رضا علیجانی تحلیلگر و فعال سیاسی ملی مذهبی معتقد است نقش رفسنجانی به عنوان حلقه پیوند میان اصلاحطلبان و اصولگرایان را شاید دیگر یک نفر تنها نتواند ایفا کند اما مجموعهای از افراد مثل ناطق نوری، حسن روحانی و محمد خاتمی و حتی افرادی چون عارف و دیگران شاید بتوانند با هم این حلقه ارتباطی را تشکیل دهند.
علیجانی اما مهم تر از شخص رفسنجانی، گفتاری را میداند که او وارد فضای سیاسی ایران کرد و این گفتار در آینده به جای شخص او نقشآفرین خواهد شد: «الآن در جمهوری اسلامی ما دو گفتار بزرگ میبینیم: یک گفتاری که همچنان میخواهد خط آقای خمینی را ادامه بدهد، دشمنستیز است، ضد اجانب است، میخواهد اسراییل را نابود بکند، جلو نفوذ دشمن را در داخل کشور بگیرد. این گفتار در آقای خامنهای و بیت ایشان اعتبار دارد. گفتار دیگری که خواهان تنشزدایی در روابط بینالملل و خواهان اصلاح روابط منطقهای ایران است و در داخل هم به نوعی میخواهد رقابت سیاسی را حداقل زیر سقف تحمل نظام و در چارچوب قانون اساسی پیش ببرد. این گفتار به تدریج جا افتاده است. این گفتار که عدهای از محافظه کاران هم به صورت پنهانی از آن حمایت میکنند، راه خودش را خواهد گشود؛ چون برآمده از تجربه جمهوری اسلامی است. این میراثی است که از هاشمی باقی میماند».
به عقیده علیجانی از زندگی هاشمی دو عبرت می توان گرفت یکی آثار استفاده از روشهای غیراخلاقی در سیاست یا همان هدف وسیله را توجیه می کند، است که به نتایج شومی برای جامعه منجر می شود و آثار آن در نهایت به خود فرد هم باز میگردد و او را گرفتار همان روشها میکند. این درس عبرت بزرگی برای سیاستمداران ایرانی چه در داخل و چه در بیرون حکومت است.
علیجانی میگوید: «در کارنامه آقای هاشمی از این نوع رفتارها کم نیست. قدرت دادن به برخی گروههای فشار، تایید ضمنی یا همکاری با ماجراجوییهایی که در عرصه بینالمللی بوده، دست سپاه را باز گذاشتن در اقتصاد، دست وزارت اطلاعات را باز گذاشتن در توطئهچینی و قتل و ترور در داخل و خارج. همه اینها بومرنگی است که آقای هاشمی پرتاب میکند و بعد به خودش و به خانوادهاش هم اصابت میکند. این یک عبرت است که استفاده از روشهای غیراخلاقی بالاخره لطمه شومش را برای جامعه و برای خود آن فرد به ارمغان خواهد آورد».
عبرت دوم صبوری، مداومت و اثرگذاری هاشمی بود. هاشمی فردی واقع بین و اهل کوتاه آمدن بود. با رد صلاحیتش و یا دستگیری فرزندانش از صحنه سیاسی قهر نکرد. با کوتاه آمدن؛ اختلافات خودش را با آقای خامنه ای مدیریت کرد. مدیریت اختلافات در درون قدرت و در راس هرم سیاسی حتی گاه بهتر بوده از مدیریت اختلافات در بیرون از قدرت و در میان نیروهای سیاسی بوده است.
اثر گذاری هاشمی به خاطر جسارت او در موضعگیری هم بود. مثلا در مورد پایان جنگ و یا در مورد سوریه جسارت داشت نقد کند.متاسفانه دولتمردان و دیگر فعالان سیاسی کمتر از این جسارت برخوردار هستند. و یا گفتمان آقای خمینی را به یک گفتمان توسعه گرا تغییر داد. این دو عبرت مهم از زندگی هاشمی است.
اما نقش هاشمی را نباید کمتر از واقعیت ببینیم و نه در آن اغراق کنیم که بعد باعث یاس و ناامیدی در جامعه مدنی بشود.
دویچه وله 19 دی ماه 1395
