فالگيري و جادوگري، مقابله پنجاه نفر به صد نفر و صد نفر به ده هزار نفر در جدال مؤمنان و كافران، وقف و نذر، ماليات ده يك محصول زمين و باغ و گله، طرد و برخورد با بتهايي كه نه ميبينند و...، فكر نكنيد با توانايي خودتان ثروتمند شديد، مدرك بكارت، حرمت زن(زنان) پدر، شائول (طالوت) و گليات (جالوت)، رعد و برق و ترس، داود چوپان سپاهي پيروز، پيغام ناتان نبي و توبه داود، روزههاي فروتني در برابر خدا، ضرورت و ثواب خواندن تورات، منبرچوبي، عذاب و آتش و گوگرد و بادهاي سوزان، داود صبح و ظهر و شب به پيشگاه خدا مينالد، حيوانات و پرندگان او را ستايش ميكنند، ناپايداري ثروت، زمين يتيمان را غصب نكن، سختشدن دل و سنگين شدن گوش و...، نفرت از بدي و دوست داشتن خوبي، حكايت يونس و نينوا (پايتخت آشور)، سه روز و سه شب در شكم ماهي و توبه يونس، احكام خداوند كامل است و جان را تازه ميكند، غضب لحظهاي و رحمت دائمي خداوند، عالم مردگان، ظلمت ابدي، فرشتگان حامي انسان در حوادث، فرشتگان گوش به فرمان خدا، دادن روزي همه حيوانات، كارهاي خدا درست و منصفانهاند، نابودي بدكاران و پايداري نيكان، گناه نابخشودني تكبر انسان، حكومت با عدالت و همزيستي گرگ و بره و گوساله و شير، تقدير و اراده خداوند، خداوند سوار بر ابر و تندر، جهان دچار لعنت در آخرالزمان، تا روز محاكمه و داوري مانند اسيران سياهچالها نگهداري خواهند شد، مردگان از خاك برخواهند خاست (چون شبنم تو بر بدنهاي ايشان خواهد نشست)، پاك كردن گناهان، پادشاهان جهان و بستن دهان خود، بناحق محكوم به مرگ نشدهاند چون نميدانند به خاطر گناهان آنان است، قبر مرد ثروتمند، صاحب فرزندان بيشمار، دوباره زنده شدن، بياييد شير و شراب بدون پول بگيريد،آخرالزمان و نگه داشتن حرمت روز سبت توسط اقوام غيريهود، روزهاي كه ميپسندد عدم ظلم و تقسيم خوراك و پوشاك است، قوانين مرا معلمان (نبيهاي) شما براي كسب مال تغيير دادهاند، كوره آتش براي تصفيه مثل فلز، ارمياء و پايان سفر رؤيايي به اورشليم، دانيال روزي سه بار خدا را دعا ميكرد، برقراري سلطنت خدا، يك سوم قوم را از ميان آتش گذرانده و پاك ميكنم، تنور شعلهور، سفر ايليا به آسمان، اجازه پدر براي ازدواج دختر، رياست مرد و اطاعت زن در خانواده، اولويت خانهداري زنان، آسمان را مثل خيمه گسترانده، اي كوهها و اي انسانهاي جاوداني، خانه خداوند، آسمانها، او آسمان را استوار ساخت، نفي ازدواج با غيريهوديان، فرمان به باران كه ببارد و تعيين مسير برق آسمان، حركت آفتاب هر صبح از خانهاي كه خدا برايش قرار داد، برگي از درخت نميافتد مگر از جانب خداوند اين چنين اراده شده باشد و...
- به رسميت شناختن اديان ديگر توسط يك دين، مهمترين عامل اعتقادي و رواني (و شرط لازم، اما نه كافي)، براي تحمل پيروان اديان ديگر خواهد بود. و از ميزان مخالفت و نفرت و شيطانانگاري و كافربيني يكديگر بين پيروان اديان خواهد كاست. درجه دوم تلقي كردن، اما، به رسميت شناختن يهوديت، مسيحيت و... در قرآن، در طرز برخورد و نحوه معاشرت مسلمانان با پيروان اديان ديگر اثر مهمي داشته است.
- در اين رابطه ميتوان به فرهنگ و بينش يهود (ج 2، ص 50 و ص 55)، تاريخ قوم يهود (ج 3، ص 25، ص 56)، قبالا (ص 87) و ... ارجاع داد.
- البته در دوران جديد (به ويژه در آمريكا) اشتراك و رابطه نزديكتري بين كاتوليكها و يهوديان به علت همسوييهاي بيشتر در رابطه با مسائل اخلاقي و اجتماعي (مانند مخالفت با سقط جنين، همجنسگرايي و ...) وجود داشته است.
بخشی از کلاس زن در متون مقدس - شهریور 1385
