دورهای بود که در فضای روشنفکری ما؛ تحت تأثیر پارادایم چپ(ضدسرمایهداری– ضدامپریالیستی)، دولتهای عراق و سوریه و لیبی و یمن؛ «دولتهای مترقی» منطقه لقب داشتند و محور مبارزه تلقی میشدند. هم چنین پیروان آن پارادایم فکری در ابتدای انقلاب از منظر خود برای طی طریق «راه رشد غیرسرمایهداری»، از دولت پس از انقلاب می خواستند با این دولتها علیه امپریالیسم و دولتهای مرتجع منطقه همسو و متحد شود.
با فروریزی دیوار برلین و با تغییر «شاخص»ها و متغیرهای تحلیلی در بخش غالبی از روشنفکری از عدالت به سوی آزادی (و یا ترکیبی از آزادی و عدالت) این دولتها دیگر برچسب و مدال «مترقی» خود را از دست دادند و حکومتهای دیکتاتوری لقب گرفتند.
در سالهای اخیر اما؛ وقتی سرپوش و درپوش دیکتاتوری از روی این جوامع کنار رفت (و یا به نحوی از انحاء کنار زده شد) و به ویژه دیکتاتورهایی چون صدام و قذافی حذف شدند(و یا از هیمنه خانواده اسد کاسته شد)؛ تازه و به تدریج معلوم شد که در زیر این سقف سفت و سخت، «جامعه» تحت سلطه و استبداد آن دیکتاتورها چگونه و چندلایه است و چه افکار و رویکردهایی تحت فشار شدید این درپوش سنگین، محبوس و پنهان باقی مانده بود. رفع مانع استبداد به این جوامع فرصت داد تا به تدریج اندرون خود را بیرون بریزند و پتانسیلهای گوناگون و پنهان خود را عیان کنند.
از این «منظر»؛ برای رفع استبداد در این جوامع، علیرغم ناملایمات و سختی های بسیار شدید پس از فروپاشی حکومت مستبدان سابق، هیچ دلسوزی نشده و اشکی ریخته نمیشود؛ «باید» این سقف کوتاه و سنگین و کشنده کنار میرفت تا جامعه بتواند به طور «طبیعی» راه خود را با آزمون و خطا بپیماید. مگر غرب دارای صنعت و دموکراسی همین طریق را طی نکرده است؟
از این منظر داستان «بهار عربی» هنوز ادامه دارد و خیلی زود است که در باره خزان یا زمستان آن قضاوت کرد. با این توجه که بر خلاف مسیر طبیعی غرب، در این تکه از خاک، «مداخلات» بیگانگان این سیر طبیعی را به خطر انداخته و یا تحت تأثیر قرار داده و هم چنان میدهد. سرنوشتی که متأسفانه گویا گریزی هم از آن نیست.
برداشتن سرپوش و عیان شدن مکنونات سرنوشتی است که چند دهه پیش کشورهای موسوم به بلوک شرق نیز دچارش شدند...
اینک اما؛ در تونس برخی سنن فکری و سیاسی سابق به یاری آمده و این بار برخی خصایل فکری و منشی دستاندرکاران حزماندیش و صبورتر و بازتر فعلی تکمیل و تکامل یافته و باعث نجات این کشور از دور باطل خشم و خشونت و ارتجاع و استبداد شده است.(علیرغم آن که در این دیار نیز رگهها و قشرهای سنتی و حتی سنتی افراطی نیز وجود دارند و اینک یکی از منابع اصلی تأمین نیروی داعشیها هستند ولی این افراد نتوانستهاند در جامعه خود جریانسازی کرده و یا روند طبیعی و تدریجی آن را تحت تأثیر قرار داده و منحرف کنند). داستان مغرب و سیر آشتیجویانه ملی آن نیز حکایت قابل تأمل دیگری است.
اما در مصر بعضی سنتهای فکری و سیاسی متفاوت که از قبل وجود داشته مانند نقش برجسته ارتش و برخی اشتباهات استراتژیک اخوانیها و نیز خطای مهم و تاریخی جریانات غیرمذهبی ضداخوان که به نفع استبداد و بازتولید قدرت نظامیان تمام شد؛ فعلا توانسته است صدا و حرکت اقشار نوجوی دموکراسی طلب و عدالتخواه را به حاشیه براند و باز شکاف اصلی و غالب چالش اخوانی– نظامی شده است. هر چند در اعماق جامعه و به خصوص نسل نو تفکرات نوین دموکراتیک و عدالتخواه با فاصلهگیری از حساسیتهای نسلهای قبل در جریان است.اما در همین جامعه نیز اخوانیها خواهان تشکیل حکومت دینی و توسعه جهادی آن نبودند و یا به قطع دست انگشتان سارقان همت نگماردند، هر چند در برخی حوزههای مدنی و خانوادگی صحبت از فقه و قوانین شرع به میان آوردند که البته با خطای استراتژیک بزرگنمایی و گم کردن تضادها و شکافهای اصلی و فرعی از سوی برخی جریانات دیگر(غیرمذهبی) مصری هم مواجه شد...
سرنوشت لیبی پس از قذافی نشان داد که چقدر دیکتاتوری قذافی از شکلگیری و رشد جریانات مستقل و روشنفکری جلوگیری کرده است و به قول برخی بازدیدکنندگان از لیبی دوره قذافی؛ افراد مطلع و فهمیده آنها همانهاییاند که دارند حکومت میکنند و در نوار شمالی کشور زندگی میکنند! و بقیه جامعه در عقبماندگی مفرطی نگه داشته شدهاند. چرخ جامعه لیبی برای افتادن روی ریل آگاهی و رشد و توسعه و آزادی و عدالت جای چرخیدن بسیار دارد.
از همین منظر(اصل دانستن نگاه به درون و دید جامعهشناختی به جوامع تازه بیرون آمده از دوران دیکتاتوری های سنگین، البته بدون نادیده گرفتن عوامل بیرونی ولی با پرهیز از اغراق بر آنها و به حاشیه راندن عوامل اصلی داخلی)؛ وضع عراق و سوریه تاحدی فرق میکند. فروریزی سقف دیکتاتوری بسته و خشن صدام حسین وحزب بعث نشان داد که در زیر این خیمه سیاه چه میگذشته است. شیعهها، سنیها و کردها و در درون هر یک نحلههای مختلف؛ به تدریج ظهور و بروز یافتند و جامعه سه پاره به تدریج روشهای مثبت و منفی حل اختلاف بین خود را تجربه کرد و هنوز دارد میکند. وجود پارهای قدرتمند از القاعده در عراق(زرقاوی) نیز نشان داد یک جریان در میان جریانات متعدد ظهور و بروز یافته در شرایط تازه پس از کنار زده شدن سقف و ستون سنگین صدامی – بعثی سابق، نوعی نگاه بنیادگرای تهاجمی و خشن با آمال و آرزوی «تحقق اسلام» و «اجرای شریعت» است.
تکه سوری دیکتاتوری «بعثی» یعنی حکومت اسدها نیز با شرایطی متفاوت اما درونمایهای نسبتا هم جنس، بیان دیگری از همین وضعیت است. سقف اسدی– بعثی سوریه هر چند هنوز فرونریخته اما ترکهای جدی برداشته است و دیگر «دولت» واحدی بر این کشور حکومت نمیکند. سست شدن ستون و هیمنه دیکتاتوری سوریه نیز به تدریج نشان داد که در زیر این سقف چه میگذرد. هر چند مداخلات منطقهای و جهانی نگذاشت جریانات ملی و درونی مشارکتجو و دموکراسیخواه و نوگراتر و یا دیگر جریانات قومی – مذهبی بومی فرصت بسط طبیعی و آزمون–خطایی پیدا کنند و با خشن شدن روندها و تبدیل جدال سوریه به یک شبه جنگ جهانی با مشارکت روسیه و آمریکا و غرب از یک سو و نیروهای منطقهای چون ایران و عربستان و ترکیه از سوی دیگر؛ جریانات نوگرا و هم چنین گرایشات قومی– مذهبی بومی به تدریج یا حذف شده و یا فعلا در حاشیه روندها قرار گرفته اند.
به نظر میرسد پس از این «مقدمه» نسبتا طولانی، باز از همان «منظر» بهتر میتوان پدیده موسوم به داعش در عراق و سوریه را تحلیل و واکاوی کرد. در این مورد می توان به چند نکته محوری سیاسی و فکری-دینی توجه نمود:
1 - داعش در «خلاء قدرت» ناشی از جنگ داخلی در سوریه و نیز بستر بسیار مناسب ناشی از نارضایتی شدید و همه جانبه از دولت مالکی در عراق توانست برای خود جای مانوری پیدا کند. استقبال یا همراهی ضمنی برخی از طوایف سنی ناراضی در عراق سکوی پرش داعشیها شد. همکاری و همسویی بعثیهای باقیمانده از حکومت صدام که نقش مهمی در فرماندهی نظامی- تشکیلاتی داعشی ها دارند، نیز کمک موثری برای آنان بود.
2 - «بافت عشیرهای و قبیلهای»، عنصر مهم دیگری است که در تحلیل سیاسی و جامعهشناختی درباره حوزه نفوذ داعش میبایست حتما مد نظر قرار داد. منطقه مورد نفوذ و تاخت و تاز داعش عمدتا بافتی طایفهای و عشیرهای دارد. این مولفه خود بیانگر سطح فرهنگی و ساختاری این منطقه است. این مناطق در حکومتهای بعثی عراق و سوریه(صدام/اسدها) در شرایط و وضعیت سنتی و عقبمانده ساختاری و اجتماعی قرار داشتهاند. فرهنگ تحولیافته شهری در دیگر مناطق عراق و سوریه که به تدریج بافت عشایری را عقب رانده ؛ در این مناطق در مراحل عقبتری قرار داشته و دارد.
3 – جنگ داخلی در سوریه برخی قدرتهای جهانی و منطقهای را به این خطای بزرگ انداخت که از «هر» نیرویی که در آن جنگ علیه حکومت مستبد و خونریز اسد فعال شده، حمایت (های همه جانبه سیاسی، مالی، نظامی و تسلیحاتی) کنند. داعشیها نیز مدتی از این موج بهره فراوانی بردند، اما پس از مدتی گرایشات مختلف در میان معارضین با بشاراسد تفکیک شدند و آن قدرتها به تدریج تا حد زیادی از مسیر خطا برگشتند.
این امر البته سابقه ای دیرینه دارد.اولین نیروهای جهادی در افغانستان و در جدال با شوروی(سابق) مورد حمایت شدید غربی ها و برخی کشورهای منطقه(به خصوص عربستان و پاکستان) قرار گرفتند. از میان همین نیروها بودند که القاعده ای های بعدی و خالقین یازده سپتامبر سر برآوردند. برق این حملات غربی ها را از خطای محاسباتی و رویایی که در باره این نیروها داشتند بیرون آورد(همان گونه که در شکل بهداشتی تر آن اشغال سفارت آمریکا غربی هارا از خطای محاسباتی خود روی برخی نیروهای مذهبی در ایران در کنفرانس گوآدلوپ خارج کرد!). داستان افغانستان در سوریه و در مقابله با بشار اسد دیکتاتور جنایتکار سوریه تکرار شد...
با کم فروغ شدن جدالهای دو سو و از بین رفتن چشمانداز سرنگونی کوتاه مدت بشاراسد، داعشیها نیز به تدریج نیروهای خود را به سمت عراق گسیل داشتند و رویاهای خود را در میانه این دو کشور پی گرفتند، رویای تشکیل خلافت با گشودن باب «جهاد».
خشونت اما، در این میان حرف اول را میزد(و می زند). این خشونت سیستماتیک، آگاهانه و سازماندهی شده و عریان خود نقش مهمی در پیشروی آن ها داشت.
خشونت داعشیها(که بعدا به دولت اسلامی تغییر نام دادند، اما در ادبیات سیاسی بیشتر با همان نام اولیهشان معروف شدند) به طور اساسی ریشه های «فکری» دارد، که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. اما یک عامل مهم دیگر سابقه همین جنس خشونت در منطقه است.
4- حزب بعث(عراق و سوریه) و رویکرد و رفتاری که میتوان از آن به عنوان «بعثیسم» یاد کرد در هسته سخت و مرکزی خود عنصر «خشونت» را قرار داده است. هر دو حزب علیرغم اختلافات پرسابقه با یکدیگر اما در یک چیز مشترکاند:استفاده از عنصر خشونت به عنوان عامل در اولویت نخست برای برخورد با مخالفان(و نیز تصفیه حسابهای داخلی). روز موسوم به «انفال» برای کردهای عراق که هزاران کرد عراقی توسط بعثیان قتل عام شدهاند و سرکوب بسیار خشن و خونین اسد،هم پدر و هم پسر، در(مثلا حمص) سوریه یادآور این خشونتهای وحشیانه و عریان است. در جنگ داخلی اخیر در سوریه نیز انتشار فیلمها و تصاویر دهشتناکی از شدت خشونت در رفتار ارتش سوریه(و بعضا مخالفان آنها) باعث شگفتی و وحشت و نفرت بسیاری از مردم جهان شد.
اینک این خشونت رایج و متداول در این منطقه به داعشیها نیز به ارث رسیده است.
خشونت داعشیها اما از ریشه فکری و اصلی مهم دیگری نیز آبشخور دارد که باید از منظری فکری و دینی بدان پرداخت. این توجه و تحلیل، انگیزه اصلی نگارش این نوشتار بوده است که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.
5 - روابط بین شیعهها(اقلیت جهان اسلام) و سنیها(اکثریت جهان اسلام) در طول تاریخ، فراز و نشیب فراوانی داشته که خود موضوع مستقلی است. از این منظر به خصوص در برخی مناطق مثل ایران و لبنان و... این دو جریان معمولا به لحاظ «اجتماعی» زندگی تقریبا مسالمتآمیزی با هم داشتهاند(علیرغم فرهنگ پرخشم و نفرتی که میان بسیاری از روحانیون دو طرف و دروس و حوزههای رسمی دینی طرفین وجود داشته است). اما این ارتباط در برخی جوامع دیگر به خصوص کشورهای عربی جنوب خلیج فارس و بخشهای مهمی از عراق و نیز پاکستان چندان دوستانه و مسالمتآمیز نبوده است. روحانیونی که در این مناطق زندگی کرده و یا نفوذ دارند نیز معمولا موضع و ادبیات خصمانه تری نسبت به طرف مقابل، نسبت به بقیه روحانیون دارند.
در سالهای اخیر فرستندههای ماهوارهای متعددی از سوی دو طرف به مقابله جویی تند و خصمانه با یکدیگر پرداختند. بودجه بخش مهمی از این شبکه ها از همین کشورها و تاجرانی که در بخش عربی حوزه خلیج فارس زندگی می کنند، تامین می شود.
ادبیات این شبکه ها به تدریج تندتر و تندتر شده است. برخی از این فرستندهها که از ایران پخش میشوند اخیرا از سوی دولت ایران تعطیل شدند.
توهین و تکفیر حرف اول را در بسیاری از این شبکهها میزند، هر چند مباحث مورد اختلاف طرفین نیز در این میان به بحث گذاشته میشود. شیعیان از سوی اهل تسنن به انحراف از قرآن و آموزههای پیامبر متهماند. تندترهای این جریان نیز شیعیان را به شرک و ارتداد متهم میکنند. متقابلا اهل تشیع نیز در این شبکهها بزرگان اهل تسنن را به نادیده گرفتن توصیههای پیامبر در مورد خلافت امام اول شیعیان و تضییع حقوق وی و خانوادهاش متهم میکنند. تندترهای این جریان نیز بزرگان اهل تسنن را به ارتداد و بعضا اتهامات اخلاقی متهم میکنند.
هم چنین برخی از اهل تسنن نیز شیعیان را متهم میکنند که معتقدند قرآن تحریف شده است. آنها به علت نحوه اعتقاد شیعیان به ائمه مختلف و نیز تاسیس بناهای مذهبی و...، آن ها را به شرک متهم میکنند.
شایان یادآوری است در میان اهل تسنن در سدههای اخیر گرایشاتی چون وهابیها نیز وجود داشتهاند(که اینک در عربستان حاکماند). آن ها ضمن طرح برخی ایرادها به گذشتگان و همراه با سادهسازی تفکرات اهل تسنن، اما رویکرد ضدشیعی قویای داشته و دارند. وهابی ها شیعیان را به ارتداد و شرک متهم کرده و حتی المقدور سعی در حذف مظاهر این شرک داشتهاند.
اندیشه های ترویجی عبدالوهاب، با اتکاء به شخصیتها و اندیشمندان قدیمیتر اهل تسنن مانند ابن تیمیه حاوی نوعی «فرمالیسم»، به علاوه «اجبارگرایی» در اجرای احکام دین است. آنها در پی تحقق شریعت در حوزه مدنی بوده و در عربستان تا حد زیادی این خواسته خود را به اجرا درآوردهاند. حوزه خانوادگی و زنان و نیز اجرای حدود و دیات نمونههای مهم این مسئلهاند. قطع دست و گردن زدن مجرمان نیز نمونههای شناخته شدهای برای همگان در رابطه با شدت خشونت از سوی وهابیون است...
در مرور رابطه سنی ها و شیعیان هم چنین نمی توان از تلاش های مهم و موثر برخی علمای وحدت طلب طرفین مانند آیت الله بروجردی و شیخ شلتوت و برخی دیگر از علمای معاصر دو طرف یاد نکرد. در بسیاری از مناطق نیز علمای معروف و غیر معروف؛ کوچک و بزرگ بسیاری روابط مردم عادی طرفین که در بسیاری از مناطق در کنار یکدیگر زندگی می کنند را در صلح و صفا نگه داشته اند. روی دیگر این سکه روحانیونی از طرفین هستند که مرتب بر طبل نفرت علیه دیگری می کوبند و متاسفانه آن ها نیز در اقشاری نفوذ دارند و بسیار موثرند.
6 - داعشیها در بستری از خلاء قدرت و نارضایتی سیاسی، بافت قبیلهای و عشیرهای، میراث خشونت بعثیسم، تعصبات افراطی دینی و روابط خصمانه و بعضا نفرتآلود مذهبی و... سر برآوردند و به علت سهولت و ارزشمندی مرگ (و شهادت) بین آنها به سرعت در منطقهای وسیع دامن گستراندند.اما؛
داعشی ها چگونه می اندیشند؟
یک سایت(انصارالخلافه؛انصارالدوله الاسلامیه، دوله الخلافه الاسلامیه) مبلغ اندیشههای جریان داعش؛ ویدئوها و فیلمهای گوناگونی را در رابطه با عقاید و تاریخچه و آمال و اعمال آنها به نمایش گذاشته است.
آن چه از این مجموعه برمیآید این است که عقاید این جریان بسیار ساده(و سطحی) است که از سوی افراد عموما جوانی بیان میشود که حداکثر طلبهای در حوزههای اهل تسنن بیش نبودهاند. اما در کنار این سادگی نوعی قطعیت و قاطعیت نیز مشاهده میشود.
آن ها معتقدند «جهاد» در راه دین و ضرورت «تشکیل خلافت» برای اجرای احکام الله(شریعت)، امور واجبی هستند که به فراموشی سپرده شدهاند(واجب منسی). آنان به ابن تیمیه استناد میکنند که میگوید دوام دین به کتاب و شمشیر است. آن ها در ویدئوهای مختلف سرود میخوانند که «دولت اسلامی با جهاد متقین برپا شده است».
داعشی ها هم چنین اصول عقاید خود را طی مانیفستی ساده، ماده به ماده در 19 ماده اعلام میکنند.(در ویدئویی به نام عقيدة الدولة الإسلامية در همان مجموعه).
اولین اصل این مرامنامه نابودی کلیه مظاهر شرک است (که احتمالا اشاره به علائم و بناهای شیعی دارد). در این جا آن ها به سخنان خود حضرت علی استناد میکنند که به نفی ساختن تمثال و قبر و ... اشاره دارد.(دقیقه 1.28 همان ویدئو) و در اصل دوم روافض (که منظورشان شیعیان هستند) را مشرک و مرتد میخوانند.(توجه در دو اصل اولیه به تنازعات درونی جهان اسلام و در مرتبه های بعدی قرار دادن حمله به غرب تفاوت فاحش داعش با القاعده است.)
آن ها هم چنین ایمان و عقاید خود را بین «افراط» خوارج و «تفریط» مرجئه اعلام میکنند(مرجئه نحلهای در دهههای نخستین صدر اسلام بودهاند که بهای چندانی به «عمل» نمیدادهاند و ایمان را اصل دانسته و لطف و فیض خدا را عامل به بهشت و جهنم رفتن افراد میدانستهاند. تفکر آنها نوعی توجیه ظلم و ستم برخی حاکمان و احتمال بخشش آن ها از سوی خداوند و عدم ضرورت مقابله و مبارزه با آن ها بوده است).
شدت و سختگیری بر کفار و مهربانی بین خود(اشداء علی الکفار؛ رحماء بینهم) از دیگر اصول عقاید داعشیهاست. داعشی ها در ویدئوهای بسیاری از «سپاه صفوی» به عنوان جریان مقابل خود یاد میکنند. گاهی اوقات نیز از سهگانه «صلیبیها – صفویها و دیگر مرتدین» بهره میگیرند.
آن ها در همین اصول عقاید هر نوع کمک به مرتدین(اعم از لباس و پوشاک و ...) را باعث مهدورالدم شدن افراد اعلام میکنند.
اهل کتاب و صابئین باید با آن ها قرارداد ببندند تا در سایه خلافت اسلامی زندگی کنند.
آن ها معتقد به تشکیل محاکم شرع هستند (در برخی ویدئوها تشکیل این محاکم و اجرای حدود مثلا شلاق برای شرب خمر - که بسیار آرام تر از آنچه در ایران دیده ایم، زده می شود!- و گردن زدن به خاطر سحر و جادو(!؟) را نشان میدهند). زنا و شرب خمر و سرقت از جرائمی است که آن ها بر مجازات شرعیشان تصریح میکنند. امر به معروف و نهی از منکر، حسبه و زکات نیز بخشهایی از این اصول (و قسمتهایی از برخی فیلمهای منتشره) را تشکیل میدهد.
داعشی ها در آخرین اصل مانیفستشان(ماده19) اعلام میکنند زن ها باید صورتهای خود را بپوشانند و از اختلاط نیز دوری کنند.
آن ها در معرفی تاریخچه و اصول فکریشان، تصاویر یا صداهایی از بنلادن، ابومصعب زرقاوی و ایمنالظواهری و... را نیز پخش میکنند.
رهبر این جریان خود را به طور حساب شده ای برای برخی تداعی ها و اتصالات تاریخی ابراهیم و ابوبکر و عمر مینامد که به دنبالش القاب «حسینی قریشی بغدادی» نیز میآید. به نظر میرسد انتخاب اسامی و القاب کاملا حساب شده است و می خواهد از حدیث و جمله معروف بین مسلمان ها که می گوید «رهبر و خلیفه مسلمان ها پس از پیامبر از قریش است» بهره بگیرد.
یکی از مبلغان آن ها بر پیامبر اسلام درود میفرستد که با شمشیر؛ رحمه للعالمین مبعوث شده است (کنار هم آمدن شمشیر و رحمه للعالمین نیز قابل توجه است).
قتال و جهاد پرشمارترین کلمات در کنار بدعت و ارتداد و شرک و هم چنین صفوی(و گاه صلیبی) در این نوارها و ویدئوهاست. اما به لحاظ بصری بیشترین صحنهها؛ صحنههای انفجار و آتش است. دقایق زیادی از یکی از این ویدئوها نمایش تانکها و نفربرها و ماشینهای زرهی و حتی ماشینهای ظاهرا معمولی در حین انفجار بر اثر رفتن روی تله ها و مینهای جادهای است که از فاصله ای نه چندان دور کنترل می شوند و با دوربین از این صحنه ها فیلمبرداری همزمان صورت می گیرد. این صحنه ها بسیار هالیوودی تدوین شده اند. صحنههای حمله و ویران کردن و پیروزی بر دشمن نیز بسیار شبیه همین فیلمهای هالیوودی است؛ همراه با صداهای سرود و دعا که مملو از واژگان جهاد و البته گهگاه شهادت است. در کنار پیروزیهای مکرر گه گاه از شهادت سهل و ساده و لبهای باز و خندان اجساد باصطلاح شهداء نیز صحنههایی نمایش داده میشود. همان گونه که گهگاه مرگ پرحقارت دشمنان نیز منعکس می شود. اما نکته مهم غلبه تعابیر جهاد و قتال در گفتار آن ها بر شهادت است. ظاهرا برای ایشان پیروزی و تشکیل و توسعه حکومت باصطلاح اسلامی واجرای احکام شریعت و نیز رسیدن به امکانات و غنایم ؛آگاه و یا ناخودآگاه، در رتبه بالاتری از شهادت قرار دارد؛ شهادتی که البته بر آن نیز تاکید می شود و در عمل نیز همین عنصر باعث بیباکی آن ها در حرکات نظامی شان است. آن ها به وضوح تلاش دارند بیشتر از صحنه مرگ(شهادت) خودی ها، مرگ و حقارت دشمنان شان را نمایش دهند. پس از هر پیروزی نیز دعاها وسرودهایی در حمد خدا شنیده می شود و وعده فتح و استخلاف زمین به مومنان و صالحان و یاری خدا به مجاهدان تکرار می شود.
در یک ویدئوی جدید که بعد از تشکیل ائتلاف علیه گروه دولت اسلامی در پاریس، به نام «شعلههای جنگ» منتشر شده فردی به انگلیسی با لهجه آمریکایی با قاطعیت و خشم و خشونت حرف میزند. دقیقه به دقیقه در این فیلم انفجار و شعلههای آتش مشاهده میشود. این فیلم با مرگ خفتبار عدهای که پشت سر همین انگلیسی زبان چهره پوشیده به دست خودشان گور شان را میکنند و بعدا اعدام میشوند به پایان میرسد.
در فیلمهای آن ها گاهی اوقات (و البته بسیار کمتر از شیعیان مرتد و مشرک)، به آمریکاییها حمله میشود. مثلا در نشان دادن سپاه شکست خورده دشمنان شان در سوریه و عراق که با الهام از آیه ای از از قرآن؛ آمریکا و ایران «مولا»ی آنها معرفی میشوند، همان گونه که خدا مولای «مجاهدان»(داعشی ها)ست.
روحانیونی که علیه آنها حرف زده و فتوا دادهاند در کنار کفار قرار میگیرند و با خشم و خشونت از آن ها یاد میشود؛ ضمن آن که در یکی از اصول عقایدشان احترام به علمای واقعی ضروری شمرده میشود. هم چنین از نظر آن ها هر گونه فرقه سازی و نیز تشکیل احزاب گوناگون کفر و ارتداد تلقی می شود.(از حزب جعفری و علاوی(؟) نیز مشخصا نام برده می شود!)
در
برخی آموزه های آن ها علاوه بر ضرورت تشکیل خلافت برای اجرای شریعت بر لزوم داشتن امامی واحد به عنوان خلیفه تاکید می شود. صحنه هایی از بیعت دسته جمعی (البته نه رویاروی) با خلیفه داعش نیز نشان داده می شود که یک نفر با صدای بلند متن بیعت را می خواند و جمعیت نیز تکرار می کند. اشکال بسیار ساده و اولیه و بدوی زیادی هم چون این صحنه ها در رفتار داعش و دولت باصطلاح اسلامی آن ها دیده می شود. یکی از همین خامی های ساده و بدوی اشاره به مجلس شورای مجاهدان است که البته به جز دورهم بودن چند فرمانده نظامی و نقشه کشی برای جنگ نه نشانی از مجلس دیده می شود و نه از شورا!(شاید برخی از این گونه ساده اندیشی ها و خامی ها؛ صحنه های آشنایی برای بعضی اصحاب انقلاب در سال های قبل از انقلاب در ایران باشد! که البته در میان این ها خالی و عاری از القاب و نقاب های روشنفکرانه است)...
اما در میان انبوه فیلمها و ویدئوهایی این چنینی و در لابه لای انفجارها و خشونت ها و قطعیت ها و قاطعیت ها برای اجرای شریعت؛ صحنههایی از جریان زندگی تحت حکومت آن ها نیز نشان داده میشود. مثلا در جایی مردم میان آبهای شاید رودخانهای در حال آب بازی و شادی هستند و یا پارکی نمایش داده میشود که آنها بین بچهها بستنی توزیع میکنند (دقیقه 17) و بچهها شعارهای ایشان را تکرار میکنند، همان گونه که مدرسه یا مکتبخانه بچهها نشان داده میشود که جملگی در حال آموزش قرآن و پرسش و پاسخ دینیاند.
ادامه دارد...
(در بخش دوم عقاید و اندیشه های داعشی مورد تحلیلی اجمالی قرار می گیرد.)
جرس - 2 مهر 1393

وقتی سرپوش و درپوش دیکتاتوری از روی این جوامع کنار رفت (و یا به نحوی از انحاء کنار زده شد) و به ویژه دیکتاتورهایی چون صدام و قذافی حذف شدند(و یا از هیمنه خانواده اسد کاسته شد)؛ تازه و به تدریج معلوم شد که در زیر این سقف سفت و سخت، «جامعه» تحت سلطه و استبداد آن دیکتاتورها چگونه و چندلایه است و چه افکار و رویکردهایی تحت فشار شدید این درپوش سنگین، محبوس و پنهان باقی مانده بود.